بهاريه
از بهار 89 به 90؟!
عيد براي من مي تواند هر روز اتفاق بيفتد همين كه صداي دوستي مي شنوم يا دوستان بي اندوه روزگار را سپري كنند عيد زيبايي ست 89 با تمام تلخ وشيريني اش گذشت نمي دانم سال خوبي بود يانه ولي حوادث تلخي همچون مرگ مريم حاتمي شاعرخوب هم دياري وهمسر دوست مهربان وشاعرم اميرمحمدي لذت عيد نوروز را مي گيرد در هرصورت چه بايد كرد جز سكوت؟!
عيد 89 با دوستان شاعرم صادق سامره يي وشيردل ايل پور وهمسرم در جاده ي فيروزكوه بوديم كه مه غليظي جاده راگرفته بود فكرمي كنم تنها ماشين ما در لحظه تحويل سال در جاده بود وبعد .....
در تيرماه دخترم ديلان به دنيا آمد وزندگي رنگي زيبايي گرفت در مهرماه كه نتيجه ارشد آمد بالاخره به آرزويم رسيدم ودرس ومشق مدرسه ادامه پيدا كرد ما ايم ورشته ادبيات فارسي با بيهقي وفردوسي وعربي و همين بروبچه هاي شعر فارسي،جايزه نيما كتاب هواي هرات خودي نشان داد وبعد . . . .
دومجموعه شعر سانه ناو(كردي،فارسي)وآنها ازمرگ ترسيده بودند منتشر شد
در89 تجربه هاي زيادي كسب كردم خيلي از دوستان ام را ازدست دادم يكي به خاطر اين كه نقد بركتاب اش نوشتم وبي تجربه گي كرد وهرچه دلش خواست نثارم كرد ديگري به خاطر اينكه من فارسي مي نويسم ياكردي ؟!وسوتفاهمي كه يكي از دوستان نان ونمكي بين ما ايجاد كرد تا دوستي ديرينه من با يك زوج شاعر به هم بخورد كه فكرمي كنم خداوندوروزگار دربين ما قضاوت خواهد كرد ؟! تا سيه روي شود آنكه با آبروي ديگري بازي مي كند
اي بابا مثل اينكه بهار است وعيد با اين سوتفاهمات برطرف شود تا كوچكي جهان اثبات شود.
سه دانه گردو از سليمانيه آورده ام در گوشه اي از باغ پدري كاشته ام شما نيز دعا كنيد تا سر از خاك برآرند وسايه ساري باشد براي عشق براي بعد. . . . . .
عيد مهمان داريم حسين فاضلي از مشهد مي آيد ،عليشاه مولوي،حميد سروري با همسرش،ثريا كهريزي،مجتبي ويسي ،وحيد آقاجاني،مظاهرشهامت،فريادشيري ،فرهادحيدري گوران ،ليلا ووحيد،خلاصه خوش مي گذرد يا دالاهو مي رويم يا قصرشيرين شايد هم پلنگان خيلي دوست دارم به زادگاهم برويم به دشت سانه ناو
اگررنجشي از من ديديد ببخشيد ،به پيامها جواب ندادم شرمنده واقعا محدوديت زماني دارم واساسن تنبل براي تمام دوستان آرزوي سالي سرشار از سلامتي وكامراني دارم ودوستان خارج از كشور كه از بهار وطن به دور اند به يادشان قطره اشكي با دلتنگي هميشه دارم
با شعري از مجموعه دردست نشر (آهوان ملل) زمستان 89 را بدرقه مي كنم
اجتماع
.........
در ذهن دارم
شب چره ي ماه تاب و
خيال كشنده ي
شهوت دو سنگ
درحوالي كوه
يا نقش اهالي سنگ
اين است
كه مي گويم در ذهن دارم
بوي تند شب
يا پستان پير رود
دردهان جوان علف