تاريخ خبر: سه شنبه 17آبان1390 ـ 11ذيالحجه 1432ـ 8 نوامبر 2011ـ شماره 25172-روزنامه اطلاعات

نقدينه/

معرفي مجموعه شعر «آنها از مرگ ترسيده بودند»/

علي الفتي/نشر داستان/89

از رياضيات بين‌النهرين شعر

                                                                              اكبر اكسير

دهه هفتاد يك برون‌فكني انديشه و تجربه بود. يك عروسي باشكوه براي شعر امروز. جشني پرهياهو كه دعوت‌شدگانش جوانان پرشور و شر بودند. هرچند بزرگان به اين جشن دعوت نبودند و شايد هم از هياهو خوششان نمي‌آمد كه نيامدند و اين جشن تا آخر دهه هفتاد ناتمام پايان يافت.

در بين شاعران جوان، عده‌اي انگشت‌شمار، شعرِ انديشمندي را به گوش‌ها رساندند و عده‌اي غرق در تئوري كارگاه‌هاي غيرانتفاعي شعر، اداي دريدا، ليوتار، رولان بارت و... امثال ايشان را درآوردند و عده‌اي ديگر ازدواج كردند و كارمند شدند و شعر را كنار گذاشتند!
مجموعه شعرهاي خوبي چاپ شد كه در هياهو گم شد. «ايرج ضيايي» شاعر شمالي، با حركت ناگهاني اشياء چشم‌ها را روشن كرد. «بهزاد خواجات» و «زرين‌پور» و «عبدالرضايي» و «فلاح» نيز چون صاعقه درخشيدند و خيلي از چهره‌هاي برتر، شعرهاي برتر خود را به چاپ رساندند و با يك شعر و يك مجموعه، شاعر شهير شعر دهه هفتاد شدند.
اين گروه در كتاب‌هاي بعدي به تجربيات تازه‌اي در حيطة زبان رسيدند و به نوعي شيفتگي كه ادامة منطقي دفتر اول نبود و نتوانست نام شاعر را به دنبال خود تداوم بخشد. لذا شعر دهة هفتاد، بي‌صاحب جلوه كرد و راهي يتيم‌خانة صفحات ادبي شد! حسن بهرامي، ياسر اكبري، علي الفتي هم با كتاب اول خوش درخشيدند. بعد، غرق در مشكلات زندگي روزانه، از آن زبان صميمي و ساده و سوژه‌هاي انساني خسته شدند.
مجموعه شعر «راخ» از علي الفتي، حركت‌هاي فرانويي شعر ما را در خود به نحو چشمگيري ارائه داد. بعد تشويق حضّار و دوستان ناباب(!) توقّع او را بالا برد و به بازي‌هاي زباني و چشم‌بندي در سطور پرداخت. آنچه از نظر من در مورد شعر دوستانِ شاعرِ فهيم و انديشمند قابل ذكر است، اين است كه نمي‌دانم برچه اساسي وقتي به زبان ملموس و مخاطب‌پذير مي‌رسند، اين موفقيت را نديده مي‌گيرند و در مجموعه‌هاي بعدي به نام ارتقاي كيفيت يا رشد زباني، شعرشان را پيچيده مي‌كنند.
رسيدن به فرم و زبان مستقل در شعر، خواه در قالب
كهن، خواه در شعر آزاد، كاري طاقت‌فرسا و سخت است. اين عوض كردن لحن و روال در شعر، آسيب جدّي تلقي مي‌شود و انصاف نيست كه در هر مجموعه‌اي زبان شعرمان پيچيده‌تر شود.

عصر، عصر سادگي زبان و كوتاهي قامت شعر است در زير شولاي ايجاز. شاعر امروز اگر براي انسان امروز مي‌نويسد، بايستي موقعيت او را درك كند و او را از كار و زندگي نيندازد.
تازه‌ترين مجموعه شعر علي الفتي پيچيده در شولاي سرخ و طرح جلد بهرام مقدادي و مميز ببخشيد مزدك شكري كياني عزيز از سوي نشر داستان به شعرهاي كوتاه اين شاعر نجيب و فروتن كرمانشاهي اختصاص دارد، با نام: «آنها از مرگ ترسيده بودند». الفتي حرف آخر را اول زده است: من در تاريكي راه مي‌روم اگر نوري همراهم بود آن وقت متوجه مي‌شدم كه اطرافم را چه فضاي عجيب و وحشتناكي گرفته است و چون نمي‌دانم بدون هيچ خطري زندگي مي‌كنم. بعضي وقت‌ها توان حمل جسمم را ندارم همچون سنگ‌پشتي بايد تا هزاران سال اين لاك سنگين را حمل كنم...
***
علي الفتي به روال مجموعه راخ، مقدمه‌اي ساده و ملموس نوشته است كه خواندنش اميدوارمان مي‌كند:
مرا دنيا/ براي مادرم آورد/ مادرم از دنيا رفت/ اكنون روي دست دنيا مانده‌ام.
علي الفتي، شاعري درون‌گراست كه به شعر اجتماعي رونق خاص بخشيده است. او جامعة خودش را مي‌بيند و سوژه‌هايش را شكار مي‌كند و اگر به زبان مردم حرف بزند، صميميت شعرها را دوچندان مي‌سازد:
آنهايي كه براي پوست من/ از رياضيات بين‌النّهرين بهره برده بودند/ واقعيت را پذيرفته بودند/ اما اي تو/ اي شبيه به يك دوست/ براي تصوير من/ براي زخم‌هاي من/ موسيقي انتخاب كن.
شعر امروز اگر وجاهتي دارد و در اين اندك زمان، خود را به سبد مطالعه مردم رسانده است؛ مديون زبان سادة شاعران جوان ماست.
شاعراني كه به ميانسالي تجربه رسيده‌اند و در حال تكميل و تثبيت هستند، لازم است كه به حراست اين زبان بكوشند و دست از روشنفكربازي‌هاي محفلي بردارند و يقين بدانند كه روشنفكر واقعي آن است كه با مردم به زبان خودش حرف بزند و خود را از مردم جدا نبيند. به شعور و اعتقادات آنها احترام بگذارد و ترانه‌سراي آرزوهاي آنها باشد:
نادان مطلقم/ دانسته‌هاي تو را لبخند مي‌زنم/ از اين دانايي لذت مي‌برم/ از اين احتياط به خود مي‌بالم.
منتظريم علي الفتي با شعرهاي دانايي خود، توانايي شعر امروز را عيان كند.
خود را نبازد و همچنان فروتن شعر بماند و شعر را همان قطرات خوني بداند كه در مقدمه از انگشت كوچك دخترش جهيده است! چرا كه شاعران از تبار خوني گلهايند و الفتي قصه‌پرداز غيرت فرهادهاي بيستون شعر امروز و هماره سرزنده و شاداب:
همه از آن خانه رفته‌ايم/ تسبيح كه پاره شد/ هر كدام گوشه‌اي افتاديم/ ما ديگر نمي‌خنديم/ ما حرف نمي‌زنيم/ كسي كه آلبوم را مي‌گشود/ مي‌گفت ما مرده‌ايم.
خدا نكند علي جان!

codex23)x
)
page23