فهم اتاق
فهم اتاق
درست هنگام فهمیدن من بود
که فهم از اتاق بیرون رفت.
ذوق از گلو خالی میکنم
پناه میبرم به آبروی دیوار،
آنجا که شب و روز نداشت
لحظه لحظه مجروح میآوردند و
اخبار نامتعارف.
دخیل میبندم بر ساق پرستاری جوان
هنگام شل کردن کراوات زنانهاش
در شرمساری.
[در اواخر جاده
دایه شال از کمر گشود
خلط دهان در كامم ریخت و گفت: بجو.
گیلاس در اطراف پرسه میزد
شهر عصر خیابان بود
کف پا پرنده خسته نیزار
خال سیاه با هاله مو
از ساق پرستار
گریخته بود]
مو از جویدنیهاست
که روییده یا تنک
هنوز بر حجاب و ایمان پرستار لبخند میزند.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 13:52 توسط علی الفتی
|