ياد حلبچه

 
 
تا آخرين روزهاي عمرم براي حلبچه خواهم گريست وخواهم نوشت ،براي كودكان وزنانش
براي همبازي هايم  ئاگرين وئاكو  شايد يكي از اين اجساد باشند
 
 




سال تازه دان بماركوو پر له سه كامه تي
 
 

نقدي بر مجتبي ويسي

                                         

    چرا به جاي خودكار، با انگشت نمي نويسي؟ 

   نگاهي به مجموعه شعر من هاي متناقض،

سروده مجتبي ويسي /انتشارات مرواريد 1391

                                                                                      نوشته :علي الفتي 

زبان پارسي برخلاف وجود شاعراني توانمند وپايبند به رفتارهاي شاعرانه هنوز نتوانسته است شعر ايده آل وبي نقصي را در دوران معاصر توليد كند. سرچشمه اين مشكلات را بايد در خود زبان فارسي جستجو نمود كه  قابليت ديناميكي خود را ارائه ننموده است..

خيل عظيمي از شاعران پير و جواني كه  به ادبيات مدرن گرويده اند ، بعضا دچار نگاهي هيجاني وبدون شناخت مي باشند. آنها عملا وندانسته زبان پارسي را به حاشيه برده واز زبان شفاهي بهره مي برند ؛ يعني ابزاركار زبان نوشتاري نيست .البته نگارنده  منكر استعمال زبان محاوره در ادبيات نمي باشد  بلكه اين خلا بزرگ راخسارت فراواني براي توليد كيفي ادبيات در زبان پارسي مي داند.

شعر هنري است ذهني كه از مشخصه هاي ظاهري كمتري برخورداراست يا به عبارتي دموكراتيك ترين عرصه براي پرداخت به هنر، به همين خاطر مميزه هاي اجتماعي هنر نقش چنداني در تمايز اين قشر از هنرمندان را ندارد . (زيرا كه شعر گفتن/كاريست/بي فايده /وشعر/بايد بي فايده بماند/تا از ميان اين همه سوداگرجان بدر برد. گزينه اشعار ضيا موحد،ص 123)

دراين ميان هر از چندگاهي آثاري منتشر مي شود كه قابل تامل وبررسي است .درسال 91 شمسي بيش از پنجاه كتاب شعر به دستم رسيده است كه اين آثار اغلب توليد انتشاراتي هاي معتبر  و شاعران شناخته شده ي معاصر مي باشند .درميان اين آثار كمتر از ده اثر برايم قابل توجه بود كه البته بخشي از اين سخت گيري به ديدگاه وتوقعي برمي گردد كه از شعر به هرزباني دارم.

يكي از اين آثار مجموعه شعر من هاي متناقض ، اثر مجتبي ويسي شاعر ومترجم اين روزهاي ادبيات پارسي است كه از نام اثر چنين برداشت مي شود بايد اثري پارادوكسيكال باشد يا سورئاليسم يا  . . .

متناقض گويي يكي از ويژگي هاي شطحيات درنثر فارسي است  كه ريشه درعرفان ونگاه هاي ايدئولوژيك دارد  والبته در اين اثر نمونه هايي از اين ژانر با سابقه ادبي كه نوعي سورئاليسم بومي شده ي ايراني است مشاهده مي شود كه درنوع خود نگاهي متفاوت است ، زيرا ويژگي شطحيات كه يك شكل ادبي است وبزرگان اين سامان با آن نوشته اندبر همين مدارو محور است.

شاپور جوركش درمقاله اي[1]   ادبيات معاصر ايران را به نقد وبررسي مي نشيند  او نگاه مثبتي به سورئاليسم ورئاليسم جادويي ندارد وآثار بزرگاني همچون هدايت . ساعدي.رويايي و... را نتيجه طبيعي عرفان ايراني مي داند وبا اين قضيه كه آثاري سورئاليستي هستند مخالف است او حتي اثري همچون بوف كور را كاملا رئاليستي مي داند واين خود فرضيه اي مهم وقابل تعمق است او از عرفان ايراني كه بخش عمده اي ازآن را مي توان به شطحيات اختصاص داد در قياسي منطقي وتاحدودي پذيرفته شده سورئاليستي دانسته وآن را مسئله اي تازه در ادبيات فارسي نمي داند.

مجموع شعر من هاي متناقض با وسواس خاصي ويرايش شده است وتسلطي كه شاعر بر نگارش به زبان پارسي دارد در اين اثر مشهود است .مجتبي ويسي مترجمي حرفه ايست وتاكنون آثار درخشاني از شاعران ونويسندگان مطرح  جهان را ترجمه نموده است كه البته ما دراينجا مجتبي  ويسي شاعر را مد نظر داريم.

من هاي متناقض را بايد چند بار خواند ومجموعه ايست كه نمي توان بايك بارخوانش به نتيجه دلخواه رسيد براين باورم كه بعضي از مجموعه شعر ها به جريان شعر امروز كمك مي كنند واين اثر از آن دست آثار است كه درسال 91 شعر پارسي اهميت بالايي دارد و به شعر امسال كمك شاياني مي كند هرچند منتقدين رسانه اي  توجه كمتري بدان نمودند ولي آنانكه بايد بدانند دانستند كه اتفاق خوشايندي دراين مجموعه شعر رخ داده است. اين مجموعه شعر داراي روساخت مناسبي است و دقت در نوشتن به شعريت اثر لطمه اي وارد نكرده است ودر روساخت خود نيز داراي ظرافت هاي زيبايي شناختي است .

درچينش كلمات و سطرها موسيقي و آهنگي دروني نهفته است كه بازتاب بيروني نيز دارد واين مسئله استفاده كاركردي از ادواتي است كه شعر را تقويت مي كند.  والبته مهارت مي خواهد كه دروجود اين مجموعه مشاهده مي شود. روساخت اين اثر از زير ساخت مجموعه جدا نيست وتوامان با تلفيقي حرفه اي است  كه بدان اشاره خواهد شد.

2

در پي رنگ  (من هاي متناقض) رفتاري شهري با چاشني اشراق ايراني نهفته است .دراينجا مجبورم دوباره شعري از ضيا موحد را بياورم هرچند خواننده را ياد شعري از يدالله رويايي  مي اندازد والبته باين تفاوت او شهودي مي گويد و دكترموحد منطقي وكاربردي تر، اين شعر بيانيه اي علمي ادبي است براي اهل فكراو مي گويد (شاعر/اشياء را پر از شعر كن/ نه شعر را پر از اشياء(گزينه اشعار ضيا موحد، ص 137)

طبيعت وحشي جاي خود را به طبيعت نيمه جان شهري داده است واشياء مصنوعي درشعر جايگاه شاعرانه دارند(باري،هستيم به نسبت/پاييز هم كه بيايد/ماييم وبرگ ها/كوچه هاي كمابيش/خانه هاي به تدريج ص:7)

انسان افسرده وپرمشغله شهري در اين مجموعه نقشي رئال دارد باتكرار روزمره گي موجود.(اين روزها /به ندرتكه مي شوم/حتي سيگار/پيدايم نمي كند،/ازپك زدن به شهر/سرفه ام مي گيرد/ونه تله كابين هوايي ام مي كند/نه توپ هاي رنگارنگ./حرف ديگري هست؟:ص 8)

كاملا از اين شعرها مشهود است كه محدوديت هاي زندگي شهر با معماري ترسيم شده اي در شعر مطابقت دارد.  يك زندگي آپارتماني يك تنهايي مطلق.( صداي يك لحظه ليلا مي آيد/شكم/به ابعاد كنسرو خوشبين است/وبعد/شيشه ها مي لرزند/صداي يك لحظه متال مي آيد. ص:16)

مكانيت اين اشعار از پلان هاي تصويري مشخصي برخوردارند.وتصويرپردازي مناسبي نيزايجاد گرديده است  والبته نه از نوع رئال اش. در شعر مركب خواني ص 20 واژه( بخش )تكيه اي است براي ارجاعات زيباي زبان وحفظ تعادلي با معناي شعر .اين واژه همچون ترجيعي والبته درابتداي هر سطر آغاز مي شود وبرخلاف ترجيع كلاسيك از تكيه گاهي نسبي برخوردار است   (بخشي از پنير/برروي بخشي ازنان/سرازير به سوي بخشي از معده،/وبعد/ نه بخشي /  تمام سيگار را كشيدم :ص 21)

گفتگوي تك نفره يا واگويه اي  كه در اين مجموعه حاكم است سرشار از تنهايي است بازيگر شعر ها خود شاعر است نويسنده اي كه روز وشب با نوشتن درگير است . شعر (ص24) با نشانه ها وارجاعاتش سكوت وخلوت مطلقي در شعر ايجادمي كند كه از ظواهر وتجملات متني وشاخ وبرگ دادن به اثر خبري نيست.   

اغلب اشعار اين مجموعه فرديت يافته ي فرديتي هستند كه با وسواس زياد مانع از حضور ساده ي كلمات وذهنيت ها  در شعرش مي شود، يعني ذهنيتي تربيت يافته ومنهاي هيجانات كنترل نشده اي كه مي تواند براي شاعرانه گي مخرب باشد . او با تك گفتاري بر اشعار حكمراني مي كند وهوش وحواسش به منتقدان نيز هست.شاعر حتي از نام خود نيز به سادگي نمي گذرد وحروف نام كوچكش را به تجزيه مي گذارد شعر( نام كوچك من ص 31)

مجتبي ويسي دراكثر اشعار نگاهي سورئاليستي دارد والبته از نوع خوش خيم اش با رعايت يك سري اصول وقواعد فردي مختص به خودش باز برمي گرديم به همان مقوله شطحيات زبان وپي رنگ اثر شطحي است اما تعاريف شطحي با اين اثر ناسازگاراست . (خود را مي كشم/مي گذارم جلوي يك تكه آفتاب،/چشم ها را/مي گذارم درپنجره ،/يك نخ برمي دارم/بخيه مي زنم برلب،/نگاه كش مي آيد./ ص 32)(

مجتبي ويسي در شعر(نه –روايت)  دست به خلق فضايي وارونه  مي زند ودر اين فضا عنان ديناميكي  شعر را در دست مي گيرد و ذهن را با ظرافت وتسلط پس وپيش مي كند .ما دراين ارتباط بصري با تصويري از يك عكاس مواجه ايم كه قبل از ثبت عكس وبسته شدن ديافراگم، عكاسي ذهني خود راثبت نموده است  يعني پيش از ثبت اثر ،اثر رخ داده است و البته در ساختي متافيزيكي. (ولي نرفتم /وارد كوچه كه نشدم/به بن بست گلستان نرسيدم./به عقب برگشتم :/ردپايم برآسفالت همت بود/ردپايم برموزاييك جنت آباد/سنگ ها درامتداد ايرانپارس./ردپايم رانرفتم./. . . )(ص 42)

در بخش اول (من هاي متناقض)  شعري متفاوت با همين قلم نوشته شده است كه درظاهر ساده وكمي طنز مي نمايد اما پس ازخوانش متوجه مي شوي كه اين ظاهر قضيه است . او از تكنيكي حرفه اي وبه قول امروزي ها پست مدرن براي پيدايش اين شعر استفاده مي كند .او ظاهري ساده وعمومي ومسئله اي ملموس (بازي فوتبال) را براي باطني مهم با تلفيقي از باور وفرهنگ وانديشه هاي آمريكايي جنوبي انتخاب مي كند . شاعر فوتباليست ما در ميان هيجانات ناشي وازدحام جمعيتي انزواي خود را حفظ مي كند والبته انزوايي نه از سرضعف بلكه در اثر بلوغ انديشه اي . تاكنون اين تكنيك را در شعر ايراني نديده ام . (. .  ./بوي چمن/ كلمات را مست مي كند/مي بردشان به كفش هاي شش استوكه / به قلم بند/به نگراني قبل ازبازي./دون مي گويد:/گفت وگوي دروني راقطع كن/همه ي نگراني ها/به قبل از تصميم بازمي گردد./ . . . / دون خنارو دركنار دون خوان لبخند مي زند:/چرا به جاي خودكار/باانگشت نمي نويسي؟!)( من هاي متناقض ، مجتبي ويسي: ص 54)  لحن ،روايت وساختار اين شعر با آثار ديگر كاملا متفاوت است. اين شعر ساختاري پيشنهاد دهنده دارد.

در دفتر دوم (من ها بي جهت بازمي گردند) از بار تنهايي كه در مجموعه حاكم است كاسته شده وتحركي در اثر ايجاد مي شود كه انزواي شاعرانه را به مشاركتي مبادله اي دعوت مي كند سر صحبت كم كم به سوي دوم شخص مفردي مي رود كه موجب اين تنهايي در من هاي متناقض است. اين مجموعه شعر مجموعه اي مستقل و نتيجه تجربيات ودانشي است كه كه شاعر پنجاه ساله ما به آن رسيده است ونمي تواند ساده وبي اهميت باشد

دردفتر دوم حضور افراد بيشتري در شعر مشاهده مي شود شاعراز تنوع حضوري وخطابي به اشخاص استفاده نموده وبر روي چارچوب شاعري همچون اليوت بازآفريني مي كند وشعر خود را از ساحت توليدي به پژوهشي نيز مبدل مي كند (شعرنوشتن با اليوت ص 60)  در دفتر دوم  هرچه به جلوتر مي رويم از تنوع وتحرك بيشتري از اين مجموعه بهره مي بريم.

مجتبي ويسي در اشعار(شطح 1:ص81،شطح 2:ص 83 و آخريه من ما،با منظورص:91) نثر- شعري شطح گونه را منتشر نموده است و برنام گذاري شطح نيز براين آثار اصرار دارد. اين آثار داراي ساختاري بيشتر سورئالي بوده و چنين نمي توان دريافت نمود كه بوي شطحيات به مشام مي رسد هرچند براين عقيده هستم تعاريفي كه ما از شطحيات داشته ايم در همان چند سده اول باقي مانده وهيچ وقت به روز نشد والبته مسائل عقيدتي موجب عقب ماندگي شطحيات از جريان ادبي ناب گرديد ودر اين دوران معاصر افرادي به نوشتن اين نوع شطح نويسي همت گمارده اند و اميد اين مي رود كه برروي آثارموجود بررسي صورت گرفته وبازيافت مجددي براي برون رفت شطح صورت گيرد .درپايان و با كمي احتياط اين اثر را مي توان درزمره آثار سورئاليستي زبان فارسي تلقي نموده كه تا حدودي سينه برشعر ناب،حجم و ديگر نيز ماليده است  اما شعري پيشنهاد دهنده است واين مسئله خود به تنهايي براي يك اثر كم نيست .

منبع روزنامه اعتماد ۲۶ اسفند ۹۱ شماره ۲۶۴۲