ميت در اسارت جن هاي محلي

رو به رها شدگان از چنگ روح 

سگ هاي حوش با نوازش هاي ني

ساق جويده ي شمس را به تماشاتر

به تماشاي آب  هاي پيچيده به مار 

سرهاي جويده ي كبك هاي برف

به زانوان ترش زن قهوه اي

هلهله هاي پيراهني بلند

در باد مبارك 

نه ! ديگر خسته ام از قدهاي بلند

از انحناي جملات احمد

از تنبور بيوه ي يوسف

وهر چه مي گفتيم از سوره ي يونس

همزاد ترانه هاي چاپ نشده ي كوچ

و. . . .