نقدی بر کتاب گه رمیان ،به قلم دکتر جلیل آهنگرنژاد

دلواپسی های یک چریک پیر / نقدی بر مجموعه شعر «گرمیان» / جلیل آهنگرنژاد
 
دلواپسی های یک چریک پیر / نقدی بر مجموعه شعر «گرمیان» / جلیل آهنگرنژاد
الفتی قبل از اینکه یک شاعر باشد، یک راوی ویژه است. راوی خاصی که مخاطب را باخود می برد و گاه در تصاویر شاعرانه اش گم می کند و زمانی برخی از مخاطبان از مسیر های رفته باز می گردند که شاعر، دیگر از همراهی با آنان سر باز زده است

 

 لوکاچ می گوید:«هر جانی جهان ویژه خود را می آفریند. »طبیعی است که هنرمندان در این عرصه ی آفرینندگی از پیشروان دنیای دیروز، امروز و فردایند و شاعران در سرزمین واژه ها «جهان آفرینی» می کنند. بنا به فراخور موضوع، نخست پرسشی در همین رابطه طرح می کنم: «جان جهان های ویژه در ادبیات کُردی جنوبی از چه آبشخورهایی سیرابند و چه رنگ و شمایلی دارند؟» نتیجه گیری در این باره را به جملات آخرِ این نقد موکول می کنم.

«گرمه شین» اولین ویزای رسمی علی الفتی  به دنیای شاعرانه های زبان مادری بود. کتابی که( بر خلاف تکنیک های نوگرایانه ی شاعرش در شعر آزاد فارسی،) توانست با عریان ترین احساساتِ نابِ یک انسانِ کُرد در این جغرافیای گویشی و زبانی گره خورده و آشکارا افشاگر لایه های درونی شاعری با احساس باشد که اهل همین حوالی است. شاعری که به جای ورود به فضاهای آنچنانی شعر آوارنگارد، در پی افشای «منِ رمانتیک» خویش بود. همین کتاب بود که نام «علی الفتی» را در گستره ی ادبیات ذوقی کُردی به رسمی ترین شکل ثبت کرد. «گیان» نیز با اندکی تغییر، در همان حال و هوای «گرمه شین» و در ادامه ی آن فضاها آفریده شد.

الفتی در نامگذاری کتاب هایش در این اواخر همیشه «به گُزین» بوده و به درستی درک کرده که اولین ورودی به دنیای کتاب هایش را به بهترین شکل برای خواننده روبراه کند. این دورازه ی متفاوت - به تنهایی- زیرکی او را برای یافتن مخاطبان تازه نشان می دهد و بیش از هر چیز به سازه های قدیمی و ماندگار شهرهایی تاریخی می ماند. جغرافیای تاریخی را خوب می شناسد و گاه سر از «هوای هرات» در می آرود و گاه در سرمای استخوان سوز این دیار تاریخی، هوای «گرمیان» را در سر می پروراند. این نام از مناطق مهم کُرد نشین امروز عراق است و آواهای گرمیانی نیز در میان کُردان این سرزمین ماندگارند.

کتاب که باز می شود، در صفحه اول پس از عنوان کتاب و نام شاعر، به چند کلمه می رسیم که به گونه ای عینکی به مخاطب می دهد که دانسته یا نادانسته با نوع خاصی از شعر روبروست: «شعر نئوکلاسیک کُردی». 

اگر تعریف محمد کاظم کاظمی را در باره نئوکلاسیک بپذیریم که می گوید: «غزل نئوکلاسیک به موازات شعر نو در ادبیّات فارسی ایجاد شد و گسترش یافت و  این جریان در واقع، نمودار سازگاری شعر کلاسیک با اقتضائات ادبی روز جامعه است که در قالب غزل، که قالبی متعادل و انعطاف­پذیر محسوب می­شود، جلوه ­گر شد» ، می شود برخی از آثار این کتاب را در این رسته قرار داد.

گرمیان را ورق می زنم. مقدمه ای به زبان کُردی و ترجمه ی فارسی آن که خط و نشان دیگری برای مخاطب است. امروزه بسیارند که مقدمه نویسی را نوعی فریب مخاطب می دانند و معتقدند که مقدمه نویسان می خواهند قبل از هر چیز برای مخاطب تعیین تکلیف کنند که با چه کفش هایی، چه پوششی و چه نگاهی از کوچه های کتاب رد شوند. اما جدای از اینها شاعر نه در پی فریب، بلکه در پی تبیین نگاه خویش در گرمیان است. دو نکته در مقدمه ی کتاب قابل توجه است:نخست  نگاه شاعر به وزن و توجیه احتمالی اشکالاتی که ممکن است مخاطب را درگیر نماید و دومین مورد، رهایی از فضاهای پاستورالی است

آیا شعر موزون کُردی باید خود را از قید اوزان عروضی رها کند؟ آیا شاعر در بیان تصاویر و اندیشه های شاعرانه اش نتوانسته است بر مرکب چموش وزن سوار شود؟ اینها سوالاتی است که در همان نگاه اول ممکن است مخاطب را بر سر دو راهی قرار دهد: عده ای شاعر را در حوزه ی وزن، پیاده ببینند و عده ای نیز تصاویر ناب شاعرانه و خلق فضاهای جدید را توجیهی جدی برای رها شدن از دایره ی وزن در کتاب گرمیان بدانند. اما واقعیت چیست؟ نگارنده ی این سطور اگر چه خود را در شعرهای موزون تاکنون کاملاً مقید به اوزان عروضی دانسته اما به حوزه ی دیگری نیز فکر می کند: در میان غزل سرایان یکی دو دهه ی پیش تاکنون کم نیستند شاعرانی که خواسته یا ناخواسته خود را مقید به اوزان عروضی ندانسته اند و همین مسأله باعث شده که بسیاری برآنان خُرده بگیرند. در حالی که همان شعرهایی که با این گونه لغزش های وزنی روبرو بوده اند، به طرز عجیبی در بین مردم هواخواه یافته اند. به عنوان شاهد مثال می توان به چند غزل با ردیف «دالگه» از چند شاعر نام آشنا اشاره کرد که تنها شعر رضا موزونی توانسته از گردنه ی  «وزن» به سلامتی عبور کند و باقی شاعران با نگاهی هجایی، گریزهای وزنی را جبران نموده اند.

شاعر «گرمیان» در این مجموعه و مجموعه های پیشین نیز خواسته یا ناخواسته خود را مقید به اوزان عروضی ندانسته و در مقدمه ی کتاب ، خود را رها از عروض ناسازگار عربی می داند. آیا می توان با این پیشینه از چند شاعر نام آشنا، رسماً به وجود یک عنصر «خاص» به نام «غزل هجایی» در میان قالب های شعر کُردی رسید؟ آیا می توانیم با این پیشینه در کنار مثنوی های هجایی به غزل هجایی هم رسمیت ببخشیم؟ برای پاسخ به این سوال مهم می بایست کارشناسان این حوزه و صاحب نظرانِ آگاه به ادبیات کُردی این پیشنهاد را به چالش بکشانند و در نهایت با ارائه ی یک «مانیفست» آن را در ادبیات کُردی ماندگار گردانند.

ادبیات پاستورال را هیچگاه نمی توان از پازل ادبیات هیچ ملتی زدود. اما به حقیقت ستایش زندگی ساده ی روستایی و رهایی و آرامش آن زندگی تنها می تواند تکه ای از پازل گسترده ی ادبیات ملت ها باشد نه شاکله ی اصلی آن. با این بخش که رهایش از این گونه نگاه را رسما در این مقدمه می بینیم،هر مخاطب امروزینی موافق است و البته سالهاست که «بانگ رحیل» از این «آرامش دوست داشتنی» در شعر نوین کُردی جنوبی به گوش می رسد.

کتاب، با شعر «گرمیان» آغاز می شود و بیتی که در همین آغاز می گوید: متفاوت است. همین نگاه متفاوت، مخاطب را با یک شوک ذهنی همراه می سازد. شوکی که البته می تواند مثبت هم باشد. خروج از هنجارهای عادت شده می تواند نوعی «تنبه» برای مخاطب آگاه باشد. مخاطبی که مشتاق حرف های تازه تر است:

شیشه گان یەی کوت له شکیان م بیون

کیوچه گان هاودس رمیان م بیون

غزل بعدی نیز این تفاوت را رنگ تازه ای می زند. همان حس هنجار شکنانه ی مفهومی دوباره خودش را به رخ می کشد:  

برەخس لە بان ساجەگان وە نان گەرم و تیریەو

لەشد نیەیدە قەێ لەش گولەیل زەردەسیریەو

سومین غزل از خستگی از سیاست می گوید:

له سیاسه ت شه که ت بیومه یه ی شیعر عاشقانه بیوش

له شیعره گان ئاخر شه و ! دواره هه م له وانه بیوش

و کم کم به یادش می آید و به یاد می آورد و روایت می کند. قصر و قرنطینه و... روایت هایی منقطع و هزیان گونه که شاید روایت نانوشته ی زندگی من و شمایی باشد که در میان «نمی دانم » های بی شمار دنیایی سیاه گرفتاریم . غزل پنجم باز هم در پی بنیان فضای تازه تری است:

چه ماتیک خلیسی ته دایدنه

له عسک گه له شانم وسایده نه

ورود برخی واژه ها، بدون تعارف و سخت گیری های شاعرانه به متن غزل های الفتی، توانسته است پنجره ی تازه تری به دنیای شعر کُردی جنوبی بگشاید. نکته ای که حائز اهمیت است، این است که شاعر، توان ویژه ای در روایت دارد. غزل های مورد بحث که ساختار مفهومی متفاوتی دارند، از توان خاص شاعر در روایت خبر می دهند. هر کدام از این آثار برای خود بافتی روایی دارند. این روایت ها را می توان اثر انگشت خاص شاعر دانست که شعرش را متفاوت کرده است. الفتی قبل از اینکه یک شاعر باشد، یک راوی ویژه است. راوی خاصی که مخاطب را باخود می برد و گاه در تصاویر شاعرانه اش گم می کند و زمانی برخی از مخاطبان از مسیر های رفته باز می گردند که شاعر،  دیگر از همراهی با آنان سر باز زده است و وقتی که دوباره از راه می رسد، می بیند که قطار رفته است:

مه وه ختی ره سیم قه تار لیره چیودن...

و بعد شاعر می گوید: «مدام دست سردی به جیبم می رود/ خودم را به ندانستن می زنم...» تا شعر درخشان دیگری که نام کرماشان بر پیشانی اش خودنمایی می کند:

م چیو یه خاک خاپوری که کشیانه پیاگانی

له هیوره و دی نیه چو داخ لل بوری نیکه ژانی...

از گرمیان به کرماشان می رسیم. دو نام تاریخی و اتفاقی که با این دو آغاز و به انجام می رسد.شاید در ناخوادگاه شاعر بین این دوشهر تاریخی پیوندی نگسستنی وجود داشته باشد که رهیافت های تازه ی شاعرانه اش بین این منطقه ی تاریخی در نوسان است.

نباید شعرهای دیگر این دفتر را نادیده گرفت. شعرهایی که در دو قالب غزل و مثنوی هر کدام دنیای خاص خود را دارند و بر خلاف قول شاعر در مقدمه کتاب (این دسته از اشعار ) به گونه ای قرابتی با همان نگاه پاستورال دارند. اما در این چند غزل که به گونه ای به مطلع های آنان اشاره شد، شاعر در پی خلق چه فضاهایی است؟ جز چند شاعر کُرد جنوبی (در ایلام و کرماشان) که غزل هایی در حال و هوای تازه تر دارند، آنچه را در این جا شاهد آنیم، خلق جهان تازه تری برای غزل کُردی است. دنیایی که شاعر خود را مقید به گذشته نمی بیند و فراتر از عاطفه های کال و احساسات عشیرتی، خود را با دنیای تازه تری روبرو می کند. جایی که جهان امروز خود او و خیل مردمانی است که با رهایی از چنگ سنت ها و احساسات نوستالوژیک می خواهند به قطار ناشناس آینده برسند و کالبد خسته ی خود را به کوپه هایی بسپارند که آنها را به مقصد ناشناس فردا می برد. شاعر در تصویر این فضاهای تازه مُصِر است و خود را «چریک پیری» می داند که برای رسیدن به این فضاهای تازه تا گلوله ی آخرش می جنگد:

م ئەو چریک پیرەمە تاگەر شەنگ ئاخر جەنگێد

لە پیریم پاوا تیەرم وەختێ ت تیەیدە پیریەو

ادبیات امروز معجونی از نگاههای خاص هنری است و جنگلی است که در آن هر مکتبی درختی کاشته است. با ورود به حوزه های تخصصی ادبیات داستانی و شعر هیچ اثری یافت نمی شود که الزاما در چارچوب تنگ یک مکتب ادبی ماندگار گردد و بر این اساس، شعر نوین کُردی و در پی آن ، غزل های تازه ی الفتی به جای پرداختن صرف به نگاه های رمانتیکی، منشور وار انعکاس دهنده ی بسیاری دیگر از مؤلفه های فکری و تکنیکی دیگر مکتبها و برساخته های خاص تئوریسین های ادبیات است. در این مسیر، نگاه سانتیمانتالی را نمی پذیرد و تصاویر رام نشده شاعرانه را بی آنکه در قید دنیای بسته ی اوزان عروضی باشد، با کلمات سیاه و صفحات سفید همنشین می کند.

«گرمه شین»، «گیان» و «گرمیان» سه پرنده اند که تا کنون توانسته اند «جان» تغزلی شعر کُردی الفتی را دست به دست راهی سرمنزل مقصود کنندو جهان ویژه اش را با کاراکترهای تازه تر ی بسازند و در این میان ، این کتاب«گرمیان» است که به شکل یک مجموعه ی موفق در پی پیشنهاد راه تازه تری برای غزل کُردی جنوبی است.

  * پی نوشت ها در دفتر نشریه موجود است.



* بازنشر از سایت بلوط 

متن گفتگوی من با روزنامه شهروند

گفت­و­گو با علی الفتی درباره­ی شاعران نسل ششم

شعر نسل ششم تركيبي از شعر پنجاه سال اخير است

علی حسن­زاده

اشاره: علی الفتی، متولد ۱۳۵۶ در سرپل ذهاب کرمانشاه است. داراي مدرك دانشگاهي کارشناسی علوم ارتباطات و کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی است. شاعر، داستان­نویس و منتقد ادبی است. او به دو زبان کردی و فارسی می­نویسد. از او تاکنون این کتاب‌ها منتشر شده است: «خاکستری» (شعر فارسی)، «راخ» (شعر فارسی)، «گه رمه شین» (شعر کردی)، «به روایت دوربین روسی» (داستان)، «هوای هرات» (شعر فارسی)، «سانه ‌ناو» (شعر دو زبانه / کردی ـ فارسی) و «آنها از مرگ ترسیده بودند» (شعر فارسی). آنچه می­خوانید، متن گفت­و­گوی من با علی الفتی درباره­ی شاعران نسل ششم است.

آقای الفتی، جریان شعر آوانگارد نسل ششم، یکی از مهم­ترین جریان­های شعری رادیکال و آوانگارد است که با وجود همه­­ی موافقت­ها و مخالفت­ها، همچنان جریانی پُرطرفدار در حوزه­ی شعر آوانگارد فارسی است. بنابراین، در ابتدا مایلم درباره­ی رابطه­ی شعر آوانگارد فارسی و جریان شعر آوانگارد نسل ششم ـ به طور عام ـ و شما و شعر آوانگارد نسل ششم ـ به طور خاص ـ برایمان صحبت کنید.

ـ شعر معاصر فارسي در تلاش است كه آوانگارد شود و هيچگاه اين موفقيت به صورت كامل و جدي حاصل نشده است زيرا در طول زمان بستري مناسب براي حضور نداشته است وصرفاً درحد آزمون و خطايي باقي مانده است، يعني نيمه كاره رها گرديده است البته اين نيمه كاره و بينابين بودن همان نسبي بودن است كه با روحيه­ی آوانگارديسم سازگاري دارد. در ايران شعر آوانگارد بيشترين لطمه را از سوي پرچمداران اين جريان دريافت كرده است زيرا پشتكار زيادي نداشته و به قول امروزي­ها زود بريده­اند و از تلاش دورمانده اند. مشكلات زبان فارسي نيز مزيد بر علت است و نمي­توان به سادگي از كنار آن گذشت و شرايط فرهنگي و اجتماعي ايران نيز؛ نمونه­اش هوشنگ ايراني با آن ديدگاه مهم و قابل بحث­اش كه دوامي بيش از دو سه سال نداشت او بر اغلب شاعران زمان خود تأثيري تكان دهنده داشته است حتي همان­هايي كه «هوشنگ آفريقايي» ناميدنش و از سويي ديگر بعضي­ها نگاه او را با لعابي ديگر عرضه كردند مثل سهراب سپهري و اين قضيه هنوز ادامه دارد. حالا اين يك مثال است؛ اما چرا تا صحبت از شعر آوانگارد مي­شود سراغ اين اسامي چالش­برانگيز مي­رويم؟ مسئله اينجاست كه پيشرو بودن در جامعه­ی ادبي ايراني تاوان بزرگي دارد شاعراني همچون نيما و شاملو عليرغم مخالفت­هاي ضعيفي كه با آنها شد در زمان خودشان ارج يافتند و به راحتي نوشتند و مطرح بودند ولي فرجام شاعراني همچون ابوالقاسم لاهوتي، شين پرتو، تقي رفعت، هوشنگ ايراني، فريدون رهنما، پرويز اسلام­پور، الهي، اردبيلي و... را نگاه كنيد ببينيد چگونه بوده است. و اما قسمت دوم سوال شما يا همين تقسيم­بندي نسل ششم كه شما مي­فرماييد و فكر كنم از سوي مهرداد فلاح پيشنهاد شده است بايد عرض شود اگر از لحاظ گروه سني باشد بايد كه در دهه­ی هشتاد ما افراد معدودي داشتيم كه شعر جدي و حرفه­ايي نوشتند، خيلي­ها بيشتر دلهره مطرح شدن داشتند تا شعر و ادبيات، از سويي هم چاره­اي نداشتند طوري برنامه ريزي شده بود كه چند نفر خاص بر رسانه­ها احاطه داشتند و دوست داشتند شاعران جوان دراطرافشان باشند اينان هم رسانه داشتند هم انتشارات مجله، كتاب، جايزه و هرچه كه شما فكر كنيد البته هر كسي را هم به بازي راه نمي­دادند ولي واقعيت چيز ديگري است بعضي افراد واقعاً آوانگاردند يا حداقل در بعضي از آثارشان اينطوراند. يك سرگرداني نيز در نسل ما مشهود بود و اينكه چند نوع رفتار شعري داشتيم شايد به خاطر اين بود كه مجالي درست و حسابي براي ارائه­ی شعرمان نداشتيم و ازسويي قدرت برابري در برابر شعر عمومي و ژورنال آن افراد خاص را نداشتيم؛ ولي شعر خوب هميشه هست خيلي­ها نيز هم نسل ما نبودند ولي اوج شكوفاييشان در دوره­ی فعاليت ما بود. به هر حال با اين مشكلات مواجه بوديم كه بي­تأثير نيست. زبان فارسي تا رسيدن به شعر حرفه­اي فاصله­ی زيادي دارد.

رابطه­ی میان شعر آوانگارد نسل ششم و شعر آوانگارد دهه­ی هفتاد همیشه محل بحث­های گوناگون بوده است. شاعران و منتقدان ما مانند مهرداد فلاح، ابوالفضل پاشا و بهزاد زرین­پور نیز کم و بیش به اظهار­ِنظر درباره­ی آن پرداخته­اند. بنابراین، لزوم بحثی علمی درباره­ی این رابطه وجود دارد. شما این رابطه را چگونه ارزیابی می­کنید؟

ـ البته؛ پرمسلم است كه ما درخيلي جاها دنباله رو بخش جدي شعر دهه­ی هفتاد بوديم ما هم در آن دهه و مخصوصاً نيمه دومش كار را آغاز كرده بوديم و مي­توان گفت در بين دهه­ی هفتاد و هشتادي­ها متعلق به هر دو دهه بوديم. آقاي زرين­پور شاعر خوب و ماندگاري است او خيلي عاقلانه و با زيركي تمام در اوج مطرح بودن از شعر فاصله گرفت و اين غيبت موجب كنجكاوي بيشتر در مورد او مي­شود، البته من نمي­دانم ايشان چه برنامه­اي دارند؛ يا شعر جدي مهرداد فلاح نيز او را به جمع معدود شاعران حرفه­اي شعر معاصر رساند. ابوالفضل پاشا نيز جريان خاصي را مطرح نمود و براي آن هم تلاش فني بسياري متحمل شد. شعر شاعراني همچون شمس آقاجاني و علي عبدالرضايي نيز در بين دهه­ی هفتادي­ها برايم بسيار با اهميت است. حالا به سوال شما برگردم؛ ببينيد شعر متفاوت و خلاقه در ايران وضعيتش مشخص است و اين وضعيت از دهه­ی سي با چالش­هاي فراواني درگير بوده است؛ يعني در كنار دهه­بندي­ها هميشه چند نفري خارج از اين تقسيم بندي فعاليت داشته­اند. دهه­ی هفتاد نيز دكتر براهني با شعر و نظراتش جريان زنده­اي را ايجاد كرد و شاعران خوبي اعلام حضور كردند كه ما هنوز از آنها شعر خوب مي­بينيم، خيلي­ها شعرشان به براهني ارتباطي ندارد ولي در فضاي غالب ايشان شعر نوشتند يا بوجود آمدند. من به راستي مي­خواهم راحت حرف بزنم طي اين دو دهه كمتر از بيست كتاب جدي منتشر شد و البته براي من كافي و قانع كننده است و اكثر اين افراد از چند نسل مختلف بودند و اين يك واقعيت است كه نسل ما هنوز كار اصلي خود را انجام نداده است اين فعاليت كافي نيست، احساس مي­كنم در اين دهه جاري بايد خروجي از بچه­هاي نسل ما گرفت.

بی­گمان برای اینکه تصویری روشن از دیدگاه­ها و نظرات شاعران نشل ششم داشته باشیم، باید به شاخه­ی مدرن شعر شاعران نسل ششم که در شعر شاعرانی نظیر مجید باریکانی، خالق گرجی، حسین نوروزی و... ریشه دارد، مراجعه کنیم. شاعران مدرن نسل ششم در آراء و آثارشان، به­ویژه در جلسات علمی و نقد شعر مطالبی درباره­ی شعر مدرن فارسی گفته­اند. از این رو می­خواهم نظرتان را درباره­ی شاخه­ی مدرن شعر نسل ششم بیان کنید.

ـ از اين اسامي كه نام برديد كارچنداني نديده­ام، من شاعران خوب و مدرني مي­شناسم كه در دهه­ی هشتاد يا به قول شما نسل ششمي­ها اشعار خوبي منتشر كردند و اكثر شاعران در دو دهه­ی گذشته و امروز را همين جريان شعر مدرن تشكيل مي­دهد و اين شعر به تقسيمات خاصي هم رسيد. شما تقسيم­بندي زيركانه­اي كرده­ايد و سعي داريد بعضي­ها را به واسطه­ی تفاوت­هاي شعري از جريان عمومي جدا كنيد. البته منظور من از عمومي فراگير بودن آن است. اگر بخواهيم آنها را نام ببريم بيش از پنجاه نفر مي­شوند همين جايزه­هاي ادبي، نشر انبوه و تريبون­هاي رسانه­اي و دسته­بندي­هاي ادبي را بيشتر اين دوستان تشكيل مي دهند. شعرمدرن در ايران وجود دارد و در درون خود دوره­هاي خاصي را سپري كرده است. در دوره­ی مدرن در كنار تلاش­هاي جدي و ارزنده تا دلتان بخواهد نيز شعر بد هم توليد شد كه ناشي از عدم دانش و توانايي بعضي­ها بود. من بيشتر به دنبال اشعار خاصي مي­گردم كه گاهي اوقات از همين بچه­هاي مدرن هم منتشر مي­شود، البته نه به صورت جدي و هميشگي نمونه اين اشعار بسيار است و من هم مخالفتي با آن ندارم ولي ذائقه­ام چيز ديگري است.

نقد نویسی برای شعر آوانگارد نسل ششم، تقریباً هم­زمانِ شعر نویسی به دست شاعران آوانگارد نسل ششم مانند علی سطوتی قلعه، حسین ایمانیان، علی ثباتی و... است. بررسی علت یا علل گرایش شاعران آوانگارد نسل ششم به نقد نویسی مجالی دیگر می­خواهد. با این حال، اگر ممکن است راجع به جایگاه نقد و نظریه­ی ادبی در شعر آوانگارد نسل ششم صحبت کنید.

ـ نقد مسئله­اي جدا و مهم است كه در طي زمان رخ مي­دهد. وقتي يكي اثر مي­تواند هر روز تأثير بيشتري بگذارد در اصل هر بار لايه­اي از اهميتش را نشان مي­دهد. نقد خوب و متعالي را اثر متعالي مي­سازد. دانش انبوهي براي نقد نويسي نياز هست و در اين عصر كه بسياري از مولفه­هاي مهم دستخوش تغييراتي بوده است، بي­شك نقد نيز از همان حالت سنتي خارج شده و جهش داشته است. نقد علمي نسبي است كه مسئوليت ايجاد نسبيت در جهان را بر عهده دارد. درباره­ی اين دوستان كه نيز نام برديد بيشتر در روزنامه ها يادداشت­هايی خوانده­ام كه  خوب و با اهميت بوده است اما از ايشان تاكنون كتابي در حوزه­ی نقد نديده ام. اين اسامي جدي و مد نظرمن هستند؛ به دور از اين دوستان متأسفانه در جريان ژورنال ادبي ايران هركس دار و دسته­اي دارد و ادبيات را بين خود تقسيم كرده­اند و هر كس را كه بخواهند نقد مي­كنند. البته اين امور موقتي و گذرا هستند. در نهايت نوشته­ی خوب است كه مي­ماند با تأسفي براي رفتارهاي حقيرانه.

از دهه­ی هشتاد تا امروز، روند شعر آوانگارد نسل ششم در حوزه­ی شعر آوانگارد فارسی، تحولات و دگرگونی­های بسیار و متعددی به خود دیده است که از نظر کیفی و کمی، در اصول زیبایی­شناختی و دیدگاه­های فکری با جریان­های محافطه­کار؛ فی­المثل ساده­نویسی در شعر متفاوت بوده است. منشأ این تحولات هم جنگ و جدال شعر آوانگارد نسل ششم با شعار ساده نویسی در شعر نبوده بلکه در نتیجه­ی اثرپذیری و اثرگذاری شعر آوانگارد نسل ششم با شعر آوانگارد دهه­ی هفتاد بوده است. با این حال، به باور من به نظر می­رسد جریان­های محافظه­کار به خصوص ساده­نویسی در شعر نتوانسته­اند، میل و خواست به آوانگاردیسم در شعر آوانگارد نسل ششم را سرکوب کنند. نظر  خودتان در این­باره چیست؟

ـ بر اين اعتقادم كه بعد از انقلاب جريان دلچسبي همچون دهه­هاي چهل و پنجاه نداشته­ايم؛ ما شاهد تحول و دگرگوني خاصي نبوده­ايم چون اگر بود ما هم مثل خيلي از كشورهاي ديگر مطرح مي­شديم. دهه­ی هشتاد پاياني بود براي تقسيمات اراضي ادبي در آن دوره. خيلي­ها پي به لايه­اي ديگر از رشد شعري خود بردند و اتفاقاً خوب هم نوشتند. خيلي­ها نيز به حالشان توفيري نداشت كه چه اتفاقاتي افتاده است. درباره­ی قضيه ساده­نويسي نيز زياد صحبت كرده­ام. اين افراد جديت و خلاقيت در شعر فارسي را به سخره گرفتند و بعد از چند دوره حضور در شعر ماهيت جعلي خودشان را به اثبات رسانده­اند؛ شعر ساده نتيجه­ی ذهن ساده و خام است. اشعاري فطري كه پيش از ايشان طبيعت آنها را سروده است و امروز بازي كودكانه­اي راه افتاده است كه همگان مي­بينيم.

به نظر می­رسد برای بازخوانی روند شعر آوانگارد نسل ششم، بهتر است درباره­ی چگونگی شعرتان و به­ویژه مجموعه شعر «راخ» برایمان بگویید و بگویید اگر بخواهیم اساسی­ترین ویژگی های زبانی، بیانی، ساختاری، ژنریک و زیبایی­شناختی شعر شما را برشماریم باید به چه مواردی اشاره کنیم؟

ـ شعر كتاب «راخ» نتيجه­ی منطقي شعر در دهه­ی هفتاد بود. مجموعه­اي كه داراي مؤلفه­اي متفاوتي است، براي من يك تجربه بود و در هر تجربه اين مؤلفه­ها تغيير مي­كنند تا آن زماني كه به شعري بي­نقص دست پيدا كنم. خيلي از شاعران از جمله علي باباچاهي مرا با اين كتاب مي­شناسند چون در راستاي طنازي­هاي مد نظر او بود ولي من ديگر به آن سبك وسياق نمي­نويسم چون ديگر طناز نيستم. شايد اگر اتفاقات ناخوشايند زندگي رخ نمي­داد آن طراوت ادامه پيدا مي­كرد؛ ولي تأثير اين كتاب بر عده­اي از شاعران شمال كشور و غرب ايران را نمي­توان انكار كرد اين كتاب كوچك در كرمانشاه نوعي از شعر نوشتن را آموزش داد كه هنوز افرادي هستند كه از اين سياق پيروي مي­كنند. همين براي من كافي بود كه شاعر بزرگي همچون باباچاهي در حركتي مدني و روشنفكرانه با تواضع از آن در يكي از كتاب­هايش تضمين كرد. او علاوه بر اين تواضع ادبي شعر اين كتاب را سنجيده دانست اشعار آن كتاب در سن 23 ساله­گي من اتفاق افتادند و البته عرض مي­كنم فقط يك تجربه بود مثل ساير كارهاي من.

از آنجا که در دهه­ی نود، شاعران آوانگارد دهه­ی نود (نسل هفتم) به بازخوانی شعر آوانگارد نسل ششم و شعر آوانگارد دهه­ی هفتاد می­پردازند، بنابراین می­خواهم درباره­ی ارتباط شعر آوانگارد نسل ششم با شعر آوانگارد دهه­ی نو برایمان بگویید. به عبارتی بهتر برایمان شرح دهید که شعر آوانگارد نسل ششم تا چه حد در ظهور و بروز شعر آوانگارد دهه­ی نود مؤثر بوده است؟

ـ شاعراني كه مد نظر من هستند و اغلب هم­نسليم را جدا از اين دهه­بندي­ها مي­دانم و البته نه همه­ی آنها را. ولي قبلاً هم گفتم تغييرات جامعه­ی جهاني شعر در اين دوره خيلي از تقسيم­بندي­ها را بر هم زده است و شعر به سمت فردگرايي كه همان واقعيت شعر است مي­رود. نسل ما خيلي از دشواري­هاي ناشي از تغييرات ادبي و سياسي را تحمل كرد و از آنها افرادي با تجربه ساخته است كه مي­بايست از اين بچه­ها شاعران خوبي در ادبيات بماند. شعر نسل ششم تلفيق و تركيبي از تجربه­هاي شعري پنجاه سال اخير است. و اين مسئله كاملاً منطقي است و مسير خوبي است هركسي مي­تواند از آن عبور كند و البته منهاي جريانات تبليغي گذرا و...

آقای الفتی، در پایان اگر حرف ناگفته­ای درباره­ی شعر شاعران نسل ششم دارید که فکر می کنید باید مطرح شود، بیان نمایید.

ـ شعر شرقي اهميت بسياري داشته و دارد، شرقي­ها به شعريت نزديك­ترند و ما نيز از اين مردمانيم اما در ميان همين مردم و در وضعيت معاصر وقتي خودمان را با عرب­ها، ترك­ها، و چشم بادامي­ها مقايسه مي­كنيم خيلي جامانده­ايم بايد افق­هاي جهاني را مدنظر داشته باشيم.

منبع : روزنامه شهروند شماره 134« تاریخ سوم مهرماه 92

مصاحبه من با سايت انتشارات نگاه

گفت و گو با علی الفتی به انگیزه انتشار " آهوان ملل "

من یك شاعر شهرستانی ام

 
نگاه :من یك شاعر شهرستانی ام كه در دهه هفتاد فعالیت ادبی ام را شروع كرده ام و به دوزبان كُردی وفارسی می نویسم وتاكنون سه اثر به زبان كُردی وچهار اثر به زبان فارسی درقالب شعر ویك اثر داستانی منتشر شده ام .البته هركدام از این دوزبان برای خود ویژگیهای خاص ومتفاوتی دارند


نگاه :علی الفتی در سال 1356 در سرپل ذهاب کرمانشاه به دنیا آمد . او تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی  ادامه داد . الفتی شاعر دو زبانه است ؛ به زبان فارسی و کردی شعر می گوید . تاکنون چندین مجموعه شعر از ایشان منتشر شده است . عناوین برخی از دفتر های شعر او عبارتند از : خاکستری 81- راخ 83- گه رمه شین( شعر کردی) 87 - به روایت دوربین روسی87- شعر هوای هرات1388 سانه ناو (کردی -فارسی )89 -آنها از مرگ ترسیده بودند89 و گیان(شعركردی)90
همچنین قرار است انتشارات نگاه مجموعه شعر جدیدی از علی الفتی با نام "آهوان ملل " به زودی منتشر کند . به همین انگیزه روزی که علی الفتی به دفتر نگاه آمد گفت و گوی کوتاهی با ایشان انجام  دادیم که می خوانید .

آقای الفتی نخست درمورد سابقه ادبی تان بفرمائید.

من یك شاعر شهرستانی ام كه در دهه هفتاد فعالیت ادبی ام را شروع كرده ام و به دوزبان كُردی وفارسی می نویسم وتاكنون سه اثر به زبان كُردی وچهار اثر به زبان فارسی درقالب شعر ویك اثر داستانی منتشر شده ام .البته هركدام از این دوزبان برای خود ویژگیهای خاص ومتفاوتی دارند ودر این میان اشتراكاتی نیز وجود دارد . با خیلی از شاعران ونویسندگان این دوزبان ارتباط و آشنایی دارم  اما متعلق به هیچ جریان وطیف خاصی در حوزه ادبیات نیستم بیشتر به دنبال كسب تجربه های شخصی وفردی در ادبیات هستم.

دفتر شعر آهوان ملل به لحاظ فرم و شکل شعری آیا ادامه دفتر های قبلی شماست ؟

این كتاب ادامه كتاب هوای هرات من است مسیری كه می بایست در شعر من طی وتكمیل شود .احساس می كنم در این اثر به شعر دلخواهم تا حدی نزدیك شده ام .كتاب متنوعی است از مولفه های مختلفی برخورداراست  نگاه اساطیری،عشق ، مرگ ، باورهای بومی   و . . . از مهمترین این مولفه هاست زبان شعر نیز تركیبی از چند نوع زبان شعری است پرهیز از ساده نویسی وجدیت در زبان ومعنا از ویژگیهای این اثر است

مهمترین نكته ای كه شما در شعرتان به عنوان مشخصه اصلی می توانید به آن اشاره كنید چیست؟

تنوع شعری وپرهیز از خطی بودن وكشف لایه های پیچیده ذهن وزندگی ودریافت معانی انتزاعی از مولفه های مختلف  می تواند برای من اهمیت داشته باشد.

علی الفتی در شعرهایش ادامه كدام بخش از شعر فارسی است ؟

   به هر حال امروز در شعر معاصر فارسی چند نوع نوشتن وجود دارد والبته هركسی نظر و ذائقه ای دارد من جریان جدی شعر فارسی را تا امروز منحصر به چند نفر می دانم نظامی ،مولوی،سعدی،بیدل ،نیمایوشیج وجریانات شعر حجم ، ناب ودیگر من هم دوست دارم شعرم در ادامه این جریان جدی ومتفاوت باشد سعی می كنم با شناختی كه از زبان فارسی دارم بیشتر از قابلیتهای این زبان استفاده كنم .

 نظرتان درباره شرایط شکلی و معنایی شعر امروزایران چیست؟

اگر منظورتان شعر فارسی باشد می توان اینگونه گفت در ابتدای دهه هفتاد تا اواسط دهه هشتاد ما باجریانات مختلف ومتنوعی مواجه بودیم كه بخش عمده ای از آن جریانات هیجانی وپر هیاهو بود والبته استعدادهای خوب شعر فارسی را از بین برد وامروزه اثری از اغلب آن شاعران توانا نیست ودر این میانه بودند شاعرانی كه فارغ از جریانات به شعر اهمیت ویژه ای داده اند كه هنوز اشعار خوبی از آنها می بینیم ولی این یك واقعیت است كه شعر معاصر فارسی هنوز نتوانسته است در جریان شعر امروز دنیا حضور جدی داشته باشد یعنی ما باید به یك شعر خوب ایرانی دست پیداكنیم كه بتوانیم با این نامگذاری توجه جامعه ادبی جهان را جلب كنیم والبته این كار دشواری است زیرا با این اهمیت و تلاشی كه ما برای شعر داریم دسترسی به آن به این راحتی نیست .ادبیات شرق این قدرت را داشت كه چون گذشته اش در دنیا زبا نزد باشد اما ساختارهای قومی وقبیله ای وعدم زندگی مدنی تا امروز مانع بوده است . 

 درباره تجربه های شاعرانه خود بفرمایید . شعر شما آیا برگرفته از تجربه زیست شده شما می باشد؟

البته! من در سرزمینی زندگی میكنم كه دارای تنوع زبانی،گویشی،آیینی،اقلیمی واجتماعی است غرب ایران سرزمین راز آوری است موسیقی ،شعر وعرفان  تلفیق عجیبی با هم دارند در میان ما كردها كلمه تنها كاركرد ظاهری ندارد در مقامات (هوره وسیاه چمانه) كلمه تبدیل به صوت محض می شود لحن می گیرد وآن اتفاق روساختی كلمه سبقه اش در نزد ما بسیار كهن است وقتی محیط زیست آدمی كامل باشد تاثیر بسیاری در تكمیل هنر وخلاقیت اودارد البته امروزه تغییرات زیادی ایجاد شده است



لک ها و راه دشوار برون رفت از یک رکود نفسگیر / میزگردی پیرامون شعر و ادبیات لکی (قسمت دوم)


خبرگزاری بین المللی کردپرس _ سرویس فرهنگ و هنر: در قسمت ابتدایی این میزگرد آقایان سید قاسم ارژنگ، علی الفتی، علی کاکاوند و سید آرمان حسینی دیدگاه های خویش را پیراومون وضعیت کنونی شعر و ادبیات لکی مطرح کردند. این افراد که خود از شاعران، پژوهشگران و صاحب نظران مطرح هستند همه بر این موضوع اتفاق نظر داشتند که شعر و ادبیات لکی در رکودی نفسگیر به سر می برد. در بخش دوم این میزگرد این چهار نفر به صورت ملموس تری به چرایی پدید آمدن شرایط موجود و همچنین راهکارهای برون رفت از این رکود نفسگیر می پردازند.

 

سرگردانی در دهه هفتاد
علی الفتی شاعر نام آشنا و مطرح کرمانشاهی در ابتدای صحبت هایش به شرح فعالیت های ادبی کردی در دهه هفتاد کرمانشاه و وضعیت شاعران لک در آن دوره پرداخت و گفت: ما در دهه هفتاد جریان شعر کردی کرمانشاه را با برخی شاعران لک مانند سید قاسم ارژنگ، امین گجری، سید قاسم افضلی و فریاد شیری آغاز کردیم. در این جریان - به عنوان یک جریان روشن و درخشان در شعر کردی کرمانشاه- شاعرانی از گویش های مختلف منطقه کرمانشاه مانند کلهری، لکی، هورامی و ... حضور داشتند و هیچ اتفاق ناخوشایندی هم پیش نیامد.
وی در ادامه اظهار داشت: در این میان موضوعاتی مانند رسم الخط مشترک و چگونگی نشر آثار، برخی از دوستان شاعر لک ما را به سمتی برد که دچار نوعی سرگردانی شدند. در برخی موارد آن ها تمایل داشتند به طور کامل در سایه گویشی مانند گویش سورانی و یا کلهری قرار بگیرند، تفکرات و تمایلاتی که غیر ادبی بود. تداوم این وضعیت برای ما هم یک مسئله شده بود و آن جریان ما با عدم انتشار کارهای لکی ناقص ماند.
الفتی در ادامه صحبت هایش خاطرنشان کرد: گویش لکی با وجود همه این مسایل تا به حال  خودش را حفظ کرده و اطمینان می دهم در سال های آینده با توجه به غنای بسیار و استقلال این گویش کارهای درخشانی در این حوزه منتشر خواهد شد.

مردم تشنه ادبیات لکی هستند


سید قاسم ارژنگ شاعر صحنه ای در ابتدای بخش دیگری از صحبت هایش با اشاره به قدمت بسیار گویش لکی در تاریخ منطقه گفت: بسیاری از واژگان شعر معروف "هورموزگان" که در اواخر سلسله ساسانیان سروده شده با گویش لکی همخوانی دارد و این نشان از اهمیت این گویش در مناطق کردنشین در آن دوران داشته است.
ارژنگ همچنین خاطرنشان کرد: من عاشق زبان مادری ام هستم و با آن بزرگ شده ام. زبان مادری یعنی زبان عشق و عاطفه. من برای پدید آوردن یک حس شاعرانه در خودم از زبان مادری ام کمک می گیرم.
این شاعر مطرح در ادامه اظهار داشت: همیشه این پرسش مطرح بوده که چرا در مدارس ما ادبیات کردی به عنوان یک زبان زنده و اصیل ایرانی تدریس نمی شود و اینکه چرا ادبیات داستانی لکی و یا موسیقی لک ها فرصت نشر و یا ابراز وجود در رسانه هایی مانند صدا و سیما پیدا نکرده است.
وی اظهار داشت: اگر منطقه لک نشین از نظر فرهنگی دچار کمبودهایی هستند به این دلیل است که آموزشی وجود نداشته است. در جامعه لکی فاصله های آگاهی زیاد شده و افرادی هستند که هنوز به مدرسه نرفته اند و آموزشی ندیده اند. ولی با وجود این توصیف ها باید تأکید کنم صاحب و حافظ زبان همین مردم عادی هستند و تا زمانی که این گویشوران هستند زبان لکی هم زنده است.
ارژنگ سپس به استقبال مردم طی سال های اخیر از دکلمه های اشعار لکی پرداخت و گفت: مردم استقبال زیادی از آن دکلمه های صوتی کردند زیرا آن ها تشنه ادبیات لکی هستند و اگر فضا برای فعالیت فرهنگی مهیا باشد ما می توانیم آثارمان را عرضه کنیم. ما هنرمندان و شاعرانی هستیم که به طور مستقل فعالیت می کنیم و یکی مانند من که از دهه شصت تا به حال شعر گفته ام و فعالیت ادبی داشته ام هنوز اثری از من منتشر نشده است. 
 

گویش های هورامی و  لکی از قدمت بیشتری برخوردارند


در ادامه این میزگرد سید آرمان حسینی از منظری زبان شناسانه به موضوع وارد شد و گفت: ما زبانی به نام کردی داریم اما گویشی به نام مشخص کردی نداریم و همه گویش های کردی رابطه برادری با هم دارند، نه پدر فرزندی. یک "لک"، "سوران" و "کلهر" همگی کرد هستند اما گویش های آن ها با هم فرق دارند.
وی در ادامه خاطرنشان کرد: در میان گویش های کردی دو گویش لکی و هورامی از همه قدیمی تر بوده و حالتی زبان گونه دارند. این دو بسیار به زبان اوستا نزدیک هستند و از نظر واژگان نیز با هم همخوانی دارند. گویش لکی از نظر نحوی با گویش سورانی همخوانی دارد ولی از قدمت بیشتری نسبت به این گویش برخوردار است. تا قرن هفتم هورامی گویش رسمی بوده و از این زمان اشعار آئینی از منطقه هورامان به دیگر مناطق به خصوص مناطق لک نشین - که از نظر آئینی تحت تأثیر همان مناطق بوده اند - وارد می شود. ولی از آنجایی که هورامی نبودند به صورت ناخودآگاه بسیاری از واژگان گویش مادری خویش را در گویش هورامی وارد کردند.
حسینی افزود: بعدها با فرسایشی که گویش هورامی پیدا می کند تغییراتی در آن پدیدی می آید، همچنانکه در دوران حکومت اردلان "گورانی" گویش معیار ادبی در همه مناطق کردنشین بوده است. در این دوران ملا منوچهرخان کولیوند، ملاپریشان دینوری و خان الماس لرستانی هرچند شعرهایشان را با گویش گورانی سروده اند ولی کلمات لکی بسیاری در آن ها وجود دارد و ما می توانیم این آثار را به عنوان یک فرهنگ لکی سامانمند کنیم. الماس خان کندوله ای در اشعار خود می گوید "ماوه رم وه نه زم له فز گورانی" در نتیجه ما باید این ادبیات را تنها به عنوان گویش هورامی محسوب نکنیم. به عنوان نمونه ما می گوئیم "مه وانوو" ولی هورامی ها می گویند "مه وانۆ".وی در ادامه ابزار داشت: تا حدود پنجاه سال پیش یک ادبیات لکی به معنای ادبی آن نداشته ایم. اما یک ادبیات شفاهی گرانبها داشته ایم که متأسفانه دارد به یغما می رود و نسل به نسل در حال تغییر است، مثلا بسیاری از اشعار چهل سرو لکی اغلب کردی کرمانشاهی هستند.
این پژوهشگر حوزه زبان و ادبیات لکی در ادامه خاطرنشان کرد: به هنگام تدوین رسم الخط سورانی متأسفانه گویش های منطقه ما را در نظر نداشته اند و به همین دلیل ما در نوشتن برخی از آواها مشکل داریم. ما این را رسم الخط را قبول داریم منتهی باید برخی مصوت ها را به آن اضافه کنیم زیرا در غیر این صورت ما دچار مشکلات زیادی می شویم.
وی همچنین ضمن تأکید بر ضرورت تدوین یک فرهنگ لغت لکی افزود: در زمینه تدوین فرهنگ لغت لکی نباید حتما فرهنگ لغت دهخدا و معین را بیاوریم و نعل به نعل مانند آن ها کار کنیم. برای اولین گام تدوین فرهنگ لغت فارسی - لکی و یا لکی - فارسی مناسب است. در گام بعدی نیز ما بسته به مخاطب ما می توانیم فرهنگ لکی - کلهری و یا لکی – سورانی را نیز تدوین کنیم.

گویش های مختلف زبان کردی را جدا از هم نمی دانم
علی کاکاوند نفر بعدی بود که رشته سخن را به دست گرفت. این شاعر مطرح سخنان خود را اینگونه آغاز کرد: قبل از هر چیز باید بگویم که من گویش های کردی را جدا از هم نمی دانم و لکی را هم یکی از گویش های کردی قلمداد می کنم، حتی اگر زمانی تاریخ و باستان شناسی نظر بر تایید جدایی آن ها بدهند. بدون آنکه منکر تحقیقات علمی باشم اعتقاد دارم امروز سرنوشت فرهنگ ها و زبان ها و بلکه جوامع به هم گره خورده است و لازم است به جای جدایی به فکر پیوستگی زبان و فرهنگ باشیم این به معنای نقض استقلال زبان ها نیست بلکه وام دادن و وام گرفتن و برقراری دیالوگ هدف بحث من است.
وی در ادامه تأکید کرد: یک موضوع را هم روشن بگویم: از قله های تبت تا دره های مکزیک، از دهکده های سنتی تا کلان شهرهای مدرن هر جا انسانی گذر کرده یا سکنی گزیده حتماً فرهنگی هم وجود داشته یا به وجود آمده است و تا وجود آخرین انسان آن فرهنگ نیز وجود خواهد داشت تنها تغییر می کند و پالایش می شود کیفیت و اضلاع آن کم و زیاد می شود و خوبی و بدی ها و زیبایی و پلیدی ها پررنگ و کم رنگ می شوند. غلط است کسی فرهنگ و لوازم فرهنگی خود را برتر یا ریشه دارتر بداند دوباره تکرار می کنم من منکر حقایق تاریخی نیستم اما وقتی از فرهنگ حرف می زنم منظور فرهنگ حال حاضر و جاری و ساری است که البته حتماً پشتوانه و پیشینه ای هم دارد.
کاکاوند افزود: ما در ابتدا نیاز است وارد گود شده و کار فرهنگی بکنیم. گزینشی عمل نکنیم و بپذیریم که نقاط ضعف بزرگی هم در فرهنگ و زبان ما هست. به عنوان مثال خودسوزی بی شمار زنان کُرد در استان های غربی کشور به خاطر تعصبات غلط مردسالارانه، پیاپی اتفاق افتاد می خواهم بپرسم آیا افردی که سنگ فرهنگ کردی را به سینه می زنند در مقابل آن موضعی گرفتند یا همه مشغول بد گفتن از فرهنگ همسایه شان بودند؟
این شاعر در ادامه خاطر نشان کرد: سواد ما فارسی است و ادبیات کردی کلاسیک ما تحت تاثیر تغزل و حماسه های فارسی است این کار ما را سخت تر می کند. شاعران و نویسندگان کرد عراق موفق تر هستند چرا که نگرش آن ها بومی نیست یعنی از فرهنگ بومی و جهانی تغذیه می کنند و به آن نیز خدمت می کنند. با این تفاصیل اولاً ما لازم است بومی فکر نکینم و نگرش جهانی داشته باشیم سپس به جای افتخار، انتقاد کنیم، و از شاعران و نویسندگان به تنهایی کار زیادی ساخته نیست. همه لازم است به میدان بیایند موسسه های دولتی و غیر دولتی، حامیان مالی هنرها، رسانه های صوتی و تصویری، گروه های تئاتر و نمایش و سینما، و اگر جایی طنز یا تمسخری علیه فرهنگی اتفاق می افتد جای دیگر جنبه ی زیبایی شناسانه ی قضیه هم واکاوی شود تا موازنه برقرار گردد.

شبکه زاگرس کرمانشاه و برخورد طنزگونه با زبان کردی
علی الفتی در بخش دیگری از صحبت های خود به نقش مهم رسانه های منطقه پرداخت و گفت: سخت ترین کار فعالیت در رسانه های محلی است. نشریه ای مانند نیویورک تایمز و یا خبرگزاری های معتبر برای تمامی زبان های زنده دنیا مطلب و برنامه دارند اما رسانه های بومی استان کرمانشاه اینگونه نیستند. شما اگر شبکه زاگرس را با شبکه های کردستان، لرستان و ایلام مقایسه کنید می بینید این رسانه در کرمانشاه به شکلی غیر استاندارد اداره می شود و برنامه های ارایه شده در این شبکه ارتباط چندانی با فرهنگ کردی و بومی استان ندارد. یک تهیه کننده هر چند وقت یکبار می آید برنامه ای فصلی، محفلی و سرگرم کننده می سازد که در آن زبان کردی را به طنز و سخره گرفته اند. متأسفانه کارشناسانی را نیز برای اینگونه برنامه ها به صورت گزینشی انتخاب کرده اند و اجازه نمی دهند به راحتی صاحب نظران وارد این فضا شوند. در حالیکه باید به کارشناسان و فعالان این عرصه میدان داد تا دچار یأس نشوند.
این شاعر نام آشنا افزود: در مراسمات استقبال، این شبکه به نشانه مهمان نوازی مردم این دیار مدام آهنگ کردی "مهمان خوه ش هاتی" را پخش می کند ولی تا به حال یک برنامه جدی و علمی با استفاده از گویش های کردی مردم منطقه پخش نکرده است تا آن ها احساس خودباوری کنند و نزد خود بگویند گویش مادری من هم ارزشمند است.
وی که در زمینه رسانه تحصیلاتی دانشگاهی دارد با انتقاد از رویه جاری در شبکه زاگرس گفت: چرا شبکه زاگرس با وجود 24 ساعته شدن حتی یک ساعت برنامه مفید و استاندارد با گویش های لکی، کلهری و یا هورامی ندارد. باور کنید از ابتدای تأسیس این شبکه تاکنون 10 دقیقه برنامه ارزشمند با گویش لکی از این شبکه پخش نشده است و اگر هم بوده در حد یک تماس تلفنی برای تشکر از یک مجری بوده است.
علی الفتی در پایان خاطرنشان کرد: امروزه خیلی ها ارتباط چندانی با این شبکه استانی ندارند و جذب شبکه های ماهواره ای شده اند. شبکه زاگرس تا هنگامی که از زبان کردی را در حد طنز بهره بگیرد مخاطبان خویش را همینطور از دست می دهد. بیائید به شکلی زیبا، محترمانه و هدفمند به این مباحث بپردازیم و مردم را با زبان مادری شان آشتی دهیم.

راهکارهایی برای حفظ فرهنگ و زبان
سید آرمان حسینی در ادامه صحبت های خود در این میزگرد به ارایه برخی راهکارها برای بهبود وضعیت کنونی ادبیات لکی پرداخت و گفت: در اولین گام ما باید رسم الخط لکی را با کمک پژوهشگران عرصه زبان شناسی تدوین کنیم و با دستمایه قرار دادن آن به توید آثاری با نثر لکی روی بیاوریم. همچنین به ادبیات کودک لکی توجه داشته باشیم زیرا بخش قابل توجهی از ادبیات قدیم ما را همین بخش تشکیل می داده است.
وی افزود: راه اندازی ماهنامه علمی پژوهشی، راه اندازی پژوهشکده زبان و ادبیات لکی و تشکیل انجمن های شعر و ادبیات با حضور شاعران مطرح لک می تواند کمک بسیاری به گویش وارن لک انجام دهد.  وی در پایان گفت: تشکیل میزگردهایی تخصصی پیرامون زبان و ادبیات لکی با موضوعات مشخص در رسانه ها نیز می تواند به تحرک بیشتر این عرصه و طرح جدی تر مشکلات این عرصه بیانجامد. 

لزوم تلاشی عاشقانه برای حفظ زبان مادری
سید قاسم ارژنگ نیز در بخش پایانی این میزگرد گفت: خیلی خوشحالم در شرایطی که پرداختن به فرهنگ بومی و تحقیقات در این زمینه هیچ سود و عایدات مالی در بر ندارد، جوانان خوشفکر با ذوقی در این عرصه پا به میدان گذاشته اند و امیدوارم که رسانه ها توجه بیشتری به این مباحث داشته باشند تا پنجره ای رو به زبان مادری داشته باشیم. ما برای نجات گویش لکی به عنوان زبان مادری مان باید رنجی عاشقانه و از روی ذوق و آگاهی بکشیم که خوشبختانه داریم می کشیم.

گفتگو: بهزاد خالوندی

 

نقد عليرضا جليليان بر مجموعه شعر گيان


"گیان" یک مجموعه شعر کردی قابل اعتنا/ علیرضا جلیلیان
"هم چنان می توان از کتاب گیان نوشت این کتاب بی تردید یکی از ارزنده ترین مجموعه شعرهای کردی کلهری ست و بایسته است که با نقدهای عالمانه تر و سنجیده تر به کاستی ها و توانایی های آن پرداخته شود."
خبرگزاری بین المللی کردپرس _ سرویس فرهنگ و هنر:
شعر تمام آن چیزی است که در زندگی ارزش به یاد سپردن دارد.
"ویلیام هزلیت"
1 علی الفتی شاعر متفاوتی است زبان شعری خودش را دارد و سروده هایش فضای تازه تری را در پیش چشم مخاطبانش به نمایش می گذارد در دو زمینه ی شعر فارسی و کردی آثاری به چاپ رسانده و دستی هم در داستان نویسی دارد.
وی تا به امروز هشت مجموعه شعر و داستان به چاپ رسانده که یک دوره ی ده ساله از فعالیت ادبی او را در بر می گیرد.
در نخستین برخورد با آثارش می توان فضای صمیمی، زلال و بی آلایش شعرهایش را حس کرد و بی آن که در پیچ و تاب واژگان نژاده ی آن افتاد به درکی از آن رسید.
در شعرهای او آب و آتش، جشن و شیون و مرگ و زندگی در کنار هم نشسته اند و فراق های شاعر با وصال های او پیوند خورده.
2 مجموعه شعر کردی گیان هشتمین اثری است که از وی روانه ی بازار کتاب شده و توسط انتشارات باغ نی در سال 88 به چاپ رسیده است.
"گیان مجموعه ای از غزل ها، مثنوی ها و دوبیتی هایی ست که در مجموع 54 شعر این کتاب را شکل داده اند.
در یک نگاه کلی غزل ها فاخرتر و صمیمی تر ، مثنوی ها متصنع و نوستالوژیک تر و دوبیتی ها عامه پسندتر به نظر می رسند.
به سادگی و صمیمیت این غزل ها توجه کنید:
خه وه ر خه راومان کرد ئوشن ت له یره چیده
هه ق ها ده ست گلاره چ خه یری له یره دیده
یه چه ن شه وه م نیه ونم له و پشت په رده بالاد
بی په رده بوشم ئمشه و په ردیل خه م ده ریده . . .
(خه وه ر . ص 31)
توام بچم ئه رای جای ولم بکه گلاره
شه که ت بومه ئه زیزم له ئی هه شار هه شاره
ت چیدنه و منیش چم ئه رای ولات دوری
مه کان نیه که م له ئیره داسه سه رم دواره
(شه رای مردن . ص 51)
و هم چنین غزل ورینه ی مردن که به نظر من یک نوآوری منحصر به فرد دارد و آن دو ردیفی بودن این شعر است:
تن خودا ولم بکن بیلن وه ته نیا سه ر بکم
بیلن له ناو باخ سراو لیوی وه ته نیا ته ر بکم
ئه مشه و خه یالیگ هاتیه و ئاگر و کولم کردیه
چه وم له ئیره ئاو نییه خوه ی گیانی وه ته نیا ده ر بکم
م پیره دار وشک ناو باخیل سه ر سه وزم خودا
دل خوه ش له ئی خه زانه مه شایه د وه ته نیا به ر بکم
بال و په رم له بن که نین بی به ش له بال و ئاسمان
تا که ی ته ماشای که وکه وین تا که ی وه ته نیا په ر بکم
هالم خه راوه ده نگ نه که ئمشه و ورینه ی مردنه
تن خودا ولم نه که ن نه یلن وه ته نیا سه ر بکم
(ورینه ی مردن . ص 7 )
که همانگونه می بینید علاوه بر ردیف بکم واژه ی ته نیا هم کارکردی ردیف گونه دارد.
از مثنوی های نوستالوژیک مجموعه ی "گیان" می توان به مثنوی "مانگ و په لنگ" اشاره کرد که گلایه ها و خط و نشان های پلنگی از ماه است.
زبان شعری الفتی در دوبیتی هایش به پای غزل ها و مثنوی ها نمی رسد و تصاویر این بخش معمولا در سطح مانده و غافلگیری و نوآوری های غزل ها را ندارد.
مه شیون له یره دی لانه ی مه لوچگ
مه که گیانم ده نگ لاله ی مه لوچگ
مه لی بوم لانه گه م کریا وه خاپور
به شم بو وه به ش تاله ی مه لوچگ
( لانه وریز . ص 64 )
3 خانم پروین سلاجقه در " کتاب نقد نوین در حوزه ی شعر " معتقد است:
یکی از عناصری که در میزان موفقیت یک اثر نقشی سرنوشت ساز دارد فضا سازی آن است[1]
به نظر می رسد علی الفتی در به وجود آوردن این فضاسازی موفق بوده و توانسته موقعیت هایی عینی و ملموسی بیافریند.
شعر پژوار یکی از شعرهایی ست که این فضا سازی در آن به خوبی دیده می شود:
ماله یل بار کردن کووچ و کووچ باره
هه م وه خت واده ی پار و پیراره
م ته نیا و بی که س له ی دیه که ی چووله
چه و گل ده م له ناو ئی چوولی دووله
سه ر نامه سه بان کوچگه گه ی کانی
ئه و سان سه رده نیشتن له بانی
هه ی ئاو ت به شدار په ژاره ی له یلی
پر له قسیه یل دیه که ی دجه یلی
شه مال بوو خوه شی تیده له ده روه ن
چمام نازار هه م ده س داس له سه روه ن
شه مال خوه د بچوو مه شکه گه ی بژه ن
خوه د بچوو ئه رای که مه و لوو بکن . . .
(پژوار . ص 35 )
این فضا سازی – البته – گاهی تنها به صورت یک روایت ساده از موقعیت درآمده:
هه نای ته رمه گه م شان وه شان بووه ن
بوشن له رییگه ی تاق وه سان بووه ن
نه که ی نازاره یل له خه و هه لسن
بی ده نگ له ئه ولای کرماشان بووه ن
( ته رم . ص 76 )
و گاهی بسیار دم دستی و کلیشه ای :
خه زان هات و شکان ره زم سقانم
چریکه م گرده وه ر هه فت ئاسمانم
پروکانه م وه بی تاوان له ئیره
له گیانم کرده م و وه شکیاده گیانم
( چریکه . ص 63 )
4 استاد شفیعی کدکنی ( م . سرشک ) در کتاب " ادوار شعر فارسی " برای بررسی و ارزیابی همه جانبه و کم تر سلیقه ای شعر یک شاعر نمودار خاصی را پیشنهاد می کند[2]: ( نموداری به شکل علامت مثبت ، هرچه تلاش کردم این نمودار در وبلاگ نقش نبست ! )
  صعودی ( زیبایی های هنری )
افقی یک (پشتوانه ی فرهنگی ) افقی دو ( گستردگی درجامعه )

عمقی ( زمینه ی انسانی و بشری عواطف )
یک سر این نمودار نمایانگر میزان توانایی هنری شاعر ، سر دیگر نشان دهنده ی میزان نفوذ این شاعر در میان مردم، سه دیگر بیان کننده ی دغدغه ها و تعالی انسانی او و چهارم پشتوانه ی فرهنگی اوست مثلا شاعری چون خاقانی هیچگاه میان مردم نفوذی نداشته است بنابراین نقطه ای را که برای او بر روی خط افقی دو در نظر می گیریم بسیار نزدیک به مرکز است و خط کوتاهی نصیب وی می شود اما همین نقطه برای شاعری چون سعدی که نفوذ فوق العاده ای در میان مردم داشته است بسیار از مرکز دور خواهد بود.
برگردیم به شعر علی الفتی!
نقطه ای که برای شعر او بر روی خط صعودی ( زیبایی های هنری ) قرار می گیرد کجاست؟
به نظر من این نقطه از مرکز دور است و بازی های زبانی[3]، آرایه های ادبی[4] ، استعاره های خلاقانه[5]، انسجام، روانی و پختگی شعر هایش گواه این مدعاست.
بااین حال گاهی ناپختگی هایی هم در شعرهایش دیده می شود برای مثال حشوی که در این بیت وجود دارد:
له قه سره و تیه یده کرماشان وه بار لیموو زه رده و
ت شیرین تر له شیرینی له ناو ده وریل ساسانی
(چنار . ص 23 )
له ناو ده وریل ساسانی در این بیت نه موضوعیتی دارد و نه نیازی به ذکر آن است چرا که مخاطب می داند شیرین مربوط به این دوره است بنابراین این نیم مصرع صرفا برای به فرجام رسیدن قافیه آمده است.
وهم چنین استفاده ی زیاد از استعاره های دست مالی شده [6] و نیز غالب بودن زبان گفتار بر زبان تصویری از انتقاداتی ست که می توان به این بخش از شعر الفتی داشت.
افقی یک ( پشتوانه ی فرهنگی )
دل خوه شی نه یری ته ماشاد ئاو زه ل ده م رووژ و شه و / بال بژانگم هه م فری یانی دوواره تیه دنه و/ جوو شمشال ساتی له باری ژه نم /
په روو سه وز و دووایگ ، ها شان راسم / دلخوه ش وه هور شیرین ئی بیستونه جیده / دلی چمان له سان تاقوه سانه . . .
استفاده از این ضرب المثل ها ، باورهای مذهبی و آثار تاریخی همه گی از مولفه های پشتوانه ی فرهنگی ست بااین حال این پشتوانه در مجموعه ی گیان چندان فربه و چشم گیر نیست و نقطه ای که بر روی این خط قرار می گیرد به مرکز نمودار نزدیک است
افقی دو ( گستردگی در جامعه )
به قول نزارقبانی شاعر معروف سوری: ایرانی ها – از بچه گی – شیر را با شعر می خورند!
شاید این عبارت در مورد کردها بیشتر هم صادق باشد ولی در این سال ها آمار پایین فروش کتاب های شعر – متاسفانه – خلاف این باور را نشان می دهد و مجموعه شعرهای کردی چاپ شده ، بااقبال چندانی مواجه نبوده اند.
بااین حال شعر علی الفتی در میان مردم ناشناخته نیست و به چاپ چهارم رسیدن مجموعه شعر "گه رمه شین" نشان دهنده ی نفوذ شعری این شاعر است و البته ساخته شدن ملودی های مختلف بر روی شعرهای وی به این نفوذ کمک بیشتری هم کرده است.
عمقی ( زمینه ی انسانی و بشری )
معروف است که نرون آرزو می کرده : کاش بشریت یک سر داشت تا من آن یک سر را می بریدم و می گویند شیخ ابولحسن خرقانی می نالیده است : که از صبح تا شام و از بلخ تا شام پای هرکه به سنگی می خورد گویی پای من خورده است
شاید این دو ، به ترین مثال برای افراط و تفریط در برخورد با مقوله ی انسانیت باشد.
به هرحال هیچ شاعری نمی تواند بی تفاوت از کنار درد ها و رنج های جامعه ی بشری بگذرد و به تعبیر مصطفی ملکیان ( نواندیش دینی معاصر ): بزرگ ترین دلمشغولی و دغدغه ی فکری هر انسان دوست ژرف نگری علت جویی دردها و رنج هایی ست که آدمیان می کشند[7]
و به قول اکبراکسیر: شاعر اگر از باغ ارم می نویسد باید از خرابه های اطراف شهر هم بگوید.
این دل مشغولی ها و دغدغه ها در شعر الفتی کم نیست و بی آن که به این افراط و تفریط کشیده شود آن ها را با مخاطب در میان گذاشته است شعر "مه سنه وی بوچگ مردن" که به برای حلبچه سروده شده است از همین دغدغه ها و دل مشغولی ها ست:
له ناو زه ر و زول له به رزی نه ی زار
خون بلالوک چووریا له قه ی دار . .
ته نیا له نه یزار مه لی دا جوواو
قه تل ئام کریان سواره یل ئاو
( ص . 25 )
و هم چنین شعر شهید :
ره نگینه خون سه ر سه وز سه واران
هه نای چک چک بچکیه یدن له ئاوان
نه شین دیری نه گیرستن نه شووردن
شه هیدیگه و سه ری نریاس له داوان
(ص . 81 )
5 هم چنان می توان از کتاب گیان نوشت این کتاب بی تردید یکی از ارزنده ترین مجموعه شعرهای کردی جنوبی ست و بایسته است که با نقدهای عالمانه تر و سنجیده تر به کاستی ها و توانایی های آن پرداخته شود.
این نوشته برداشت و درک من از شعرهای کتاب گیان است و بی تردید ذره ای از آن همه چیزی ست که در ذهن شاعرش بوده[8] ، بااین همه:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید


________________________________________
[1] - سلاجقه ، پروین . نقدنوین درحوزه ی شعر. انتشارات مروارید . چ اول 1389
[2] - شفیعی کدکنی ،محمدرضا .ادوارشعرفارسی. تهران 83
[3] - ت خان زایه ید و به ی زایه ید و سه یزایه و په ری زای
وه تالان دایده سه م گش که س فرووشایده م وه ئه رزانی
(چنار . ص 23 )
[4] - واج آرایی در حرف سین :
سان سه ر به ره ی ساف سه ر سه راو
دوره و که فتیه له گیژ و گه رداو
(سان . ص 57 )
[5] - هه رجای سزیایگ شوون داریگه
هه ر زامی له م کووچ یاریگه
[6] - له په ژاره ی دل ئاخر چوه زانی
ئه و که سه خه فتیه له یلی له شانی
[7] -ملکیان ،مصطفی . مهرماندگار.نشرنگاه معاصر چ دوم 1389
[8] - تولستوی در مورد پیام رمان بزرگش آناکارنینا گفته است که اگر بخواهد آن چه را که در این رمان گفته بازگو کند باید تمام رمان را دوباره بنویسد

درباره ادبيات لكي


شعر و ادبیات لکی همچنان در رکود مطلق /
میزگردی با حضور سید قاسم ارژنگ، علی الفتی، علی کاکاوند و سید آرمان حسینی
خبرگزاری بین المللی کردپرس _ سرویس فرهنگ و هنر: "لکی" گویشوران زیادی در استان های کرمانشاه، لرستان، ایلام و دیگر مناطق ایران و حتی عراق، ترکیه و ... دارد و با برخورداری از پیشینه فرهنگی بسیار قوی هنوز هم یکی از زنده ترین گویش های رایج محسوب می شود. ولی با همه این ها "گویش لکی" در عرصه نشر آثار ادبی نه تنها نتوانسته کارنامه قابل قبولی از خود ارایه دهد بلکه در رکودی نفسگیر به سر می برد. به همان اندازه که گویشوران هورامی، کلهری، کردی کرمانشاهی و گورانی طی سال های اخیر در این زمینه کوشا بوده اند، لک ها کنج عزلت گزیده اند و تحرکی از خود نشان نداده اند. برای بررسی بیشتر این موضوع میزگردی را با حضور شاعران و پژوهشگران مطرح منطقه کرمانشاه آقایان سید قاسم ارژنگ، علی الفتی، علی کاکاوند و سید آرمان حسینی تشکیل داده ایم که قسمت اول آن را در ادامه می خوانید:

ادبیات لکی نتوانسته مخاطبان خویش را ارضاء کند
در ابتدای این میزد ادبی "سید قاسم ارژنگ" از شاعران نوپرداز و باسابقه منطقه کرمانشاه رشته سخن را به دست گرفت و با اشاره به پیشینه غنی شعر و ادبیات لکی گفت: ادبیات فولکلور لکی به عنوان بخشی از ادبیات فولکلور کرد در گذشته شامل متل ها، ترانه ها، آواها و موسیقی محلی بوده که از قدیم الایام با دیگر اقوام همجوار خود دارای اشتراکات فراوانی بوده و همچنان نیز هست. با توجه به تحولاتی که طی دهه های اخیر و به ویژه در سال های پس از انقلاب اسلامی در ایران ایجاد شد، لزوم توجه بیشتر به فرهنگ بومی و اقوام ایرانی از سوی دانشجویان در دانشگاه های معتبری مانند دانشگاه تهران، مشهد و کردستان مطرح شد. شاعران لک (از جمله بنده) نیز تحت تأثیر شاعران نوپرداز این دوره و همچنین آشنایی با ادبیات جهانی همگام با شاعران حوزه کلهر، کردی کرماشانی و گورانی به سرودن شعر نو روی آوردند. مخاطب این "شعر نو" نیز بیشتر افراد تحصیل کرده و فرهنگی جامعه بودند.
این شاعر مطرح در ادامه به تشریح تحولاتی که در حوزه نگارش و رسم الخط لکی پدید آمده پرداخت و اظهارداشت: تا پیش از این نوشتار ما تنها همان نوشتار فارسی بود که در مدارس تدریس می شد ولی طی سال های اخیر تحت تأثیر آشنایی نسل جدید شاعران لک با ادبیات و رسم الخط کردی این وضعیت تغییر پیدا کرده است هرچند هنوز هم بسیاری با این رسم الخط آشنایی ندارند.
آقای ارژنگ همچنین با اظهار تأسف نسبت به فقیر بودن ادبیات لکی در زمینه نشر آثار با این گویش افزود: ادبیات لکی هنوز نتوانسته مخاطبان خویش را ارضاء کند و برنامه مدونی هم برای رفع این مشکل وجود ندارد. حتی شاعران نوپرداز نیز آثارشان را با رسم الخط کردی منتشر نکرده اند. در واقع ما فراتر از رکود، در یک شرایط بسیار نامطلوب و بحرانی قرار داریم و در این میان تنها معدود آثاری از طریق برخی روزنامه های کردی، وب سایت ها و علاقه مندان و دلسوزان فرهنگ و ادبیات لکی منتشر شده و به دست مردم رسیده است.

ادبیات لکی با خطر از میان رفتن روبرو است
پس از صحبت های سیدقاسم ارژنگ نوبت به علی الفتی شاعر نام آشنای کلهر رسید تا دیدگاه های خود پیرامون وضعیت شعر و ادبیات لکی بیان کند. این شاعر نوپرداز کرمانشاهی در ابتدای صحبت هایش به ویژگی های فرهنگی این منطقه پرداخت و گفت: استان کرمانشاه شاید در زمینه های صنعتی معیارهای یک کلانشهر را نداشته باشد ولی به لحاظ فرهنگی یک کلانشهر واقعی است. کرمانشاه به عنوان بزرگترین شهر کردنشین دربرگیرنده چندین گویش کردی مانند "لکی"، "هورامی"، "کلهری"، "گورانی" و "جافی سورانی" بوده و گویشوران هر کدام از شاخه های زبان کردی در این استان حضور دارند. به عبارتی استان کرمانشاه یک مدل خوب از مناطق کردنشین است.
این شاعر مطرح و نام آشنا در ادامه به تشریح وضعیت گویش لکی پرداخت و افزود:  گویش لکی دارای ادبیات کلامی و غنایی است و "فولکلور" در آن به اثبات رسیده است. این ادبیات ویژگی های خاص خودش را داراست و حتی برجستگی هایی نیز نسبت به دیگر گویش ها دارد. همانگونه که "هوره" و "سیاچمانه"  به ترتیب در میان کلهر و هورامی روایی بسیاری دارد موسیقی "مور" نیز در میان لک ها بسیار برجسته است. ما نشانه هایی را در گویش لکی می بینیم که نوعی استقلال به آن می دهد و از همه مهم تر لکی یک دستور زبان پیشرو و منسجم دارد و حتی بخشی از دستور زبان سورانی منطبق با گویش لکی است و اگر ما افعال را بسنجیم می بینیم بسیاری از آن ها ریشه در گویش لکی دارند. این گویش به دلیل مجاورت با آئین یارستان در فرهنگ و ادبیات این آئین سهم دار بوده و بر اساس اسنادی که در دست داریم در طول سده های اخیر پا به پای گویش هورامی حضور داشته است. به عبارتی این گویش حتی حضوری پر رنگ تر نسبت به دیگر گویش ها داشته است.
الفتی در ادامه خاطرنشان کرد: در تمام دنیا هنگامی که یک گویش در کنار زبان رسمی یک کشور قرار می گیرد دچار آسیب های زیادی می شود زیرا پشتوانه های قوی سیاسی و ایدئولوژیکی در پس زبان رسمی بوده و گویش هایی که افراد کمتری با آن تکلم می کنند خود به خود به حاشیه می روند. این از جمله آفت های بزرگی است که  جدا از "لکی" حتی گویش های تاتی، طالشی، آذری و لری را هم گرفتار خویش کرده است.
این شاعر کردی سرا سپس افزود: طی سال های اخیر شاعران کلهر با انسجام بیشتری کار کرده اند در حالی که شاعران لک اینگونه نبوده اند. حتی بسیاری از کسانی که در گذشته فعال بوده اند طی سال های اخیر از فعالیت های ادبی کناره گرفته اند و یا اینکه کارهایشان نمودی ندارد. ادامه این وضعیت نگران کننده است. در قالب یک پروژه مهم دانشگاهی باید بررسی شود که چرا نسل جدید گویشواران لک اهمیت چندانی به فرهنگ و ادبیات خود نمی دهند. در این وضعیت اگر بر روی گویش لکی کار نشود، ادبیات لکی با خطر جدی از میان رفتن روبرو خواهد بود.

شاعران مطرح لک به گویش مادری خود اهمیت نمی دهند
سید آرمان حسینی آب باریکی که تاکنون تحقیقات زیادی را در حوزه گویش لکی انجام داده است نفر بعدی بود که رشته سخن را به دست گرفت و به آسیب شناسی شعر و ادبیات لکی پرداخت و گفت: یکی از دغدغه ها این است که ما هنوز نمی دانیم "لکی" گویش است یا زبان و باید به این موضوع به صورت جدی تر پرداخت. نکته دیگر اینکه رسم الخط کردی که هم اکنون متداول است 80 تا 90 درصد گویش های کردی را در بر می گیرد اما هنوز برخی مصوت ها مانند "ئو" (نزدیک به تلفظ) که مختص لکی است را نمی توانیم به نگارش در بیاوریم. با وجود همه اشتراکاتی که میان گویش لکی، هورامی و کلهری وجود دارد ولی هنوز ما در به نوشتار در آوردن گویش لکی دچار مشکلاتی هستیم که باید آن ها را برطرف نمود.
وی در ادامه به تنوع لهجه ها در میان گویش های لکی اشاره کرد و افزود: گویش لکی دارای لهجه های متنوعی است. ما در مناطق مختلف شاهد لهجه های مختلف لکی هستیم به عنوان نمونه گویش لک های ساکن منطقه صحنه و کنگاور با گویش لکی طوایف مختلف مهاجر از منطقه لرستان مانند ترکاشوند و کاکاوند تفاوت هایی با هم دارند. هر کدام از این لهجه ها نیز دارای فعالیت های ادبی مختص به خود هستند. گویشوران لک در منطقه الشتر طی سال های اخیر آثاری را منتشر کرده اند که البته بخش فابل توجهی از آن متعلق به ادبیات لری است. در هرسین هم برخی آثار منتشر شده که البته بیانگر یک ادبیات پویای لکی نیست. در صحنه و کنگاور هم من هنوز یک اثر مستقل در این زمینه ندیده ام.
حسینی ادامه داد: در کرمانشاه نیز هنوز با کارهای لکی مشکل دارند به عنوان نمونه من یک مجموعه در مورد ادبیات کودک با گویش لکی گردآوری کرده بودم که هیچ انتشاراتی حاضر به چاپ آن نبود. آن ها اصرار داشتند چند نمونه کلهری و گورانی در کنار آن گنجانده شود تا به عنوان کردی منطقه آن را بپذیرند. و نکته دیگر اینکه متأسفانه شاعران مطرح لک هم به گویش مادری خود اهمیت چندانی نمی دهند و اشعار کلهری برخی از آن ها قوی تر از اشعار لکی آن هاست.

شاعران لک انتشار آثار مکتوب را جدی بگیرند
علی کاکاوند چهارمین صاحب نظری بود که به بحث پیرامون شعر و ادبیات کردی پرداخت. وی ضمن تأکید بر پیوند عمیق فرهنگ و ادبیات لکی با دیگر مناطق کردنشین و فرهنگ و ادبیات غنی ایرانی، به تشریح وضعیت فرهنگی کشور پرداخت و گفت: من فرهنگ غالبی را در ایران نمی شناسم و معتقدم ایران مجموعه ای از فرهنگ هاست. مجموعه ای با اشتراکات بسیار که ما آن ها را فرهنگ های ایرانی می نامیم.
این شاعر نام آشنا در ادامه ضمن تأکید بر غنای بسیار بالای زبان کردی و گویش های مختلف آن اظهار داشت: دامنه واژه گان گویش لکی بسیارغنی و گسترده است. به عنوان نمونه هنگام ترجمه "اولیس" اثر جیم جویس دریافتم که ترجمه آن به لکی به مراتب آسان تر است و نیازی به هیچ پانوشتی هم ندارد، در حالیکه در ترجمه فارسی من برای توضیح برخی کلمات به پانوشت نیاز داشتم.
کاکاوند در ادامه به نقد برخی دیدگاه های نامطلوب رایج پرداخت و گفت: ما به زبان ها، گویش ها و لهجه ها به عنوان نژاد نگاه می کنیم و متأسفانه این دید در مورد لهجه ها و گویش های مختلف زبان کردی نیز رایج است در حالیکه صحبت کردن با یک زبان در هر جای دنیا نه افتخار است و نه ننگ. من وارد هر گروه گویشی و لهجه ای که شده ام برای اینکه اختلاف را به حداقل برسانم با لهجه و گویش آن ها صحبت کرده ام. از منظر دیگر موسیقی زنده ترین، پیشروترین و برجسته ترین وجه کردها است و "مور" لک ها هم دارای این ویژگی های بارز است اما همین موسیقی باستانی خیلی راحت به سخره گرفته می شود.
وی افزود: معتقدم ادبیات به نوعی دنباله رو فرهنگ است و یا لااقل این دو جدا از هم نیستند. ما با یک صفحه سفید فرهنگی روبرو نیستیم که بخواهیم هر چیزی را روی آن بنویسیم بلکه با صفحه ای موجه هستیم که ابتدا باید آن را سفید نمود و بعد شروع به نوشتن کرد.
کاکاوند در ادامه در پایان با اشاره به اهمیت وافر ادبیات مکتوب خاطر نشان کرد: معتقدم تاریخ شفاهی و ادبیات شفاهی کاربرد چندانی ندارد و یکی از کارآمدترین راه ها برای ماندگاری فرهنگ نشر و کتابت به رسم الخط کردی است، کاری که باید بیش از پیش توسط شاعران لک جدی گرفته شود.

ادامه دارد ...
گزارش: بهزاد خالوندی

 

اين يادداشت در خبرگزاري كرد پرس منتشر شده است وقطعا براي نويسنده اهميت داشته است  كه با دقت و وسواس مواردي را درخصوص كتاب (گيان) متذكر شده اند. ضمن قدرداني از زحمات اين دوست بزرگوار مطلب را بي كم وكاست در اين وبلاگ منتشر مي كنم .

اما نكته اي برايم جالب بود چند وقت پيش دوست خوبي از جنوب يادداشتي بر بروي همين كتاب نوشته و دروبلاگش منتشر و پس از مدت كوتاهي حذف نمود. برايم خيلي عجيب به نظر مي رسيد. ظاهرا افرادي برايش پيام نوشته و از وي خواسته بودند كه اين مطلب راحذف نمايد ،ايشان نيز اجابت نمودند به هرحال نظر تمام دوستان چه مخالف چه موافق براي من قابل احترام است و چنين به نظر مي رسد كه ما در اين دور تازه درادبيات كردي  بيشتر از همه چيز به گفتماني صحيح نياز داريم تا رفتاري ادبي ايجاد شود وفارغ از هرگونه حاشيه اي  با استقلال راي وحفظ فرديت هاي خود دراين عرصه حضور داشته باشيم وسعي كنيم حواشي موجود را در نظراتمان دخيل ندهيم .

 


نگاهی به کتاب "گیان" اثر علی الفتی / فاطمه عبداللهی


"گیان"

در بین آثار معاصر کردی کاری در خور توجه است که امیدواریم بتواند پخته تر و مدرن تر گام بردارد.

 

خبرگزاری بین المللی کردپرس _ سرویس فرهنگ و هنر: هر انسانی در یک فرهنگ و با یک شرایط منحصر به فرد، ویژه ی جامعه ای که در آن کودکی اش را سپری کرده است نوع خاصی از تعلق خاطر، در او به وجود می آید. گاه این تعلق خاطر جز تربیت و حافظه ی کودکی به تعلیم و آینده ی فرد نیز بسط پیدا می کند و گاهی سر این رشته آنقدر دراز و پر تاب و گره می شود که سراسر وجود فرد را مسخر خود می کند. "محرم و نذری، ماه رمضان و سفره افطار و سحر، صدای شلیک توپ لحظه ی تحویل سال نو، بوی عود، صدای قل قل سماور، طعم قورمه سبزی و عطر حلوا و ..."، اینها همه در ناخودآگاه یا خودآگاه ما وجو د دارند و حضور آنها در هنر، احساسات را رقیق و عاطفه را برانگیخته می کند و لبخند ملیح آخرین آثار حضور این نوع تجربه ها است که معمولا برای هر ایرانی و کرد زبانی اتفاق افتاده است. مثلا حضور آنها در شعر عاطفه ی مخاطب را تحریک می کند.
 نوع بیان و گاه استفاده از اصطلاحات و کلماتی که در ناخودآگاه ما هستند و با تلنگری در صفحه ی اول ذهن مخاطب حضور پیدا می کنند و شیرین یا تلخ جزء گنجینه ی خاطرات ما هستند تاثیر عمیقی را بر جای می گذارند و ناخوداگاه بعضی ابیات یک شعر بر سر زبان عامه ی مردم متبلور می شود.
اما؛گاه همین سادگی و استفاده از نوستالوژی برای ایجاد حس و فضا می تواند به سطح و قدرت شعر صدمه وارد کند و شعر از روند اصلی خود منحرف بشود. سید علی صالحی بعد از یک دوره ی طولانی به این مطلب پی برد که شعر راحت سرودن است اما این راحت سرودن به معنی سطحی سرودن نیست. اخوان در مصاحبه های گوناگون عنوان می کند که شعر "زمستان" را تنها و تنها برای زمستان سروده است و آنقدر شعر لطیف و سرشار از مایه های شعر است که تا کنون تاویل های بسیاری از این شعر شده و خواهد شد.
شعر کردی به شدت در دام بیان و گفتار ساده ای که جدای از وزن و قافیه مایه ی شعری دیگری ندارد، افتاده است. شعر خوب همیشه مایه ی انبساط خاطر است و شعر بزرگانی چون "شاکه و خان منصور" و "غلامرضای ارکوازی" با وجود قدمت و شفاهی بودن به هیچ وجه سطحی نیست و مولفه های شعر و صنعات ادبی در آن بکار گرفته شده است و از این بابت غنای ویژه ای دارند.
با این مقدمه نسبتا طولانی اما لازم؛ به سراغ "گیان" سروده علی الفتی می روم:
پیوند زبان و اندیشه به ما کمک می کند؛ تجلیات ذهنی شاعر در بیان جهان بینی خودش در پرتو زبان شاعرانه مشخص و نمود پیدا کند. الفتی گاهی به این پیوند بهاء داده و گاه تنها از حضور زبان با بیان اصطلاحات و کلمات آشنا در ناخودآگاه مخاطب سود جسته و او را بیشتر از اینکه متفکر کند متاثر کرده است.
شعر(داخم ئه‌ڕائ یه‌ی شه‌و تره‌ک) حضور کلمه ی "که‌نگلاشنگ"
شعر (باخ بێ به‌ر)  حضور "تف له ئی چاره‌ی سیه‌ی داره‌یل بێ ئارد بکه‌م"
شعر (سائل خه‌ئر) حضور "ئیکه‌ش چیو کوورپه‌ی نوو چه‌وێ  له  بان  رانێ  نه‌یدنه‌م"
شعر (ساج نار) حضور "دی له که لور ده‌ر وه ده‌ر کافر که‌واو بوودن ئه‌ڕام"
شعر (په‌ریزایه) حضور"هه‌نا  ئه‌و خوه‌د  دی  هیوچ ئه‌ڕام  نه‌یشت"

استعاره به خاطر اقتصاد کلمه، عنصر خیال انگیزی، کشف و شهود و رندی جای تشبیه را گرفته و از مولفه های شعر امروز اینست که شاعران گاه استعاره را هم به حد نشانه رسانده و باعث غنای شعر می شوند اما تشبیه های ساده ای در "گیان" به کار گرفته شده است.
ئه‌سر چه‌و ئامان نیه‌ێ  وه  ده‌یشت گوناێ  وشکمان و؛ وه‌ختێ  وه میل  سرمه‌دان  سورمه‌ێ  شه‌وار  کیشیده  چه‌و   اما؛دیدگاه ویژه در نوع گزینش و چینش واژگان و اصطلاحات یکی از نقش های اساسی و قابل تامل "گیان" الفتی است:
شعر (ساج نار):

وه‌خت  چین ئاگر  گرم  ئه‌ر ت  نه‌که‌ی  لاوا له لیم/ مه‌یل وه بێ  ت  لیم بشیوێ  سه‌ر  له  ئی  ماوا  له لیم

از واژه هایی استفاده می کند که بتواند بار مفاهیم را بر دوش بکشند و حتی آنها را وسعت ببخشند ولی گاهی آنقدر شعر توصیفی و یک لایه می شود که باعث می شود نوسانی را از لحاظ ارزش گذاری از کل شعر های گیان به ذهن متبادر شود.
دوواره  چوپی  گردیده  چه‌نێ  هه‌لپه‌رگه  کردیده؟/ جوانی خوه‌د وه سه‌ر بردی  له ناو  سیور و ده‌زورانی

قافیه و ردیف باید در شعر هضم بشوند و از بدنه ی ساختاری و محتوایی اثر بیرون نزنند و این جز با صیقل خوردن ذهن و در جای خود نشستن کلمات، میسر نمی شود. گاهی به ذهن منتقل می شود که شاعر برای وزن پر کردم یا تاکیدی نا آزموده قافیه و ردیف را به شعر چسبانده است:
گیانه‌گه‌م  چرچوو  په‌ژاره‌ێ  هه‌ر  شه‌ویمن  وه خودا
ده‌س  له وژنی  تا وه‌ر  سوو  بێ  خه‌ویمن  وه خودا

شعر ( ورینه ئ مردن) با مطلع و موخر عاطفی و متفاوت در یک جریان، تحول را در میان تنه ی شعر نشان می دهد که جای تامل و خرسندی دارد:
مطلع: تن خودا ولم  بکه‌ن بیلن وه ته‌نیا  سه‌ر بکه‌م
بیلن  له ناو  باخ سه‌راو  لیوێ  وه ته‌نیا  ته‌ر بکه‌م
موخر: هاڵم  خه‌راوه  ده‌نگ  نه‌که  ئمشه‌و  وڕینه‌ی مردنه
تن خودا وڵم نه‌که‌ن  نه‌یلن  وه ته‌نیا  سه‌ر بکه‌م

توأمان امید و نامیدی زیباست. گاهی صورت حسرت بار و حضور کور سوی روشنی می تواند شعر را پویا و از حالت اغمای تسلسل کلمات و مفاهیم تک بعدی نجات بدهد. (شه‌ش ده‌ر) از نظر من شعر پویایی بود هر چند بسامد بالای کلمه ی "که‌لاوه" کمی سطح واژگانی و فضا را محدود کرده بود و مخاطب را از سطح شعر پا آنطرف تر نمی گذارد.

شعر های غنی با زبان محکم اما لطیف تاثیر گذار هستند و شعر (باخ بێ به‌ر) شعری قابل تامل و تحسین برانگیز است:
باخ بي به‌ر تا وه که‌ێ بایه‌م  ئه‌سپارد  بکه‌م
تا وه  که‌ێ وریاێ  پیوچ  دار  پوتارد  بکه‌م
حتی نوع ظریف تر شعر (وڕینه‌) که بررسی کردیم در این شعر پدیدار می شود:
بیت ‌آخر: باخه‌واني  وه‌خت  مردن  ئێ  وڕینه  کرد و مرد:
باخه‌گه‌م  که‌ێ  بوو  دوواره  یه‌ێ  ده‌ف  ئه‌سپارد  بکه‌م

آوردن تلمیح به شکل فیزیکی و معنوی که ما با ان برخورد داشته ایم چیزی به شعر اضافه نمی کند و شعر را در پله ی نخستین استفاده از یک صنعت ادبی که جزء مولفه های سنتی شعر است، بیرون نمی کشد:
پشت په‌ڕاو  شکانن وه‌ێ بیستون که‌نینه
دلخوه‌ش وه  هیور  شیرین  ئی بیستونه جیده

شعر ( شه‌رائ  مردن)  دارای محتوای فرا متنی و سنگین با بازی کودکانه و ظریفی است که این ترکیب ظریف و عمیق به بعضی از ابیات  این شعر جایگاه ویژه و ادبی بخشیده که زمزمه و تفکر در باره اش، خالی از لطف نخواهد بود.

در پایان و با یک نگاه کلی به نظر بنده الفتی در غزل نسبت به دوبیتی و مثنوی شاعرانه تر ظاهر می شود و با تمام محاسن و معایبی که بر این اثر وارد است و کارهای تازه و نو ‌آینده‌ی این شاعر خوب کردی سرا مکمل این نقطه نظرات خواهد شد باید اظهار کنم: این یادداشت بر طبق فراوانی و گستردگی شعر کلاسیک در ایران و مطالعه ی بنده بر آن اثار صورت گرفته و طبیعتا "گیان" در بین آثار معاصر کردی در خور توجه است و من به شخصه تورق و تامل بر این کتاب را برای خود و دوستانم تجویز می کنم. "گیان" یک حرکت است در شعر کردی که امیدواریم بتواند پخته تر و مدرن تر گام بردارد.

 

 

گفتگوي من با  خبرگزاري كرد پرس


خبرگزاری کرد پرس :: Kurdpress News Aganecy



کد مطلب: 30639  |  تاريخ: ۱۳۹۱/۵/۲۷  |  ساعت: ۲۳ : ۱۵

علی الفتی در گفتگو با کردپرس:

ماجرای ما با شعر کردی جنوبی تازه آغاز شده است

"اگر کاری را آغاز کرده ایم، فعلا در ابتدای کاریم، چه برسد به اینکه بگوییم تمام شده است.. کار ما تازه با شعر کردی کرماشانی شروع شده است".

کرد پرس – سرویس فرهنگ و هنر: علی الفتی شاعر توانا و نوگرای کرمانشاهی ست که شعر را خوب می شناسد و تاوان هنرش هم همین بس که موهایش را رفته رفته روی این هنر مرموز دارد سپید می کند ... روی توانایی های شعری اش شکی نیست و همین که چند سال پیش مجموعه شعر - هوای هرات – او نامزد دریافت جایزه نیما یوشیج شد، گواهی بر این ادعاست. راستش چند روزی می شود که علی الفتی برایم رنگ و بوی واقعیت گرفته و چهره ی دوست داشتنی ای که از او در حین انجام این گفتگو دیدم، آن چهره ای نبود که همیشه تصورش را می کردم. گفتگوی زیر را پیرامون مجموعه شعر "سانه ناو" و مشکلات شعر کردی جنوبی با او انجام داده ام.


آقای الفتی این گفتگو قرار بود کمی پیش تر با شما انجام شود که به علت برخی مشغله های شما به تاخیر انجامید. "سانه ناو" یکی از مجموعه شعرهای شما در حوزه شعر آزاد کردی است که اخیرا جایزه جشنواره "مولوی کرد" را به خود اختصاص داد. از "سانه ناو" بگویید؟ از فضا های شعری اش؟ از مدت زمانی که روی این اثر کار کردید؟!

در مورد جایزه "مولوی کرد"، من از بحث جایزه می گذرم و تنها چیزی که برایم زیاد اهمیت داشت تلاش ها و زحمات دوستانی بود که این جشنواره را برگزار کردند. من هم به سهم خود در این جشنواره شرکت کردم. البته ابتدا قرار بود که من در آنجا داور باشم، اما قبول نکردم و گفتم که من به عنوان یک شاعر در جشنواره شرکت خواهم کرد.
ولی در مورد مجموعه شعر "سانه ناو"، دوستانی که مرا می شناسند گواه بر این ادعا هستند که من ابتدا با شعر آزاد کردی شروع کردم. با توجه به شناختی که روی منطقه ی خودمان داشتم و اتفاقاتی که روی گویش من – گویش کلهری – افتاده بود من را به این مسئله وا داشت که برای خودم به شکل پایه ای کار کنم. فضا را هم فضای خلوتی دیدم. نه کسی بود که مزاحمم شود و نه کسی که مزاحمش شوم. من به خاطر اینکه با زبان درگیر شوم، آمدم و از ادبیات پایه ای، حالا نه به شکل کلاسیک، بگویم نئو کلاسیک بهتر است، شروع کردم.. به هر حال یک خلاء در حوزه شعر کلاسیک بوده و هست و به نظر من با کتاب های کلاسیک کردی من و دوستان تکمیل نخواهد شد.
یک انتقادی هم هست که علی الفتی با اینکه یک شاعر آوانگارد است و شعر آزاد کار می کند چطور است که مجموعه هایی چون "گرمه شین" و "گیان" را به چاپ می رساند؟.. من اعتقاد دارم اگر مخاطبی دارم به واسطه ی کارهای کلاسیکم بوده است و به تدریج این اتفاق افتاد و آن سیستمی که من در حوزه نشر آثار کردی ام پیاده کردم، یک سیستم کاملا حرفه ای، پایه ای، و اثرگذار بوده و هست.
اما در مورد مجموعه شعر "سانه ناو" و فضای شعریش باید بگویم، بالاخره یک مجموعه شعری ست که در زمان خودش قابل قبول بوده و به نوعی تاثیر پذیر و تاثیر گذار. اشعار این مجموعه در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد سروده شده بودند و من باید این کارها را منتشر می کردم. شاید اگر امروز بود بیشتر روی این مجموعه وقت می گذاشتم و بیشتر روی آن کار می کردم. وقتی که هرگز ندارم به عقب برگردم و آثارم را بازنگری کنم. به هر حال "سانه ناو" هم برای من یک تجربه بود. فقط باید بگویم که متاسفانه روی ترجمه ها خوب کار نشد و دوستان وقت لازم را نگذاشتند. برخی ایرادات کار را هم در چاپ دوم اصلاح خواهم کرد. به عنوان مثال برخی از افعال شعر ها باید اصلاح شود چون این افعال شفاهی هستند و این ایرادی است که در شعر کردی می بینم. ظاهرا قرار است که چاپ دوم این مجموعه توسط انتشارات باغ نی منتشر شود. نکته ی دیگر که به ذهنم می رسد این است که "سانه ناو" مجموعه یکدستی نیست و بیشتر یک گزیده شعر است تا یک مجموعه شعر کامل در یک دوره نوشتاری خاص.

یکی از نقدهای وارد بر این مجموعه، دو زبانه بودن آن است. چطور تصمیم گرفتید این مجموعه دو زبانه باشد؟ اصلا نیازی بود که دو زبانه باشد؟ یا به عبارتی چه ضرورتی ایجاب می کرد که کتاب شعر "سانه ناو" دو زبانه باشد؟

به نظر من این امر هم خوب بود و هم بد. مجموعه "سانه ناو" که به فارسی ترجمه شد هم برای کرد زبان ها خوب بود و هم فارس زبان ها که نمی توانند کردی را بخوانند. البته حقیقتا ترجمه این کار ایراد داشت و به علت کثرت دوستان و نظرات مختلفی که روی این مسئله داشتند، ما در ترجمه ی کار به یک نتیجه ی واحدی نرسیدیم. که این مشکل هم باید در چاپ های بعدی حل شود.
از یک طرف هم جنبه ی آموزشی داشت. اما در بین طیف ادبیات این مسئله قابل قبول نبود و گفتند که اصلا دو زبانه بودن این اثر هیچ ضرورتی نداشت.. که من به هر دو گروه احترام می گذارم و در نهایت کار خودم را انجام می دهم. اما در کتاب های بعدی من در حوزه شعر کردی دیگر با این مسئله روبه رو نخواهیم شد زیرا که این امر نیز برای من یک تجربه بود و اصولا من آدم تجربه گرایی هستم و هنوز به آن چیزی که در شعر می خواهم نرسیده ام. باید کار کنم و به یک جای خوب برسم. به یک نقطه ی خوب. حداقل بتوانم شعرهای خوبی بنویسم.

شعر خوب؟!.. می توانید بگویید از نگاه شما یک شعر خوب چه مولفه هایی دارد؟

سوال سختی ست.. من چون یک ذهن متضاد و پیچیده ای دارم، از شعر ساده لذت نمی برم. خواهان شعری هستم که ذهن مرا درگیر خود کند، مرا به چالش بکشد و در مقابل یک پنجره ی تازه تر و یک نگاه تازه تر قرار دهد، من به این چنین شعری می گویم یک شعر خوب.
متاسفانه در شعر نو فارسی و حتی کردی، این جریان مضحک و خنده دار ساده نویسی که مطرح شده است، یک نوع دهان کجی است به شعر ناب و اصیل.. باور کنید من پیامک هایی از بعضی دوستان دریافت می کنم که خیلی از این شعر ها قشنگ تر و شعرتر است. حتی افراد عادی هم می توانند این چنین اشعاری بگویند که دیگر تفاوتی بین شاعر و غیر شاعر نمی ماند.

خودتان فکر می کنید در این مجموعه، شعر شما به چه دوره ای از حیات خود رسیده است؟

مجموعه شعر "سانه ناو" برای من یک شعر ابتدایی و آغازین است. یک بستری برای مجموعه ای که به تازگی روی آن کار می کنم. پایه ای بود برای شعر آزاد کردی من. شعرهای این کتاب مربوط به اوایل کار من است و باید چاپ می شد.

شعر آزاد کردی در کرمانشاه و منطقه بسیار جای بحث دارد که دوست دارم در آینده گفتگویی اختصاصی را در این مورد با شما انجام دهم.. اما در این گفتگو می خواهم فقط به این سوال اکتفا کنم که این نوع شعر در کرمانشاه و دیگر مناطق کرد نشین با چه چالش هایی روبه روست؟

گویش ما با گویش کردی سورانی تفاوت دارد و در حد خواندن و نوشتن با این مسئله درگیر هستیم و به عنوان یک منتقد نمی توانیم به شعر سورانی نگاه کنیم. اما ما چون شاعر هستیم و نسبت به سایر اقشار جامعه با این گویش درگیر هستیم، اشعار هم نسل هایمان را که می خوانیم مشکلاتی احساس می کنیم.. اما بهتر است که ما روی گویش خودمان صحبت کنیم. در گویش های متنوع کردی جنوبی هم مشکلاتی وجود دارد. یک اینکه ما ادبیات منثور قوی ای نداریم. چون نثر نداریم، شعرمان هم به نوعی شفاهی شده است. زیرا ارتباط تنگاتنگی بین شعر و نثر وجود دارد. من شاعر احساس می کنم که باید شفاها بنویسم و قوی ترین شعر شفاهی هم بنویسی در نهایت می شود شعر گفتار در فارسی.. به نظر من هر شاعری نمی تواند به سادگی از پس این مسئله بر بیاید. خیلی سخت است روی گویش کردی کرمانشاه کار کردن. یعنی باید تسلط خاصی هم بر زبان داشته باشی و هم بر فرهنگ و بومیت منطقه.
مسئله ی دیگر تفاوتی است که بین گویش شهری و روستایی وجود دارد. باید بین این دو یک تعادل ایجاد کرد. مثلا فلان شاعر یک سری لغت کهنه که مختص به روستای مادری اش است را بر می دارد و در شعر به کار می برد، که این واژه ها کاربردی ندارند و فقط مختص به روستای خودش است که همین می شود که  از شعر گویش کلهری، به عنوان یک شعر دهاتی یاد می کنند ... به نظر من مسئله ی انتخاب واژه در شعر کردی کلهری فوق العاده با اهمیت است. و این شاعر است که با انتخاب لغات مناسب و درخور باید مرز بین گویش شهر و روستا را بشکند و بین این دو به یک تعادل دست پیدا کند تا مسئله ی زبان شعر حل شود.
اما در مورد تفکر شاعران.. به نظر من مولفه های شعر کردی کلهری باید تغییر کند. باید شاعران از این حس ایلیاتی و عشیره ای عبور کنند. بعد از حل کردن این مسائل تازه می رسیم به خود شعر!
ما چون اولین نسلی بودیم که در دهه هفتاد به شکل جدی کار کردیم. طبیعتا تمام این آسیب ها و کاسه کوزه ها بر سر ما شکست و تازه من به این نتیجه رسیده ام که باید پا به پای شاعران جوان تر، بنشینم و از اول آغاز کنم. مخصوصا که هیچ منتقدی هم در این زمینه نداشتیم و در خلاء نقد کار کردیم و به نوعی خودمان منتقد آثارمان بودیم.

جایی از شما خواندم که گفته اید "تازه ماجرای من با شعر و ادبیات کردی در این دهه شروع شده است" که نوید دهه ای پرکار را می دهد.. برنامه خاصی برای شعر و ادبیات کردی  دارید؟

این ضمیر من که گفته ام، منظورم فقط من علی الفتی نیست ... بهتر است بگویم ماجرای ما با شعر و ادبیات کردی باید در این دهه شروع شود. اگر آمده ایم و کاری را آغاز کرده ایم، به زعم من هنوز چیز زیادی از این کار را انجام نداده ایم و فعلا در ابتدای کاریم، چه برسد به اینکه بگوییم تمام شده است.. کار ما تازه با شعر کردی کرماشانی شروع شده است. یعنی در سرزمینی که شعر از جنبه ی شفاهی بودن و غنایی بودنش خیلی با ارزش است.
خود من هم دهه هفتاد و هشتاد را فراموش کرده ام و دوباره دارم شروع می کنم. بهتر است بگذارید این حرف هایم را با کارها و مجموعه های بعدی ام اثبات کنم.

گفتگو: امیر سنجابی

انتهای خبر / خبرگزاری کرد پرس :: Kurdpress News Aganecy

مصاحبه با روزنامه غرب

متن مصاحبه من درگفتگو با روزنامه غرب:


وقتي ماه چراغ مطالعه باشد


مقدمه:  علي الفتي از شاعران جوان ديار ماست . كارشناس ارشد ادبيات فارسي است وقريب به دودهه است كه در ادبيات اين سرزمين حضور دارد ،در شعر فارسي از شاعران پركار دهه هشتاد است او درسال 82 بواسطه كتاب (خاكستري) برنده جايزه شعرملي جوانان غرب كشور شد ودرسال 83 كانديد جايزه ملي كارنامه بواسطه كتاب (راخ)ودر سال 88 كتاب (هواي هرات) اش برگزيده جايزه نيما ويكي از 15 كتاب برتر شعر ايران شد ودر سال 89 به علت اظهار نظرات صريح عليه جريان ساده نويسي شعر فارسي  از جايزه خبرنگاران ايران ................

 الفتي در شعر كردي نيز پا به پاي شعر فارسي اش مي نويسد كتاب (گه رمه شين ) او به چاپ پنجم رسيده است و مجموعه اشعار كردي آزاد اش با عنوان( سانه ناو ) برنده جايزه مولوي كرد بزرگترين جايزه ادبي شعر كردي ايران است مي شود اين كتاب ،كتاب برگزيده پنج سال كتابت شعر كردي در ايران است از الفتي تاكنون اين آثار منتشر شده است:

1-خاکستری ،شعرفارسی پاييز 81

2-راخ،شعر فارسی،پاييز 83

3-گه‌رمه‌شين،شعرکردی، چاپ اول شهريور 87

چاپ دوم مهر87 ، چاپ سوم،كتاب صوتي،اسفند88

چاپ چهارم پاييز 90

4-به روايت دوربين روسی ،داستان، مهر 87

5-هوای هرات ،شعرفارسی، بهار88

6-سانه ناو/شعر دوزبانه ،کردی / فارسی،تابستان89

7-آنهاازمرگ ترسيده بودند ،  شعر فارسی، پاييز89

8- گيان ، شعركردي ،كلاسيك، تابستان 90

خودتان را براي خوانندگان محترم معرفي كنيد:

علي الفتي متولد خرداد 56 دريكي از روستاي سرپل ذهاب از خانواده اي متوسط ،پدري كارگر با عشقي كه به فرهنگ وهنر داشت ومادري كه چشم به گردش دوك ريسمانش دوخته بوديم تا هراس از زنده بودن را فراموش كنيم وبخشي از عمرم را به بطالت دردانشگاه نيز گذرانده و مابقي نيز بي حاصلي وبيخبري بود .بيوگرافي ما صخره است وبلوط با آب زلال آن روزهاي الوند اهل سرزميني رازآوري كه گرمسيرش مي نامند  

اولين شعله هاي شعر را چگونه در خود احساس كرديد؟.

شب هاي تابستان گرمسير را با صداي (حسن زيرك وحشمت لرنژاد) وسعت صدا وكلمات (علي نظر) به روزمي رسانديم تصورش را بفرماييد ماه چراغ مطالعه ات باشد ، جاي سم آهو  برروي خاك داغ گرمسير كلمه ات و داخل حيات خانه ات چشمه ي آب روان چاره اي جز شاعري مگر هست .من آدم خوشبختي هستم كه اين همه زيبايي را تجربه كردم .شعر در من ازلي است اميد وارم تا آخر با من بماند

در آغاز با آثار كداميك از شاعران اين سرزمين آشنا شديد ؟0

ببينيد كودكي من وخيلي از هم نسلان ما در جنگ گذشت خودتان بهتر مي دانيد در دوران جنگ مردم استان كرمانشاه چه زندگي سختي با چه محروميت هايي داشتند خيلي از مناطق آب وبرق نداشت ورسانه اي هم نبود نسل ما به شكلي سخت وطبيعي ذهنشان را پرورش دادند با آزمون وخطا با پشتوانه بسيار كم علمي وهنري .من به شخصه با شعر كردي شروع كردم شاهنامه كردي كه گاها نقالي آن رامي خواند ، مرثيه هاي زنان ايل وگوراني هاي معمول در بين مردم كه هركدام پيشينه اي كهن در تاريخ ايران زمين دارند يا به عبارتي ديگر ما طبيعي بار آمديم نه استادي نه روزنامه اي نه جشنواره اي ،تنها جشنواره ما بهار بود با شكوفه هاي زاگرس اش وپاييز كه يادش همييشه به خير است

الفتي باكداميك از شيوه هاي شعري  الفت دارد.؟

منظورتان از شيوه اگر قالب باشد در قالب كلاسيك وآزاد تجربه نويسش دارم وهركدام در نوع خود قابليت هاي خاصي دارند ولي واقعيت شعر امروز شعر آزاد وبدون چارچوب هاي ظاهري و قوافي سنگين است واين وضعيت كار را براي شعر كلاسيك ما جدي ودشوار كرده است وعلت اينكه امروز در شعر كلاسيك وزنه هاي سنگين همچون گذشته نداريم ناشي از اين تغييرات است

از چه زماني شعر را بصورت جدي آغاز كرديد؟

من در دهه هفتاد به شكل حرفه اي به مقوله شعر پرداختم ودههاي  بسيار دشوار وسرشار از تجربه بود ما در برهه آشفته اي وارد ادبيات شديم واين درنوع خودش هم خوب بود وهم بد ولي نسل آبديده اي را تحويل داد

شعر چه نقشي در تعالي فرهنگ عمومي دارد؟

بطور كلي هنر از ديرباز باسابقه ترين نوع ارتباط در بين بشر بوده است ودر اين ميانه شعر نيز كاركرد بسيار مهمي داشته ودارد شعر يكي از قويترين كالاهاي فرهنگي است گاها با يك بيت يا يك سطر شعر روابط اجتماعي وفردي بوجود مي آيد كه طي آن صرفه جويي هاي فكري ،زماني،ارتباطي مي شود در شعر مديريت زمان نقش بسيار مهمي دارد

شعر از ديدگاه شما چيست؟

شعر آينده بشري را در زمان حال ترسيم مي كند ،ذهن عجيب وپيچيده ي آدمي را در شعر مي توان به راحتي تصور كرد ،اوتوپياي موعود ذهن هرآرزوگري است ،آزادي محض است

فكر مي كنيد غزل هنوز توانايي ارتباط با مردم را دارد؟

غزل بواسطه ظاهر زيبايش شكل زيبايي از آهنگ هيجاني است واين مسئله امتيازي براي غزل است. موسيقي ظاهري بسيار قوي وآشنايي ديرينه مخاطب با اين نوع از شعر عوامل ماندگاري غزل است البته غزل تا به امروز دوره هاي مختلفي را داشته است وبه نظر من شعر هردوره اي را بايد با شرايط واوضاع آن دوره بررسي كرد كمي بي انصافي است من بيشتر به شعر خوب فكر مي كنم تا قالب غزل يا آزاد   

در سال هاي اخير اشعار زيادي به زبان كردي وگويش هاي آن سروده شده است  علت نوشتن دراين دوره چه بوده است وبطور كلي آينده شعر كردي كرمانشاه را چگونه مي بينيد؟

ببينيد كرمانشاه موقعيتي استراتژيك در بين شهر هاي ايران ومناطق كردنشين دارد اغلب اتفاقات فرهنگي در كرمانشاه رخ داده وبه ساير مناطق كرد نشين چه در ايران وچه در عراق صادر شده است ودراين ميان شعروموسيقي برجسته ترين است هركدام از اقوام استان داراي توليدات مختلف فرهنگي هستند ،اورامانات با سياچمانه وبالندگي بيش از چند هزار ساله اش ،مردم لك با اشعار زيبا و آواي عظيم (مور) وايل گوران وسنجابي با اشعار منظوم وصداي تنبور اش ، كلهر ها با روايت گري واشعار زيبا وتاثير گذار يا نواي زيباي (هوره) مردم كليايي با تك بيت هاي نغزشان كه در تمام مناطق كردنشين روزگاري به عنوان كالاي فرهنگي مبادله شده است  يا تاريخ دينور يعني شكل فشرده ي ايران در آن حوالي .بي شك اين مردمان سابقه اي كلان دارند در طول دوره هاي تاريخي توليدات فرهنگي بسياري به ساير بلاد داشته اند .اتفاق اوليه فرهنگ اول در كرمانشاه بوده است بعد ساير مناطق . من تاريخ دان نيستم ولي بعنوان يك مخاطب مي توانم نظر دهم كه موانعي در طول تاريخ مانع از حضور كرمانشاهي ها در دوران پس از كلاسيسم ومدرنيزم در عرصه فرهنگ وهنر بوده است كه بخشي از آن مربوط به نگاههاي فئودالي وساختار خان وخانبازي بوده ودراوايل انقلاب نيز نگاه ناسيوناليزم يا همان( پان ايرانيستي) كه مانع از حضور فرهنگي اقوام استان در ساختار جامعه بوده . ولي طبيعي است وقرار نيست هميشه همه چيز خوب باشد . به هر حال سرزمين ايران عزيز متشكل از همين اقوام كردولر ،ترك،فارس،عرب،طبري ،بلوچ وتات است  وغرب ايران نيز سرزمين آبا واجدادي كردان  است وخوشحاليم كه صاحبان لايقي براي اين خاك هستيم .تاريخ مردم ما برهمگان روشن است كدهايي براي شناسايي وتشخيص اصالت  افراد دركرمانشاه هست كه بعضي ها آن را ندارند ولي ادعاي مالكيت بركرمانشاه را دارند . شعر وادبيات كردي در كرمانشاه نيز با وجود اين همه تنگ نظري ها مسير طبيعي و واقعي خود را مي پيمايد وهيچ مخالفت يا ممانعتي از سوي قانون نيز براي آن اعمال نشده وانشاالله درآينده نيز نخواهد شد آنان كه سعي مي كنند فعاليت هاي اقوام مختلف ايراني را خطوط قرمز جلوه دهند در اصل دشمنان مردم هستند كه امروزه با اين گونه شعاري سعي در ايجاد اختلاف در بين مردم وسلب آرامش دارند آنها پابه پاي اپوزوسيون از كوچكترين فرصتي براي گل آلودكردن فرهنگ عمومي مردم استفاده مي كنند كه تاكنون موفق نبوده اند ، جريان شعر كردي در كرمانشاه يك جريان فرهنگي، هنري ،ادبي است ومايه مباهات وافتخار همگان است  واگر فعاليت خوبي طي بيست سال اخير صورت گرفته است با حمايت قانون مردم وگاها مسئولين دلسوز بوده است . واز همه مهمتر در وضعيت جديدي كه جهان در آن قرار دارد خيلي از گويش ها وزبانهاي غير رسمي يك كشور كه در دوران كلاسيسم ومدرنيزم مجال موجوديت رسمي نداشته اند در اين وضعيت پست مدرنيزم دست به باز آفرينيهاي تازه زده اند واين را بدانيم رفتاري كاملا طبيعي ومنطقي است مطمئن باشيد درآينده بيشتر از اين نوع شعر خواهيم شنيد ودر مرحله گذار هستيم تا شعري كاملا به روز وحرفه اي ارائه شود

چه پيامي براي شاعران در راه داريد؟

من خودم هم در اين راه نوپا هستم تازگي تصميم تازه تري براي نوعي نوشتن گرفته ام ولي تجربه اين چندسال اين را به من مي گويد كه ادبيات برخلاف خيلي از هنرهاي ديگر نياز به صبوري ،استقامت وپشتكار دارد وبايد خيلي از ريزه كاريهاي را دانست ومرعوب خيلي از جريانات روزمره نشد وبايد به آن بصورت حرفه اي نگاه كرد نه از سرتفنن شعر خيلي دشوار است .

 


گفتگوي من با روزنامه آرمان روابط عمومي مورخه 23/2/91

شنبه، ۲۳ اردیبهشت 1۳۹۱

   گفت وگو با علی الفتی:

 ساده نویسی ونام شاعراني بزرگتر از اشعارشان

  علی حسن-زاده

اشاره: علی  الفتی، متولّد ۱۳۵۶ در سرپل ذهاب کرمانشاه است. کارشناسی علوم ارتباطات، کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی، شاعر، داستان¬نویس، منتقد و محقّق. او به دو زبان کُردی و فارسی می¬نویسد. از آثار او می¬توان به «خاکستری» (شعر فارسی / ۱۳۸۱)، «راخ» (شعر فارسی / ۱۳۸۳)، «گه رمه شین» (شعر کردی / ۱۳۸۷)، «به روایت دوربین روسی» (مجموعۀ داستان / ۱۳۸۷)، «هوای هرات» (شعر فارسی / ۱۳۸۸)، «سانه‌ناو / شعر دو زبانه» (۱۳۸۹ / کُردی ـ فارسی)، «آنها از مرگ ترسیده بودند» (شعر فارسی / ۱۳۸۹) و... اشاره کرد. آنچه می¬خوانید، متن گفت¬و¬گوی من با علی الفتی دربارۀ آراء و آثار او در حوزۀ شعر آوانگارد فارسی وکردی است

.

جناب آقای الفتی، از آنجا که شما یکی از شاعران دهۀ ۸۰ بوده¬اید؛ به اختصار در باب چگونگی اشعاری که در دهۀ مذکور، تولید و عرضه شده است، توضیحی بفرمایید

.

ـ دهۀ هشتاد، پایان رفتار عمودی یا آغاز رفتار افقی در شعر و زبان فارسی است. برای اظهار نظر در خصوص این دهه، باید نگاهی اجمالی به گذشتۀ شعر داشت یا حداقل بعد از نیما؛ هرچند این رفتار با مرگ شاملو آغاز گردید. این دهه، برخلاف دهه¬های گذشته، دارای وضعیّتی متفاوت بود و پس لرزه¬هایی از رقابت¬های شعری، برای تثبیت افراد یا گروه خاصّی صورت گرفت امّا این رفتار فئودالی، ادبی، سال¬ها است که در جهان رنگ باخته است و حتّی جایزۀ مهمّی همچون نوبل نیز از کیفیّت هنریِ صرف برخوردار نیست و بسیاری از نام¬گذاری¬ها هم چنگی به دل نزد. شعر از پایتخت خاصّی برخوردار نبود و شعر فارسی در قسمت¬های مختلف کشور، نسبت به گذشته یا حداقل دهۀ هفتاد به قوّت خوبی رسید و عملیاتی شدن خروج شعر از تهران، بر خلاف دهۀ هفتاد در این دهه صورت گرفت؛ به هر حال این نام گذاری¬ها برای بیان راحت مسائل در مقاطع زمانی است و فاصلۀ زمانی کوتاهی است، نمی¬شود با ده سال، به بررسی کارنامۀ یک زبان پرداخت؛ هرچند، خیلی از شاعران به اندازۀ یک دهه نیز دوام نیاوردند و این مسئله¬ای مهمّ و چالش¬برانگیز است. در گذشته با دوره یا عصری خاصّ مواجه بوده¬ایم امّا امروز، همه چیز فرق کرده است؛ البتّه اصراری نیز بر این تقسیم¬بندی نیست. ولی اتّفاقات مهمّی رویداد که گاهاً از ساحت شعر خارج می¬شد. بی¬شک این همه تغییر و مسائلی از این¬دست بر مسئلۀ اصلی که شعر است تأثیرگذار است؛ با قیاس ساده¬ای می¬توان به این نتیجه رسید که شعر یا شاعر در گذر زمان است که ماهیّت واقعی و قابلیّت¬های بروز پیدا می¬کند. من اعتقاد دارم دهۀ هشتاد، وضعیّتی دموکراتیک و چندبعدی داشت و همین روند ادامه پیدا می¬کند؛ برخلاف دهۀ هفتاد که سیری هیجانی بود و رسانه نیز وضعیّتی بی¬تجربه را داشت؛ هرچند این آسیب در دهۀ هشتاد به شکلی الکترونیکی و بی¬در و پیکرتر مشهود بود امّا بحث، بر سر شعاری است که خیلی از شاعران در دهۀ هفتاد به آن پایبند بودند و با کارد و چنگال شعر را برای همدیگر تقسیم کرده بودند؛ شاعرانی مدّعی و البتّه گاهاً توانمند که دریغ دولت مستعجل بود و نامی از آن اسامی نیست و کوچی بی¬بازگشت از شعر را آغاز کرده¬اند و این یعنی خط بطلان به آراء و قطعیت¬هایی که گاهاً صادر شده بود و تنها معدود شاعرانی پا به عرصۀ دهۀ هشتاد گذاشته¬اند که در آن دهه خوب نوشتند و هنوز پویا و زنده¬اند؛ به عنوان مثال در این دهه بود که شاعرانی از ژانرهای مختلف همچون رؤیایی، باباچاهی، چالنگی، ضیا موحد و. . . شعرشان درک شد و سیمایی دیگر از شعرشان در این دهه نمایان شد؛ در مقابل این جریان نیز، شاعرانی در این دوره به پایان کار خود رسیدند؛ هرچند این ادّعا را قبول ندارند و با تکثّر نشر سعی در ماندگاری خود را داشتند؛ شاعرانی که نام هایشان دیگر خیلی بزرگتر از شعرشان میباشد؛ با سیر اجمالی به این اسامی توجّه کنید، احمدرضا احمدی، محمّدعلی سپانلو، سیدعلی صالحی، شمس لنگرودی و... متأسفانه در ایران هرکس چند کتاب منتشر و در چند مجله شعر، ولو بی¬کیفیّت حضور داشته باشد، دیگر شاعر است، ولو اینکه تا آخر عمر ننویسد امّا قاعدتاً نباید چنین باشد؛ امّا در دهۀ هشتاد، کسی به دنبال نخبه¬پروری نبود، هرچند نخبه¬گانی داشت امّا فرق شاعران نخبۀ این دهه با دهۀ هفتاد در این بود که نخبه¬هایش از گارگاه شخص خاصّی پا به عرصه ننهاده بودند که همه شبیه هم و هرکدام  با هم از شاعری دست بکشند؛ این عادت بدی است و این مسائل تا به امروز مانع از حرفه¬¬ای بودن شعر فارسی شده است. البتّه قابلیت¬های زبان فارسی و ایرادات خاصّ آن هم بماند. متأسفانه شرایط خوبی نیست؛ شاعرانی ضعیف با ایجاد شبکه¬ای قوی در صنعت نشر، رسانه و جوایز ادبی سعی در تحریف واقعیّت شعر و شاعری در ایران را دارند. دهۀ هشتاد، شاعر بد و شعر بد نیز زیاد داشت و این مسئله، شرایط ویژه¬ای برای شاعر خوب است و می¬توان گفت چرخه برای آزمون و خطا مهیا بود.
جناب آقای الفتی، به نظر می¬رسد که شعر شما در دهۀ هشتاد، به لحاظ نظری و نیز عملی، به همان میزان که نسبتی را با ژانرهای شعریِ برخاسته از جریان¬های شعر آوانگارد فارسی، مانند: شعر حجم، موج ناب، و... برمی¬سازد؛ به همان میزان نیز در تقابل با ژانرهای شعریِ برخاسته از جریان¬های شعریِ محافظه¬کار فارسی مانند: ساده نویسی و... قرار می¬گیرد. نظرتان در این باره چیست؟

ـ ببینید مسئله¬ای در ادبیّات فارسی وجود دارد که برگرفته از نگاه¬های آنارشیستی یا همه¬پذیری شعر است. شعر فارسی، طیِّ این نیم¬قرن، اردوگاه شکست¬خوردگان از مسائل سیاسی، اجتماعی واقتصادی بود یا کنج عافیتی برای سرخوردگان از این مسائل امّا چیزی که در این میانه جدّی نبود یا حدّاقل کم بود خود شعر بود و شعر به ابزاری برای نشر سرخوردگی¬های مذکور مبدل شده بود؛ ولی  این مسئله، برای نسل ما که با وضعیّتی دیگر و جهانی¬تر مواجه بودیم، خیلی متفاوت بود؛ هرچند منکر اشتباهات هم نسلان خود نیز نیستم، البتّه نمی¬خواهم نگاهی دانشکده¬ای به ادبیّات داشته باشم که این مسئله خود یکی از موانع پیشبرد شعر فارسی است و شاید هم شعر فارسی از این جبهه بیشترین شکست را متحمّل شد یا بحثی دیگر که شارحان و منتقدان و گاهاً شاعران به آن دامن زدند، بکار بردن نظریّات جامعه شناختی یا فلسفی و هر مقولۀ دیگر هنری در شعر بود ولی غافل از این مسئله که نظریّات جهان اندیشه و علوم مختلف برای همیاری و ارتقاء شعر یا ابزاری کمکی بود امّا در ایران شعر را دست¬وپا بسته در اختیار این آراء و نظرات نهاده و تازه به این زوال هم افتخار می¬کردند؛ هر شخص بی¬سوادی از راه می رسید، برای اعلام حضور و روز مبادا، چند نظریّه از هایدگر، دریدا، فوکو و این اواخر بودریار با خود حمل می¬کرد. این مسائل، همه آسیب بود تا تقویت شعر فارسی؛ البتّه من منکر این نظریّات نیستم ولی این دوستان می¬بایست در گام اوّل، خصیصه¬های زبان فارسی که بیش از هزار سال نوشتار دارد را بازخوانی می¬کردند؛ مثل همان کاری که نیما کرد؛ زیرا ادبیّات منثور و منظوم فارسی زایش و خلّاقیّت¬های بسیاری داشته است. و امّا به سوال شما برگردم؛ می¬خواهم این مسئله را مطرح کنم که شعر حجم، نتیجۀ زبان فارسی است و آنها که خوانده¬اند، بیشتر می¬دانند که خود رؤیایی هم مقلّد چه نوع نوشتاری است و البتّه مقلّدی قدرتمند و با سواد و زیاد راه دوری نرفته و برای اهل عقل هم کلّی نشانه و جای پا گذاشته است؛ روساخت شعری او کاملاً ایرانی است و کارکرد خوبی از زبان فارسی گرفته است؛ هرچند به گفتۀ خودش هوسرل، نقشی اساسی در او داشته است؛ ولی من معتقدم که شعر رؤیایی، بدون بیانیه هم، شعر آبرومندی است و ذکر این نکته که رؤیایی آنطور که باید و شاید از عهدۀ شعر حجم برنیامد یا همین نظر را در خصوص شاعران «شعر دیگر» دارم یا «شعر ناب» که احمدرضا احمدی را با آن اندک شعر می شناسم و یا سیدعلی صالحی آن روزها. حالا این وسط، هزار حرف و حدیث هست؛ بعضی از شاعران جدّی دهۀ ۴۰ و۵۰ تغییر موضع دادند یا توان سرایش با این ژانر اساسی را نداشتند، فقط حرفش را زدند. این حادثه، خسارت بزرگی به شعر فارسی وارد کرد و کار را به جایی رسانده است که شاعرانی امروز با مطرح کردن اشعاری کاملاً کودکانه و بدون زیرساخت و روساخت وخلّاقیّتی، به این نتیجه رسیده¬¬اند که راه برون رفت، نوشتن اشعار ساده و بی¬مایه است و اگر کلّیّۀ اشعارشان را پشت سرهم بنویسی پشت وروی یک ورقۀ امتحانی جای می¬شود. این ساده¬لوحی و بی¬مایه¬گی ادبی است که موجب پس¬رفت شعر فارسی شده است و چند نوجوان، هیجانی را پشت سر خود راه انداخته و برای خود ملوک-لطوایفی کاذبی راه انداخته¬اند و صد البتّه که اینان حواشی ادبیّات¬اند. نسل ما، شاعران تجربه¬پذیری بودند. ما کار همه را خواندیم و توانایی خود را با آثار گذشته سنجیدیم و دنبال شعری مطلق نبودیم و فکر می¬کنم کار ما زیر بنایی¬تر بود که خیلی¬ها هنوز در رد یا قبول ما درمانده¬اند، هرچند آنها دوست داشتند که همچون خیلی از دهۀ هفتادی¬ها بازنشسته شویم یا برویم دنبال فیلمسازی، انتشارات، ویزیتوری و... خلاصه اسم شاعربودن هیچ¬وقت از روی شاعر برداشته نمی¬شود؛ حتّی اگر آن شاعر یک شعر نوشته و اثری هم منتشر نکرده باشد و باز اینجاست که شعر تنها می¬ماند

.

جناب آقای الفتی، دربارۀ جایگاه ادبیّات منثور و منظوم فارسی در شعرتان هم صحبتی بفرمایید

.

ـ ادبیّات کهن فارسی از اسناد اوّلیّۀ اثبات زبان فارسی است. این ادبیّات تجربه¬های مختلفی را سپری نموده است. هرچند نثر فارسی بیشتر در خدمت عرفان و ایدئولوژی بوده و تا حدودی هم تاریخ و تذکره، ولی فارسی¬زبانان، ادبیّت درخشانی درحوزۀ نثر دارند؛ شطحیّات منثور فارسی قابلیّت خاصّی از این زبان است. در نثر، سبک¬ها و دوره¬ها با نظم بیشتری نسبت به نظم رعایت شده¬اند. البتّه شعر این قانون گریزی را از ابتدا همراه خود داشته است به نظر من وقتی با زبانی می¬نویسیم خیلی مهمّ است که با تجربه¬های نویسایی آن آشنا شویم. من به دو زبان کُردی و فارسی می¬نویسم و باویژگی¬های این دو زبان تا حدودی آشنا هستم. در شعر منظوم، استعاره هنوز وجه اشتراک شعر امروز و کهن است. هرچند استعاره‌های منسوخی در این دو زبان وجود دارد. ولی شاعران معاصر با ساخت استعاره¬های جدید سعی در به¬روز نمودن زبان و استعاره و در نهایت شعر را دارند. ما کُردها در حوزۀ شعر با توجّه به تنوّع گویشی از استعارات و تشبیهات کهنه و تازه¬ای برخورداریم. من خیلی از این استعاره‌ها را در شعر فارسی به کار برده‌ام و همچنین از زبان نثر فارسی در شعر کردی استفاده نموده¬ام. به نظر من شاعران و نویسندگان فارس زبان، خیلی زود پشت پا به ادبیّات کهن و کلاسیک خود زدند و نتوانستند پل ارتباطی مناسبی بین سنّت و مدرنیته ایجاد کنند در صورتی که در غرب، این روش را اجرا نمودند که زبانشان فاخر و جهانی شد. البتّه دلایل زیادی هم برای این کار داشته¬اند؛ از روزگار غزنویان که با نگاهی دگماتیسم سعی در غالب نمودن فارسی دری بر ایران را داشتند تا تفکّرات پان ایرانیستی رضاخان، این دو نگاه، زایش ادبی را از زبان فارسی گرفت و حقِّ زبان شیرین فارسی ادا نشد. به همین خاطر هر شاعری در طول تاریخ این زبان با تکیّه بر فرهنگ و دانش خود موفّق بوده است نه با اتّکا به دانش و فرهنگ  این زبان، نظامی، خاقانی، مولانا و حافظ مثال مناسبی هستند. البتّه به استثنای سعدی که شیرۀ این زبان را با قدرت مکیده است و یا حتا نیما که بنیان¬گذاری بزرگ برای شعری دیگر در زبان فارسی است. البتّه این بحث بیشتر زبان¬شناختی است و چون ارتباط مستقیمی با شعر دارد، نمی¬توان به سادگی از کنار آن گذاشت. زبان¬شناسان برای بررسی و تاریخ و تأویل یک زبان، ابتدائی¬ترین و در عین حال مستدل¬ترین اسنادشان شعر است

.

جناب آقای الفتی، به نظر می¬رسد که شعر شما در مجموعۀ شعر «راخ»، نسبتی را با اشعار برخاسته از جریان¬های شعر آوانگارد فارسی که در دهۀ ۷۰ (شاعران موسوم به دهۀ ۷۰) پدیدار شدند، برمی¬سازد. در این مورد نظر شما چیست؟

ـ ببینید من شاعر تجربه¬پذیری هستم و دوست دارم همیشه شاعری جوان تلقی شوم و زیاد اهل حواشی شعر و ارتباط گرفتن¬های غیر ادبی نیستم واگر رابطه¬ای هم وجود دارد از خود شعر بوجود آمده است. درک من از شعر و هستی، درکی زیرساختی و معنایی است. البتّه اگر به معنای غفلت از زبان نباشد. در اغلب آثاری که منتشر کرده¬ام، این دغدغۀ معنایی مشهود است. معمولاً پایبند ژانر خاصّ و تعریف شده ای نیستم. دربارۀ مجموعۀ شعر راخ هم باید عرض کنم که این مجموعه متأسفانه ناقص منتشر شد؛ چون بخش عمده و اصلی کار حذف و بخشی هم در اثر کم¬تجربه¬گی خودم از بین رفت ولی در اینکه با جریان شعر دهۀ هفتاد همخوانی داشت با شما موافقم؛ بالاخره من کارم را در آن دهه شروع کردم و چون شهرستانی بودم و می¬بایست در آن دهه، تهرانی می¬شدی تا به بازی راهت بدهند امّا دویژه‌گی در این مجموعه بود که مورد توجّه دو طیف بود؛ ویژه‌گی اوّل، نگاهی طنز و پارودیک در مجموعه به چشم می¬خورد که گاهی تنه به تعریض هم می¬زد و کام شاعرانی همچون باباچاهی را شیرین کرد تا جایی که در یکی از آثارش از شعر این مجموعه تضمین کرد و افرادی دیگر که پس از چاپ این کتاب بیانیه دادند و چند کتاب که با این سبک و سیاق منتشر شد و ویژگی دیگر، بومی¬گرایی کُردانه¬ای که در این مجموعۀ فارسی صورت گرفت و تلفیقی از آوا و و معنای بومیّت کُردی و فارسی بود. خیلی¬ها هنوز دوست دارند من به آن سبک و سیاق بنویسم ولی در مقدّمۀ کوتاه کتاب اشاره کرده¬ام واقعیّت است که آن روحیّه از من سالهاست که کوچ کرده است. . . دریغ

.

جناب آقای الفتی، آیا شعر شما در مجموعۀ شعر«هوای هرات»، به لحاظ ساختاری، نسبتی را با اشعار مجموعۀ شعر «راخ» برمی¬سازد و یا اینکه شما در مجموعۀ شعر «هوای هرات» کوشیده¬اید، ساخت¬مایه¬های جدیدی را در فرآیند تولید شعرتان مورد توجّه قرار دهید

.

ـ من قبلاً هم در مورد کتاب هوای هرات صحبت کرده¬ام و هنوز به این حرفم اعتقاد دارم که مجموعۀ شعر هوای هرات مجموعه¬ای از اشعار ایرانی است. من به این زیرساخت فرهنگ ایرانی و قابلیّت زبان فارسی اهمیّت خاصّی می¬دهم و اعتقاد دارم زبان نیز همچون معنا دارای روساخت و زیرساخت و دانش و کارکرد و توانایی است و در کتاب آنها از مرگ ترسیده بودند نیز این روند را ادامه دادم و سعی در شناخت شعر ایرانی دارم با زبان و معنای ویژه¬اش و برای خودم دلایلی دارم که جدا از بحث (شعر یک مسئلۀ جهانی است) ما هم جزئی از این جهان¬ایم و قابلیّت این دو زبانی که با آن می¬نویسم (کردی و فارسی) می¬تواند بیشتر از وضع موجود باشد. به سوال شما برمی¬گردم کتاب راخ تجربه¬ای بود تا جدّی¬تر به شعر فکر کنم. البتّه هنوز به دلخواه نرسیده¬ام احساس می¬کنم، می¬شود بهتر از این نوشت و با این وضعیّت است که شعر موجود می¬شود. هرچند در ایران، قرائت¬های زیادی از چگونگی شعر می¬شود ولی وقتی به افراد مطرح کننده توجّه می¬کنم متوجّه می¬شوم این نگرش¬ها به بلوغ نرسیده¬اند و مشکلات و محدودیّت هایی دارند آنها که کمتر صحبت کردند و به شعر چسبیده¬اند موفّق¬ترند

.

جناب آقای الفتی، در پایان اگر دربارۀ چگونگی اشعار مجموعۀ شعر «آنها از مرگ ترسیده بودند» نکته¬ای به نظرتان می¬رسد، بفرمایید

.

ـ این کتاب ادامه همان رویکردی است که من در شعرهایم دارم .تجربه ای تازه تر ، نگاهی شهودی(البته نه عرفان) با معانی سورئال و زبانی تا حدودی آرکائیک. این مجموعه را اشعاری کوتاه تشکیل داده اند که هر شعر بطور مستقل توانایی وقابلیت خود را نشان می دهد .نگاه بومی ومکانیت غرب ایران ،تاحدودی باورهای کهن، زبان اشعار نیزجا افتاده تر از هوای هرات است از سویی دیگر نیز من بیشترکوتاه نویس هستم وراحت ترام چون شعرمن کمتر از اضافات وحتی تشبیهات معمول برخورداراست وبیشتر با استعاراتی تازه می نویسم واین کهن الگو استعاره نویسی را خیلی قبول دارم از استعاره می توان ساختاری بیرونی با تلفیق زبانی بوجود آورد وتعادلی بین زبان ومعنا ایجاد کرد .البته در کاری که در دست نشر هست این مسیر نوشتن را پخته ترازگذشته  می بینیم

.    

منبع : روزنامه آرمان روابط عمومی مورخه بيست وسوم خرداد نود ويك

نقد....

غمگينت نمي شوم  اكنون كه مي خواهي آتش بگيري

تاملي در اشعارعلي الفتي

عنوان :هواي هرات شاعر:علي الفتي نشربوتيمار1388

 

فيض شريفي ،شيراز پاييز1390

 

اين ششمين آلبوم شعري وداستاني علي الفتي  است كه شامل 46 شعر تقريباكوتاه سپيد است.دررگه هاي شعري اين شاعر ديدگاه اومانيستي همراه باغمي شيرين وعميق سايه مي زند .درمقدمه همين دفتر تصويري اندوهناك ديده مي شود كه كودكي ونوجواني اورا درهم پيچانده است «: در كودكي  / در روستا/ سگ پيري رابراي مرگ/به بيرون از ده مي برديم و / روي زمين مي كشانديم /موهاي پهلويش /بريده بريده روي جاده شني جامي ماند/گفتم :/چيزي نمي خواهي /تا در اين لحظات برايت انجام دهم/با چشمهاي خيس/وگلوي خشك/گفت:/برايم كمي پارس مي كني ؟!» اين قطعه پراز تفهيم وتحقير شخصيت هاي انساني وترحم است كه تمامي نظرگاه هاي شاعررا تصوير مي كند قطعا بقيه اشعار شاعر اين همه ساده وصميمي در برابر مخاطب قرار نمي گيرد.هرچه دراين دفتر پيش مي رويم لايه هاي چندگانه شاعرانه غليظ تر وپرملاط تر مي شودوفضاي گرگ وميشي آن درتركيب هايي نمايان مي شود كه گاهي بن مايه هاي شاعرانه آن را تيره ترمي كند .تركيب هايي چون:نيلوفرهاي كال،دانه هاي سياه برف،ناخن گلها،سيم هاي سكوت،تنبوردردناك گلو،گريه هاي سرگردان ،صبح گرم خاكستان،ابرهاي پيربي علف،غروب نيم سوخته ي رود،طعم غروب،خواب هاي پرداخته،پرواز غروب دره ها،غربال كهنه گي،گيسوان سنگين صخره ها،گوزن هاي اين اسفند،كلمات پيچيده درافريقاي زني كولي،لگام جويده ي مادياني پير،ترافيك اندوه،دندان تازي دست هاي تو،تلخي لب هاي بادام،تدفين پاييزو.. . . . . . .

اين تركيب هاي تصويري ،تشبيهي واستعاريپراز پارادوكس ها وحس آميزي هاي ساختارشكنانه است كه باعث تامل وتعلل خواننده در بازنمايي اشعارمي شود.   

آنچه اين تصويرها به ما الهام مي دهد،نشانگرشاعري ست كه اين جهان را وومحيط پيراموني خود را خيلي هم زيبا نمي بيندواژگاني چون كال،برف،ناخن گل،سكوت،اندوه،دندان هاي تازي وتلخي لب  هاي بادام وتدفين پاييز حالتي دياليتيكي دارد وتضادي كه درجهان شاعر ديده مي شود واورا از درون مي جود.

عنوان كتاب «هواي هرات » شايد خواننده را به عصرساماني ببرد :

چنين آورده اندكه نصربن احمد اتفاقي يك سال هواي هرات كرد هواخوش بود وبادسردونان فراخ وميوه ها بسيار وانگور درنهايت شيريني ،ودرسواد«آبادشهر »صدوبيست لون انگوريافته مي شد كهريك از ديگري لطيف تر ولذيذ تر........

چهارسال براين شيوه برآمدونصربن احمدساماني هواي هرات درسر اوبود وعشق هري دردل او بود ،سران لشكر به رودكي گفتند :پنج هزار دينار به تومي دهيم صنعتي(طرح ونقشه)كن كه پادشاه از اين خاك حركت كند كه دل هاي ما آرزوي فرزند همي برد وجان ما از اشتياق بخارا همي برآيد.رودكي قبول كرد كه نبض امير بگرفته بود .فهميد كه با نثر با اودرنگيرد(تاثيركافي نمي گذارد)روي به نظم آورد .اوچنگ برگرفت ودر درپرده ي عشاق آغازكرد:

بوي جوليان آيد همي

ياديارمهربان آيد همي

 

اي بخارا، شاد باش وديرزي

ميرزي توشادمان آيد همي

 

مير سرواست وبخارا بوستان

سرو سوي بوستان آيد همي

 

چون رودكي بدين بيت رسيد اميرچنان منفعل گشت كه از تخت فرود آمد وبي كفش وشلوار ،پاي درركاب خنگ نوبتي آماده آورد وروي به بخارا نهاد.......  

اين حكايت گويا هيچ مناسبتي با هواي هرات الفتي شاعر ندارد هرچند اگر به فاكت وقرائني درشعر رجوع كنيم ،ته مانده هايي از اين واقعات را مي توانيم به نظاره بنشينيم و آن كلمه (بي آهنگي)دراين قطعه باشد گويا شاعر درتريايي نشستهاست وتصويري از فصل تابستان تلخ وغمگيني را حكايت مي كند وبرروي يك ميز يك نفره غمباد گرفته است ولقمه اي درگلوش گيركرده است و تلخي لب هاي بادام را مزمزه مي كندومحبوبي كه اورا تنها گذاشته است واو تابستان وپاييز را درهمي حال سپري كرده است .شاعر درپايان اين واقعه هرات را شهر هرت ناميده است كه هيچ كامي نگرفته است وهيچ آهنگي به گوشش نخورده است تا اورا راهي بخارا كند: « تابستان ها را درهرات يادگرفتم /وگيسوان هرزم را درآسياب/قواعد دستوري زبانم را كه مي جوم/فرياد مي كشم ازلذت لقمه اي درآخرين گلو/مشتم بزن به اين فك اضافه/پاييز تلخي لب هاي بادام بود و/درچيدن ميزهاي يك نفره مهارت داش/هميشه درتريا آهنگ هاي خصوصي پخش مي كرد و /درمراسم تدفين مسافران حضور داشت/اواخر هرات شهر هرت شده بود/با تابستان از روزن سوزني گذشتيم /به ميزهاي گذشته /درتدفين پاييز در بي آهنگي»ص 43

اين هواي خالي وغروب نيم سوخته از او تصوير مردخسته اي را به رخ مي كشاندكه تمامي غروب هاي جهان را به همين شكل در خود مي گوارد .

.اودرترانه ها طراوتي نمي بيند واگر آهنگي مي شنود،بوي وداع از آن به مشام مي رسد.درددوري برتنبور دردناك گلوي شاعر فشار مي آوردوگويا اودر هر كناروگوشه اين جهان گمشده اي دارد : «گفتم: چرا اينگونه مي روي /گفت: وارونه ديدن تو/واين كه زمين سقف آسمان است /تامردگان عبوركرده انداز سوراخهاي جهان /اين گونه درختان ريشه هايي رها هستند/آن روز رفت /با همان دستها /طوري كه دست از پا نمي شناخت »ص 25 شعرهاي الفتي نظرورزي با قوه ونيروي تخيل است .تقريبا ازكنايه وتشبيه ومجازها واستعاره هاي دست مالي شده مي گريزدواگر تشبيه كهنه اي به چنگ اش بيفتد با توانمندي شاعرانه خود به آن حياتي دوباره مي بخشد .

شعراو حاوي ديده ها،انديشه ها وعواطف تازه است كه به شكل صورتهاي خيالي به ماوراي اين جهان خاكي پرمي كشد .هنراودربه كاربردن تركيب هاي تازه ي تضادها وشناورشدن درتيرگي ها درواكاوي ورطه هاي سياه تر شب ،زنده ودلشاد مي شود.امرسن آمريكايي مي گويد«اگر به صليب كشيدن ها ودوزخ ها نبودند نقاشان چه مي كردند

ياشاعران وقديسان چه مي كردند ؟اين توازن معجزه آساي زيبايي واشمئزاز ،شكوه درخشش دردنياي هميشگي است» جلد سوم تاريخ نقدجديد،رنه ولك ص 231

اگر شاعر از ابرهاي پير بي علف وگيسوان تلخ دختران ايل وتلخي لب هاي بادام واز تاريك فروردين و...... حرف مي زند طبيعي است «تنها وفقط /عشق غير طبيعي بود/كه آنهم كاملا طبيعي است»ص 55

كاملا طبيعي است به علت آنكه شاعر چون عنكبوتي است كه بالهايش را در درون تاريكي فرو مي كند ودر مركز شبكه تارهايش با طعنه وطنزي فطري جلوس مي كند ودغدغه هاي انساني را آرام وبي اعتنا ،سنگدلانه وصف مي كند.درپس اين طعنه ها نيرويي شوم واهريمني توانا ،زهرآگيين وفريبا ونامرئي كمين كرده است ووبا شيطنت وانبساط خاطر وشعف تخم شروفتنه مي ريزد تا درپي آن براين جهان نا متوازن وتاريك وهيولاي درياي ژرف حافظه را به سطح بياورد وامواج خود را نمايان سازد : «ستاره هاي پر از ظهر /به طاقتي كه ندارم از شب/  دراين بندر بارافتاده بربارانداز/زناني روي دريا /چراغ ها را منتشر مي كنند /به ياد درياي مر بي پري را/زگيل هاي آب دردناك /...

چگونه نقل كنم ترا اي حمل /اي عش مغروق درلاي لجن/... اي موجم اي موج/اي رودم /اي رود»ص 66

شعر الفتي زنجيره انفجارهاي به دقت طرح ريزي شده است.انفجاراحساس وانديشه اي كه در واقعيت هاي نوستالوژيك بيروني ودروني شاعر بيرون مي ريزد.شاعر از امري عيني دريافت هاي تزلزل ناپذيري دارد كه به شدت با زندگي پيوند دارد .اومرتبا در ابژكتيو وسوبژكتيو نقب مي زند: «براي آن رنگ رفته ام/،مي روم/روي آن رفته /آن شيراز فقط من /مي روم نفت مي شوم /درهزاره اي ديگر/دوباره برمي گردم وگناه مي كنم/بي گناه تراز من/مي سوز/در شبي چون چاه بيژن /گناه من /اي منيژه نبودي/ درتاريك من»ص 8

شعرها درعين آنكه روي رگه هايي از واقعيت هاي گزنده حركت مي كند به شدت دروني اند وتوانايي شاعر درآن است كه بسيار رندانه وشاعرانه از عادت هاي مالوف وملموس غبارزدايي مي كند : «باشد باشد لب/ فرو مي بندم /غمگينت نمي شوم /اكنون كه مي خواهي آتش بگيري »ص 9

غريزه اي پويا واحساسات متراكم وهارموني محكمي دراشعار شاعر وجود دارد كه خواننده را از تاثيرات كرخت كننده ي مفاهيم مبتذل كه شعر سپيد به نحوي گرفتار آن شده است دور مي كند.علي الفتي شاعري است كه بعدها از او بيشتر خواهيم شنيد.

منبع سايت برزخ،روزنامه نگاه شيراز

 

شعر در تقابل با روزمره‌گی
مظاهر شهامت
نقدي بر مجموعه شعر آنها از مرگ ترسیده بودند/

اثر  علی الفتی /انتشارات: نشر داستان سال ۱۳۸۹

 

روزمره‌گی یک انتخاب نیست، نوعی از گرفتاری و گرفتار شدن است. غفلتی و فروشدنی غیرارادی است. تا از آن بیرون نیامده باشی، دور نشده باشی، احساسش نمی‌کنی. حتی نمی‌توانی بشناسی‌اش. منجلابی است که ناآگاهانه و ذره‌ذره، در فضای رخوتناکش فرومی‌روی. فرورفتنی تدریجی است، تا تمام‌شدنی که نمی‌دانی از کی و تا کجاست. روزمره‌گی یک اتفاق نیست، جریانی پنهانی است. نه به قصد تسلط، بلکه برای تصاحب. نه با سروصدا، بلکه در سکوت و بدون هیاهو. روزمره‌گی به جمعیت حمله نمی‌کند، بلکه فرد را هدف می‌گیرد. به او حمله نمی‌کند، او را اغواء می‌کند. او را دربرنمی‌گیرد، در سکوت از بودن مطلوبش تخلیه می‌کند.
شاید بتوانم این طور فکر کنم: فرد دچار روزمره‌گی زندانی محکوم به اعدام نیست که در یک لحظه معین از زندگی به مرگ پرتاب می‌شود. زندانی ابدی است که به مرگ بی‌فرجام محکوم شده است. وضعیتی که در آن هم زندگی و هم مرگ، به دگردیسی معنایی دچار شده و به چیزی در حد بی‌معنایی یا با معنای کاذب تبدیل شده است. اما آن خود را به داوری نمی‌گذارد، تا به نقدش بکشی و راه گریز را بیابی. پوسته نرم و فریبایی دارد. نه به سوی زیبایی، بلکه به طرف باور نومیدی و تسلیم‌شدگی.
بنابراین با نقد روزمرگی نمی‌توان از فضای آن گریزگاهی یافت. چرا که اساسا چنین اجازه یا فرصتی را به شما نمی‌دهد. در موقعیت تسلیم‌شدگی، ذهن باروری خود را از دست داده و قدرت اراده سلب شده است. پس نمی‌توان آن را اداره کرد، یا به میل خود پیش برد یا از آن ممانعت کرد. پس راه چاره چیست؟ چگونه می‌توان از چنان فضایی مسلط بیرون رفت؟ چگونه می‌توان دوباره از چنان باتلاق فروبلعنده سر برافراشت؟
به نظر می‌رسد تنها راه برون‌رفت (که البته این دقیقا به معنای رهایی نیست؛ چرا که رهایی نوع خلاقه بیرون‌شدگی است) ممارست مداوم در تردید به موقعیت روزمره‌گی است. تمرین برای اینکه همواره فکر کنیم در موقعیتی ناشایسته گرفتاریم، تا مگر به یقینی از در جریان بودنی تازه و دلخواهانه قرار بگیریم، که لازمه حصولش تغییراتی عمده در دلایل روزمره بودن است.
اما وقتی در موقعیت خود تردید می‌کنیم، عملا در تقابل با زبانی قرار می‌گیریم که نه تنها توصیف‌گر ما بوده، بلکه و در نهایت، تعیین‌کننده ماهیت‌مان نیز شده است.
چنین تردیدی برای شاعری مثل الفتی در دفتر «آنها از مرگ ترسیده بودند ...»، در خود واژه‌ها و معنای آن آغاز می‌شود. او برای نشان دادن تردید خود اگرچه نمی‌تواند زبان سابق و مسلط را انکار کند، اما در مقابله با آن مجبور می‌شود آن را جابه‌جا نهی کند و انتظار یا شک خود را به آن تحمیل کند. در این صورت، رفتار او آشکارا مطلوب‌گرا نیست، بلکه نوعی مبارزه‌جویی پنهان و قراردادی با خویشتنش است، بدون اینکه از این کش و قوس تنها همان پیروزی منظورش بوده باشد:
مرا / دنیا / برای مادرم آورد / مادرم / از دنیا رفت / اکنون / روی دست / دنیا مانده‌ام (شعر مقدمه، صفحه ۷
این شعر کوتاه آغاز تردید بزرگ الفتی در این دفتر است. جایی که جایگاه مادر و دنیا، به عنوان مبداء آفرینندگی، عوض شده و فرزند حاصل (شاعر)، در نبود مادر، دنیا را در ناچاری قرار داده است. اینجا همین فرزند است که در سکوت دنیا، ناهمگونی خود با آن را از زبان آن بیان می‌کند. و این را زبان در بیرون از عادت قبلی خود اعتراف می کند.
باید می‌گفتم روزمره‌گی به مسخ کردن حیات و فروکاستن شعور به جمود و شی‌واره‌گی می‌اندیشد. پس می‌توان نتیجه گرفت که مقابله با آن می‌تواند بازپس‌آوری دوباره آن به عناصر بوده باشد. عناصری که در یک زمینه پیوسته با هم و ارگانیک، هستی را با همه زنده بودنش، معنا داده و ادامه می دهد:
مسواره چنان رنگ می‌زند
که هوش از آتش گرفته باشند
پس از آن
در رفتار آهو
یاس می‌زند شاخه‌ی ارژن ... (شعر آذر )

دخترانی که شبانه از شعرهای ما رفتند
بلوط‌هایی که در میان سنگ‌ها توبه کردند (شعر شنیدار – صفحه ۱۰)

صورت استعاری جملات شاید اتفاق بعدی در خوانش باشد. اتفاق اول همان غریبگی طبیعی‌شده ذیشعور شدن عناصر در واقعیت دیگرگون است و درست از همین زمینه است که شعر ادامه پیدا می‌کند:
...
خاک به راه می‌افتد بارها می‌افتد
با خونی که از بلوط می‌ریزد از اورامان
از دخترانی که با گیسو سماع می‌کنند (ادامه همان شعر)
و به این سان در برابرت منظری گشوده می‌شود که در آن ابهام رنگ‌ها و خطوط، با صراحتی تمام، وسعت پیدا می‌کند. گویی همه چیز در برابرت قرار می‌گیرد، بی‌آن‌که بتوانی بر آن دستی برآویزی. ادامه هولناک چنین تماشایی، شکوه دگردیسی معنایی زبان است، که با عظمت در خود نهان می‌دارد و مثلا در شعر جمود نعشی (صفحه ۱۱)، به بیان نادری از کلام منتهی می‌شود:
...
مرگ از پاهای تو برمی‌خاست
که این همه سال باعث پایکوبی بود
بعد از مرگ
ما هیچ‌گاه نرقصیده‌ایم
پس مرگ اگرچه ظاهر چیزی را تمام کرده است، اما حریف حیات و حتی روایت شاعر از خود و مرگ نشده؛ به طوری‌که حتی وقفه زمانی را هم در آن موجب نشده است و خاطره «این» (و نه آن) همه سال پایکوبی هیچ پایانی را القاء نمی‌کند. بلکه با تغییر صورت بیان، تردید روایت را رقم زده، آن را مستمر می‌دارد. شاید به دلیل شدن‌ها و شدن‌هاست که ناگهان در صفحه ۱۹ به جمله بسیار عجیب و زیبای «باده با عقرب می‌خوردند» می‌رسیم. چراکه تردید بی‌نهایت بالاخره یقین بی‌پایان را حاصل می‌کند.
مبارزه الفتی با روزمره‌گی پرهیاهو نیست. آرام و در آرامش است، حتی وقتی سخن از حادثه غریب و عظیم بر زبان می‌آورد:
خون‌دماغ مردان ایل
به این زودی بند نمی‌آید
این خیال بیهوده‌ی ابری بود
که هرازچندگاهی گریه می‌کرد ... (شعر لحد صفحه ۳۸)

او این رفتار را ناگهان کشف نکرده است تا مشهورش کند، بلکه در زیستی طولانی با اندیشه شعری خود به آن دست یافته است. پس در حال ارائه شخصیتی مجزا از شعر خود است تا به شکلی دیگر از جریان انبوه شعر روزگارش محسوب شود. شخصیتی که گاه به گاه در خلسه‌ای ظاهرا عرفانی هوش از کف می‌دهد، یا آن را به کف می‌آورد. و حاصل هشیاری و ناهشیاری‌اش اتفاقاً در هر دو سوی معانی عمیق و صورت زیبای زبان است، بی‌آنکه هریک از آنها دلیل قطعی اتفاق بوده باشد. آیا این خروج خلاقانه از روزمره‌گی است؟ رهایی از آن است‌؟ و رهایی حتی از خویشتنی که بسا اوقات در آن غرقه‌ایم‌؟ فکر نمی‌کنم. یقین ندارم. شاید نیازمند تجربه بیشتر از خوانش شعرهایش باشم. حتی خوانش آنانی که هنوز نسروده است. اما تردیدهایش را پی‌گرفته‌ام و به کنجگاه خلوت اندیشیدنش راه یافته‌ام. آنجا که تردیدهای او با یقین‌های نویافته معاوضه می‌شود، حتی اگر عمری کوتاه داشته باشند.
در چنان موقعیتی است که می‌توانم همراه شما در حالی‌که هیچ چیزی برای نوشیدن نداریم، از شعر «خواب» او در صفحه ۵۱، خنک شوم:
گوزن‌ها
روی قله‌ها درد می‌کردند و
تپه روی ماهور ایستاده بود
سرب بسیاری از شب می‌رفت
آنگاه که
زن مه گرفته سخن می‌گفت
لمیده
به سنگ ایستاده‌ی گور
فکر نمی‌کنم لازم بوده باشد زیاد دقت کنیم تا دریابیم در شعرهای این دفتر الفتی زمینه خاصی از حس خاصی وجود دارد که در آن، حضور همیشگی مرگ‌اندیشی به چشم می‌خورد. اما عجیب است که چنین اندیشه‌ای ما را نمی‌ترساند. اشتباه نکنیم، این تاثیر از خستگی ما در برابر شنیدن افراطی درباره مرگ نیست. اینکه ما در آرامشی عجیب، مرگ و زندگی را در کنار هم می‌بینیم و حتی این باهم بودگی را زیبا می‌یابیم، از آنجا ناشی می‌شود که آشتی زبان و شاعر با هم به اعجاز شعر می‌انجامد. از میان برداشتن تضادها و تعارض‌ها از واقعیت اشیاء و مفاهیم. همان که قدرت شعر نامیده شده است: اعجاز در هستی به وسیله زبان، وقتی پس از خلق کردن خود، زبان پس می‌نشیند و محو می‌شود:
پاهای زن به راه افتاده بودند
پاهایی
که تازه راه رفتن را یاد گرفته بودند
روی ساق خال‌کوبی
خال اسکلت گوزنی مرده
با مهره‌هایی
از روزگاران دور

هدیه‌ای از مردی یهودی
در میانه‌های لچک


پس به باور من، الفتی توانسته با آغاز تردیدهایش، از فضای روزمره‌گی بیرون شده و حتی بسیاری اوقات به رهایی دست پیدا کند. خلاقیت او اگرچه اندک، ناکافی و گاهی بی‌سروته بوده یا هست، اما درخشان و دلپذیر است و در زمانه‌ای که گنگ شعرها به ستوه‌مان می‌آورد، لذت شعری خوب را از آن می‌چشیم.

منبع سايت برزخ

 

 

بدون شرح

ده مجموعه شعر به انتخاب علي باباچاهي!؟     

 منبع روزنامه شرق شماره 1112يكشنبه مورخ 23آبان 89

 

اين مجموعه شعرها را از نسل جواني انتخاب كرده‌ام كه غيرجوان‌ترين آنها شيوا ارسطويي و پگاه احمدي است. راستش اين يك انتخاب انتقادي يا پژوهشي و حتي نسبتاً دقيق هم نيست. در واقع اين كتاب‌ها به دنبال من راه افتاده‌اند و به تعبيري آنها مرا انتخاب كرده‌اند.
بعضي‌‌هايشان چهره برافروخته‌اند در مقطعي (در دهه 70) و بعد گويا گم شده‌اند

 مثل مجموعه شعر «گُم» شيوا ارسطويي كه در آغاز از آينده‌اي اميدواركننده در زمينه شعر خبر مي‌داد. ارسطويي در بحران طرح گزاره‌هاي تئوريك، آشنايي‌زدايي را به سمت متفاوت‌نويسي قابل درنگي سوق داد. زبان شعر اين مجموعه از درك وضعيت ديگر جهان و زباني نسبتاً جديد برآمده بود. خوش درخشيد...؟ نمي‌دانم!

«اين روزهايم گلو است» اسم يكي از مجموعه شعرهاي پگاه احمدي است كه به گمان من شاعري حرفه‌اي و هميشه در صحنه است. آنچه در اين مجموعه نظر مرا به خود جلب كرده است شعري است به اسم «تحشيه بر ديوار خانگي‌» با فضايي چندمركزيتي و با روايت‌هاي غيرموازي.

زبان اين شعر نه در نحوستيزي افراط مي‌كند و نه بي‌رويه به حذف افعال و جمله‌ها مي‌پردازد. اين شاعر تفاوت بين بازي‌هاي زباني را با كج و كوله‌نويسي به خوبي مي‌داند. احمدي‌ در اين مجموعه جسارت‌ورزي‌هاي شعر دهه 70 را زير نظر داشته و با عبور از آن زباني نيرومند را از آن خود كرده است. آثار پگاه احمدي سزاوار نقدي جدي است.

«راخ» مجموعه شعر علي الفتي است. طنز يكي از مشخصات اين مجموعه است، با زباني كه از عهده اجراي آن كم و بيش برآمده است. اين مجموعه شعر از دايره واژگان نسبتاً خوبي برخوردار است. رندي را از رندان شعر امروز ايران آموخته، اما مديون هيچ‌كسي نيست. «هواي هرات» اسم كتاب بعدي اين شاعر است كه به قصد عبور از كتاب اولش خود را به دست‌اندازهاي غيرلازمي انداخته است.

موسي بندري صاحب چند مجموعه شعر است. «فعل‌هايي كه در غياب تو صرف مي‌شوند» يكي از آنهاست. موسي از زباني شوخ و شنگ برخوردار است. او مدام جايگاه تثبيت‌شده آحاد و اشيا را در شعرش عوض‌ مي‌كند. فرضاً دريا و بازيكنان فوتبال و باباي مدرسه و... را پشت يك ميز مي‌نشاند. او با درك روزمرگي‌هاي زندگي شعرش را از روزمرگي هنري (رايج و متداول) نجات مي‌دهد.

«اتاقي كه لزوماً مركز جهان نيست»، صاحب اين دفتر كه دفترهاي شعر ديگري هم چاپ كرده محمدحسن مرتجا است. پيش از اين زيادي «مثله‌مثله» مي‌نوشت، حاليا آن تجربه‌ها را دروني زبان شعر خود كرده است؛ زباني كه با مراقبت از تضادها و تقابل‌ها، نظم ثابت آنها را برهم مي‌زند تا اجراي زباني موفقي را به نمايش بگذارد.

«مرا گنجشك توي چشم بگير» مجموعه شعر كم‌حجمي است از محمد ذوالفقاري. شعرها ظاهراً از زباني ساده برخوردارند؛ سادگي سرمستي‌آوري كه به رندي و طنز تمايل دارد.

«مرثيه ‌براي درختي كه به پهلو افتاده است» كاري است از غلامرضا بوروسان. اين شاعر كتاب ديگري هم دارد. گيرايي، چيزي كه اين روزها جايش در خيلي از مجموعه شعرها خالي است محوريت اين كتاب را تشكيل مي‌دهد. اما گيرايي پديده‌اي مجزا از شعر نيست. با اين حساب شاعر بايد حساب و كتاب واژه، واژه شعرش را داشته باشد تا اجرايي از شعر به دست دهد كه حاصل آن گيرايي مورد اشاره من است. چرايي دلبستگي‌ام به شعرهاي اين مجموعه چندان برايم مشخص نيست. اين عدم تشخيص و وسواس آيا خود نوعي تشخيص و داوري محسوب نمي‌شود؟

«دازاين» اسم كتاب شعر مهتاب رشيديان است. «ديوار اورشليم» يكي از شعرهاي چندآوايي و در عين حال وهم‌آلود اين كتاب است. سطرهاي اين شعر ظاهراً فاقد ارتباطند. خواننده اما راز گسستگي اين شعر را وقتي درمي‌يابد كه پي ببرد هر سطر يا هر چند سطر از زبان فردي خاص شنيده مي‌شود.

محمدرضا عرب‌يارمحمدي، اين اسم را براي نخستين بار مي‌بينم، آن هم بر جلد كتابي كه «وقتي من نيستم...» نام دارد. كنار حدود 17 شعر اين كتاب علامت زده‌ام كه يعني برايم دلپذيرند. ممكن است دقايق زباني اين شعر مرا به خود جلب كرده باشد: ممكن است همين حالا اتفاق عجيبي بيفتد/ مثلاً مردي باراني‌اش را دربياورد و باران بند بيايد...

شهين خسروي‌راد شاعري پركار و بي‌سر و صداست و صاحب چند مجموعه شعر. «همين كه است» يكي از كتاب‌هاي اوست.

در وهله نخست به نظر مي‌رسد شعرهاي اين كتاب به شكلي افراطي ساده است اما در واقع اين طور نيست. اتفاق‌هاي كمين‌كرده در سطرها و بندهاي شعر از رازآميزي هولناكي خبر مي‌دهد. هول و ترسي كه گاه كميك به نظر مي‌رسند.

 

گپ

متن گفت وگوي من باروزنامه صداي آزادي – سايت بلوط

سعيد رضايى سعيد: علي الفتي را بيشتر به عنوان شاعر سپيدگوي مي شناسند، چرا كه به واسطه اين صفت خيلي ها در خارج از مرزهاي استان او را مي شناسند و كارهايش را رصد مي كنند. اما خود علي الفتي اعتقاد دارد كه وجه داستان نويسي او را ناديده گرفته اند. علي الفتي را مي توان يك بومي نويس مدرن به « گرمه شين » ناميد. انتشار مجموعه شعر گويش كردي كلهري از وي، فارغ از نظرات گوناگون و گاه متضادي كه در پيرامون اين اثر ايجاد شد، اتفاقي قابل تامل در جريان شعركردي كلهري است.الفتي كه از اهالي روستاهاي سرپل ذهاب است،ناكيد خاصي بر جنبه روستايي شخصيت خويش دارد و آن را آبشخور اصلي آثارش مي داند. آثار الفتي كه تا كنون منتشر شده اند، عبارتند از:
خاكستري- مجموعه شعر ،راخ- مجموعه شعر ،به روايت دوربين روسي- مجموعه داستان ،گرمه شين- مجموعه شعر و هواي هرات  مجموعه شعر

***
گرمه شين چگونه متولد شد؟
درمورد گرمه شين صحبت كردن كار سختى است.از نوجوانى اين حس كردى نويسى – مخصوصا با بومى « گرمه شين » . گويش كلهرى – با من بوده است، اما برخلاف بعضی ها ريشه در ادبيات فولكلوريك ندارد. خيلى ازكارهاى كلاسيكى كه با گويش كلهرى منتشر شده و مى شود، تحت تاثير ادبيات فولكلوريك است. يعنى همان تك بيت هايى كه در فرهنگ كردى كلهرى وجود دارد. گرمه شين در فضایی تازه  نوشته شده است. هرچند  قالبش تازه  نیست. در اين كار ازگويش رايج در دهه 40 ، يعنى گويش كلهرى سره استفاده كرده ام.
اين نوع گويش كاركردش را حتى در حوزه محاوره و كاربرد زبانى ازسال 40 به بعد ازدست داده است جز معدود مردمانی اصیل . گرمه شين بيشتر ريشه در محاوره داردتا درفولكلوريك ما. اصطلاحات محاوره اساسا باكنايه آميخته است. گويش كلهرى بار كنايه اى زيادى دارد و بخشى از آن تزك و شوخى است.
برداشت شخصى من ازرهگذر بررسى شعر كردى اين است كه، شعر آزاد كمتر تجربه شده يا حداقل كمتر منتشر شده است. چه تلاشى در گرمه شين براى نوشدن فضاى شعرو حاكم شدن ذهنيت مدرن درقالب كلاسيك داشته اى؟
زبان گرمه شين كاملا نو است. ما بايد از گويش شناخت كامل داشته باشيم. اگرهم تعبيرى مى شود كه كهن است، شناختى است از گويش كردى شهرى، يا همين زبان معيارى كه در كرمانشاه به وجود آمده وحدود دو ياسه دهه است كه كار برد دارد و استعمال مى شود. ما كه نمى توانيم سرزبان كلاه بگذاريم. اين زبان، زبان اصلى ما است. تغزلى كه درگرمه شين هست تغزل مناسبى است. منتهى يكسرى واژگان دراين كار وجود دارد كه من نمى توانم آنها را تبديل كنم قصدش را هم ندارم.هنوز در « دوار » و  كلمه اى مثل « دوار » فرهنگ ما وجود دارد. حالا اگر كسى نمى داند چيست مشكل خودش است. حداقل مى تواند به عنوان يك مخاطب دست دوم با قضيه برخورد كند.
چرا رسم الخط سورانى را براى گرمه شين انتخاب كردى؟
ما كاملا با دو نوع رسم الخط مواجه هستيم. يكى رسم الخط فارسى است كه به نظر من و به نظر مخاطب امروز كرد زبان خوانشش مشكل است وخيلى ازواژه ها نفله مى شوند. راهى به غير ازانتخاب رسم الخط معيار كردى نيست. حالا خيلى ها مى گويند رسم الخط سورانى، اما من چنين تعبيرى را ندارم. بعضى ها معتقدند اگراز رسم الخط فارسى با اعراب گذارى صحيح استفاده مى كردى، خواندنش راحت تر بود. مخصوصا براى خواننده هاى كرمانشاهى. اين دوستان اصلا براى ادبيات كردى وقت نگذاشته اند. مطمئنم. شفاها يك چيزهايى شنيده اند. كتبا نه چيزى نوشته اند و نه مى توانند بخوانند حرف این دوستان با تمام احترامی که برایشان قائل ام ولی ملاک نیست
 احساس مى كنم شعر كردى درحاشيه فعاليت ادبى تو قرار گرفته است. در صورتى كه مى تواندبرايت جدى تر باشد!؟
من مشكلى با اين قضيه ندارم كه كردى بنويسم يافارسى. اين براى من حسن است كه با دو زبان آشنا هستم و بادو زبان مى نويسم. نوشتن با حرف زدن خيلى فرق مى كند. من هر چه در ادبيات فارسى به دست آورده ام وامدار گويش كلهر ى مى دانم. يعنى خيلى از اصطلاحات و ساختارهاى دستورى و شكست هاى زبانى را از كلهرى وارد شعر فارسى كرده ام. وقتى شعر كردى كلهرى را لفظ به لفظ ترجمه مى كنم مى بينم تبديل مى شود به همين بازى زبانى كه امروز سر زبان جوان ترها است.
در زمينه شعر كردى كلهر، چه كسانى توانسته اند، آنطور كه بايد كه روح نويى در شعر حكمفرما كنند؟
ما و دوستانمان يك دهه است كه خيلى جدى و پركار هستيم به شكل مستقلى هم كار كرده ايم و با مشكلات زيادى هم مواجه بوده ايم. كار كردن به گويش كردى كلهرى كار هر كسى نيست. مشكل اصلى اين است كه ما رسانه نداريم. رسانه چه در ايران و چه در كردستان عراق در اختيار ما نيست اما اين گويش براى ما شرايطى را ايجاد كرده كه ما به اين زبان توليد متن كنيم . خيلى از مسائل فرهنگى، احساسات، نگرشها و انگاره هاى بومى ما داشت از بين ميرفت به همين خاطر است كه مردم تشنه هستند.
قضيه از دهه هفتاد شروع شد. بخشى ازآن آزمايش وخطا بود وخيلى ها به اين وادى آمدند، ولى نماندند. البته نبايد فراموش كرد كه ما مشكلات خاصى در شعر كردى كلهرى داريم. ادبيات ما وبخصوص شعر ما در دوره هاى تاريخى زير سلطه هاى خاص بوده است. شعر نوشتن مربوط به افراد خاصى بوده است. شاعر حتما بايد خان يا بزرگ يك دهكده مى بود. اصلا شعر در اختيار چيز ديگرى بوده است، نه دراختيار احساسات وانديشه .كاربرد شعر بيشتر در زمينه شوخى كردن، پيام رسانى، كمك به حفظ كردن الفبا و... بود. با آگاهى ازهمه ى اين مشكلات دوستان ما از د هه هفتاد كار جدى خود را شروع كردند اكثرا تحصيلات دانشگاهى داشتند و با زبان فارسى، سورانى و گاه كرمانجى هم آشنا بودند.
اولين كار جدى انتشار نرمه واران درسال 79 يا 80 بود. كارهاى موزونى هم درساحت رسانه مى تواند يك سند  مناسب باشد وکتابش هم  درحوزه ى كلاسيك سعيد عبادتيان، رضا موزونى بودند. صلاح الدين قره تپه خيلى مدرن بود، ولى بعد از چاپ كتابش، گم شد. يك گروه ديگر با فاصله ى زمانى خيلى كم نسبت به گروه اول دنبال كار را گرفتند.از جمله صادق سامره اى، شيردل ايل پور، على سهامى،مسعود قنبری .چنگیز اقبالی رضا جمشيدى، عليرضا يعقوبى و پرويز بنفشى كه پيشتر از ما شروع كرده بود. وخيلى هاى ديگر ...
در زمينه شعر آزاد كردى چقدر در كردستان ايران (كردستان، كرمانشاه و ايلام) كار شده است؟
شعر سپيد كردى وجود دارد و كسى نمى تواند انكارش كند. اما از لحاظ انتشار نسبت به آثار كلاسيك در اقليت قرار دارد. ما بحث كتابت نداشتيم در آوردن كتاب كار سختى است. ضمنا نوشتن به زبان كردى كلهرى ملاك نيست. يعنى ما بايد با شعرى مواجه باشيم كه المان هاى شعر آزاد را د اشته باشد.
اينكه به زبان كردى كلهر ى شعر آزاد نوشته شود، چه ضرورتى دارد؟ آيا ظرفيت جديدى را براى شعر ايجاد مى كند؟
بحث ظرفيت جداست. بايد ببينيم اين گويش چقدر قابليت داشته است. من اعتقاد دارم گويش كلهرى سه سطح دارد مشكلش هم همين است. كردى شهرى، كردى روستايى وكردى ايلياتى. در بخش كردى شهرىافراد روشن فكر و درس خوانده و توانايى وجود دارند منتها مشكلشان اين است كه ارتباطشان با منبع اصلى قطع شده است. اين گويش شهرى مستقل نيست و از فارسى و سورانى زياد تاثير پذيرفته است. بوميت شعر كردى كلهرى خيلى مهم است شايد در حوزه زبان بلنگيم ولى در حوزه ى  معنا وزیر ساخت با نگرش بومى وخاص منطقه يك شعر مدرن و آوانگارد به شعر ايران اضافه شده است.
به نظرمن شعر كردى در كرمانشاه از شعر فارسى پيشى مى گيرد. از جنبه مخاطبى هم دارد پيشى مى گيرد. شايد اين حرف به مذاق خيلى ها خوش نيايد، اما مخاطبى كه شعر كردى در كرمانشاه دارد، شعر فارسى ندارد. يك حس بومى يا نوستالوژِيك در اين روند موثر است. البته بايد قبول كرد كه خوانش شعر كردى براى آن مشكل است.
ترجمه فارسى از شعر كردى سورانى خوب پا گرفته است وزياد هم منتشر شده. در مورد ترجمه ى شعر هايى با گويش كردى كلهرى چقدر كار شده؟
شايد كار اندك باشد، ولى كار شده. ويژه نامه ادبيات كردى گوهران به سردبيرى فرياد شيرى شاخص اين قضيه است. خيلى از شعر هاى ترجمه شده در اين ويژه نامه شعر هاى كلهرى بچه هاى كرمانشاه بود.
اما سطح ترجمه ها بالا نبود.!
به نظر من آن كار گوهران ترجمه هايش خوب است. هر چند گروه ترجمه بود... ما در مورد بودن ترجمه صحبت مى كنيم. كيفيت به مترجم مربوط مى شود بعد ازعيد كتابى از شعر هاى من با گويش كلهرى به همراه ترجمه فارسى اش منتشر مى شود البته  نبايد فراموش كرد کار ترجمه خيلى سخت است. بوميت غنى شعر كردى كلهرى، فهم و دركش نيازبه ادوات زيادى دارد مترجم ومخاطب بايد خيلى مسلط باشند.
در بحث تئوريك و توليد متن هاى نظرى گويش كردى كلهرى چقدر توليد داشته است؟
تا تعريف شما از تئوريك چه باشد. اگر شما مى خواهيد بومى گرايى را در حوزه تئوريك بگنجانيد، به نظر من خيلى كار دارد. همين شعر هاى منتشر شده، مى توانند تئورى شعر كردى كلهرى قلمداد شوند.خوبى اين بچه ها اين است كه شعر هيچ كدامشان شبيه هم نيست شعر كردى كلهرى در سخت ترين شرايط و توطئه هايى كه در آن سوى مرزها وداخل شهر کرمانشاه توسط عده ای پان ایران ایسم برايش شد، سربلند بيرون آمد و استقلال خود را حفظ كرد.
از اولين كارت در حوزه شعر سپيد (خاكسترى) هر چقدر جلو مى آئيم تا به هواى هرات برسيم، يك سير تكاملى مى بينيم، كه اگر هم غير از اين بود بايد تعجب مى كرديم. اما از ساده خوانى شعر ها كاسته و به پيچيدگى هايش افزوده شده، نظر خودت چيست؟
خاكسترى زبانى متفاوت و گوناگون داشت واز لحاظ زبانى يك دست نبود. بخشى از شعرها متاثر ازبزرگان شعر فارسى بود وبخشى از ذهنيت خودم نشات مى گرفت. كتابى بعد از خاكسترى به نام «خيابان هاى گس »مجوز نگرفت. بعد کتاب راخ بود كار خوبى بود و شعر هاى ژورنال  من را در بر مى گرفت. كتاب تبديل شد به 55 صفحه. نوعى نگاه پا رودى وار در شعرها بود و اكثرا شكل ديجيتال و كوتاه داشتند. بعد كتابی بود كه مجوز نگرفت.كتاب « از اين خوابيده تر » و « بريده اى از يك مرد » مجوز نگرفت تا اینکه « هواى هرات » بدون حذف چاپ شد ومن تا حدودی از این کتاب راضی ام

در حركت مدرنيته به سمت مدرنيسم، فارغ از اينكه اصلا اين حركت درست طى شد يا نه،شاعران سپيد يك من سالارى و داناى كل گرايى را در دستور كار خود قرار دادند و به پيچيده گويى وگريزاندن مخاطب دچار شدند. نظر تو دراين رابطه چيست؟
به نظر من مدرنيسم يك اشتباه تاريخى است ودر شعر اصلا جواب نداد. دوره ى مدرن را با يك ورشكستى عجيب در شعر فارسى طى كرديم. مشخصاً مدرنيته را مى گوييد يا مدرنيسم را؟ من منظورم مدرنيسم است كه هميشه از آن به عنوان تب ياد مى كنم. يك سرى شعرهاى ژورنالى، در اين دوره توليد شد. شعرهايى بدون معنا كه اصلا در حافظه باقى نمى ماند. ولى در همين دوره شاعران شعر فارسى عقب گردى به سمت دهه چهل داشتند، كه شعر حجم وشعر ديگردوباره مورد توجه قرار گرفت. الان ما تازه فهميديم كه آن شاعران خيلى قويتر بودند. پيچيده نويسى با پس و پيش كردن و اين ور و آن ور كردن جواب نمى دهد.
منظورم مشخصا خيلى مدرن نمايى بود.
خيلى مدرن نمايى هذيان است. البته هذيان ادبى با هذيان ظاهرى خيلى فرق مى كند.حتى هذيان ادبى هم نبود، هذيان درساحت هنر وفرهنگ متنى هم نبود كه ما بتوانيم آن را فضاى دو گانه و متوهم بناميم. يك سرى شعرهاى بچه گانه كه خيلى هم جالب نبود ونماند. در مورد پيچيده نويسى هم بايد بگويم كه من خيلى با پيچيده نويسى موافقم. روح شعر روح ابهام است. كدام يك از اين ها كه منظور سوالت هستند، مى توانند شعر « رى را » ى نيما را بفهمند و شرح دهند.
كجايند آن اسمهايى كه در تمام روزنامه هاى فله اى دوم خرداد، هر كسى سر دبير روزنامه اى يا دبير سرويس شعرى شد و شعرهاى پسرخاله و دختر خاله و... چاپ كرد. چرا اسمشان در ادبيات نماند؟ چون در شاعر بودن خيلى ها شان شك است.
فكر مى كنى چقدر شاعران كرمانشاهى توانسته اند اين مفاهيم نو و مدرن را درونى كنند و صرفا اين ويژگيها كلمه هايى داخل گيومه نباشند؟
من دوست ندارم در مورد شعر سپيد كرمانشاه نظر دهم. مى خواهم در اين شهر راحت زندگى كنم. خُب كلى تر صحبت كن؟
تعداد خيلى كمى از شاعران جدى كار مى كنند. در اواسط دهه ى هفتاد ما فرياد شيرى را داريم با مجموعه كه كار خوبى بود و « آغوش من از سفر پراست » شعر جايزه ى كارنامه را برد. شعرهاى كورش همه خانى كه شعر خاصى است و زبان فخيم و آركائيكى دارد و به نوعى رمانس است. كتاب « طعم روزهاى نيامده » آهنگرنژاد هم مربوط به نيمه ى دوم دهه ى هفتاد است.اينها نمونه هاى خوب شعر سپيد كرمانشاه است.البته هستند کسانی که خوب می نویسند ولی به قول رفیقی لا کتاب هستند ومنتظر کتابشان هستم عمدا اسمشان را نمی برم تا دست از این تنبلی بکشند
خودت چقدر تلاش كردى كه در شعر سپيدت اين مفاهيم نو درونى شوند؟
من اصلا با مدرن بودن مشكل دارم. مى توانى بگويى مشكل دارى، ولى شعرمدرن مى گويى. شعرمن گناهش اين است كه قالبش آَزاد است. در خيلى از جاها من سراز قرن چهارم هجرى درمى آورم. از لحاظ ذهنيت حاكم به شعرت مى گويم به ارجاعات تاريخى ات كارى ندارم.شعر خودم است. نوع زندگى و تجربه ى خودم است.نه مى توانم از روى دست كسى بنويسم و نه كسى مى تواند از روى دستم بنويسد. بخشى از ذهن من درصدا ولحن بومى است. ساختار شايد به روز باشد ولى من بيشتر معنا گرا هستم. زبان براى من ابزار است.
بى توجهى شعرسپيد امروز به ساختارارگانيك شعر و گسسته نويسى را چگونه ارزيابى مى كنى؟
گسسته نويسى زياد هم ساده نيست. كسى كه بخواهد گسسته بنويسد بايد خيلى دانشش زياد باشد. اينها شلخته نويسيهاى نا توانى است. ما شعرهاى چند مركزى و چند كانونى داريم. اينها مى خواهند بگويند ما شعر چند كانونى مى گوييم، اما چون ناتوانند به شلخته نويسى دچار مى شوند. پست مدرن بازگشت به خرده فرهنگها را در ذات خود دارد. در فيلم راه رفتن مرد مرده جيم جارموش هر كسى به زبان خودش صحبت مى كند.
ارجاعات به مؤلفه هاى بومى در هواى هرات زياد ديده مى شود. اين مساله ناخودآگاه مسير تكوينى ات بوده يا تلاش كرده اى؟
قبلا فكر مى كردند كه هر چيزى كه بى در و پيكر و پريشان باشد، اخلاق را رعايت نكند و ضد هنجار باشد پست مدرن است. شعركردى كلهرى در وضعیتی پست مدرن شكل گرفت. پست مدرن فضايى را ايجاد مى كند براى خيلى از انگاره هاى فراموش شده. در پست مدرن مطلق بودن يكسرى زبانها و گويشها ومركزيت ها شكسته مى شود. اگر اين گويش هاى بومی ایران تحرک نداشته باشند زبان فارسى دچار كاستى مى شود.
نگاه هاى هواى هرات مختص بوم كردى و بوم ايرانى است. من خودم به اين شعر مى گويم شعر ايرانى. زبان جاى تعصب نيست. من گناهم اين است كه در بوم خودم به زبان فارسى مى نويسم. من هرچه مطالعه كرده ام آخر سر به فضاى روستا برگشتم. هواى هرات يك كتاب بومى به زبان فارسى است.
آقاى الفتى مى توانيد ادعا كنى همان قدر كه براى شعر وقت گذاشته اى، براى داستان هم وقت صرف كرده اى؟
بله. من يك كتاب منتشر كرده ام. كسانى هستند كه بيست سال است مى نويسند ولى كسى كارى رسما و. كتبا از آنها نديده است « به روايت دوربين روسى » كتاب خوبى است.
از چه لحاظ؟ فرم؟
سرکشی  من در « به روايت دوربين روسى » اين بود كه نه به دنبال سبك كرمانشاه بودم، نه سبك اصفهان. كرمانشاه كه سبك ندارد؟ شايد بشود گفت جريان.درويشيان، افغانى، ياقوتى، لارى و ... اين فضا رادرست كرده اند چرا نگوييم سبك؟
اين جريان كه جدا از جريان ادبيات ايران نبود؟
من هم قبول دارم. ولى به حدى اينها توانا بودند كه خود به خود كرمانشاه دراين سبك پيشگام شد. من هم ازهمان بوم خودم داستان نوشتم. اين مسئله ى نا متعارفى بود. چون شبيه اين دو سبك نبود.
برخوردت با فرم داستان به گونه اى است  (  شايد اگرابر متن)مى نوشتى از كليپ و موسيقى وغيره هم استفاده مى كردى كه ازعكس استفاده كرده اى. چقدر نوع فرمى كه انتخاب كردى با مضمون داستانت هم خوانى داشت؟
به نظر من يك فرم تازه بود. شبيه اين فرم را برويدو پيدا كنيد. آن چهار تا عكس به خاطر مقايسه بوده است. اين عكسها براى تكميل كردن متن بوده است. البته اگر عكسها هم نبود اتفاقى نمى افتاد. اين سكوت رسانه اى و جايزه اى كه در مورد اين كتاب اتفاق افتاد من را دلسرد نمى كند. من دوباره با همين سبك و سياق داستان مى نويسم.
مى خواهى ادعا كنى كه از هيچكس تاثير نگرفته اى؟
از خودم تاثير گرفته ام. از نوع زندگی ام
خيلى ادعاى بزرگى است.شما جايى نقد نوشته اى و اين مجموعه را با مانيفست پناهده ى فرهاد پير بال مقايسه كرده اى. اين دو كتاب قابل قياس نيستند. يعنى در جريان داستان نويسى ات در اين سالها هيچ اكتسابى نكرده اى و داستان بر تو الهام شده است؟
ذهنيت من است. زندگى شخصى من است.
از لحاظ فرم مى گويم؟
در داستان از كسى تاثير نگرفته ام. ولى در شعر با تاثیر از نیما شعر را شروع کرده ام ؛ من آدم معناگرايى هستم به زبان كارى ندارم. زبان براى من ابزارى در خدمت ادبيات است. من جلوى ادبيات دست و پا بسته نيستم. ادبيات بايد در خدمت نشر ذهنيت من باشد.
از تكنيك هاى شعر سپيد در« به روايت دوربين روسى »  استفاده كرده اى.
شعر نيست. لحن دارد. لحن شايد شاعرانه باشد. حرف زدن و زندگى كردن من همين جورى است.من چون شاعرم دوستانم قبول نمى كردند كه من داستان بنويسم.

چرا وقتى يك داستان نويس شعرى مى گويد كسىچيزىنمى گويد.

 

نگاهی از یک  شاعر معاصر کرد بر کتاب کردی من

گذري بر«گه­رمه­شين»، مجموعه شعر كردي علي الفتي

 ظاهر سارایی- ایلام

«گه­رمه­شين» عنوان مجموعه شعر كردي كلهري/جنوبي  آقاي علي الفتي است. او ازشاعران بسيار خوب  كردي­گوي  استان كرمانشاه است . الفتي و شاعران باغيرتي همچون سعيد عبادتيان، رضا موزوني ، جليل آهنگرنژاد و ديگراني كه اكنون نامشان را در خاطر ندارم، آتشكده­ي شعر كردي جنوبي را در كرمانشاه  بزرگ فروزان نگاه داشته­اند. اين حلقه، علاوه بر شعر كردي درشعر فارسي نيز توانا هستند و آثار ارزشمندي به آن زبان دارند كه از اين ميان مي توان به مجموعه شعر "هواي هرات " علي الفتي اشاره كرد. شعر كردي جنوبي شاخه­هايي دارد كه شاخه­ي شعر ايلام(فيلي) و شاخه­ي شعر كرمانشاه (كلهري)، دو شاخه­ي برومند آن محسوب مي­شوند و البته در لكستان ، شاخه­ي شعر لكي با ويژگي­هاي خاص خود در حال رشد و تعالي است . شعر و زبان ايلام و كرمانشاه  جداي از هم نيست و همواره نزديكي­هاي بسياري داشته­اند و دارند، مخصوصاً اين كه شاعران و ادباي استان كرمانشاه عمدتاً از مناطق وشهرستان­هاي نزديك به ايلام ، يعني گيلان غرب و اسلام­آباد برخاسته­اند و كانون حركت ادبي كردي، در استان كرمانشاه هستند. كرمانشاه، تنها شهر بزرگي با اهميت اقتصادي و اجتماعي و جمعيتي نيست؛ براي ما كردهاي جنوبي، كرمانشاه به معناي بزرگ­ترين مركز حيات كردي جنوبي است و مفهومي آرماني و شاعرانه و رمانتيك دارد. اگر زبان و ادب و فرهنگ كردي جنوبي در كرمانشاه حفظ شود، اين زبان و ادب و فرهنگ همواره پايدار خواهد ماند و اگر كرمانشاه به اين زبان و ادب و فرهنگ بي­توجه باشد، بزرگ­ترين پشتوانه­ي خود را از دست داده­ايم . خوش­بختانه زبان و ادب و فرهنگ كردي در كرمانشاه هنوز زنده وبالنده است و مردم وشاعران و ادباي آن ، نمي گذارند اين فروغ به خاموشي بگرايد . علي الفتي در عين حال كه شاعر توانايي درحوزه­ي شعر فارسي است ، شعر كردي را به صورت حرفه­اي و جدي دنبال كرده، كه حاصل اين توجه جدي  در مجموعه شعر گران­سنگش، يعني« گه­رمه­شين» نمود يافته­است . اين مجموعه در 87 صفحه ،در قطع رقعي و با كاغذ مرغوب و طراحي جلد هنري از هنرمند بزرگ، هادي ضياءالديني، و ظاهراً به همت وسرمايه­ي شاعر منتشر شده است . دقتي و ظرافتي كه در چاپ و طرح  و كاغذ به كار رفته، معنادار است و نشان از دلبستگي شاعر به شعرهاي كردي­اش دارد . شعرهاي اين مجموعه درقالب­هاي متنوعي سروده ­شده­اند اما قالب غزل، وجه غالب آن است . رسم الخط كردي در آن جز در اندك مواردي مثلا نوشتن مصوت بلند«u» با يك «و»،يا فقدان علامت به اصطلاح هفت كوچك بر سريا زير واج­هايي چون«ێ،ڵ، ڕ » كه خوانش شعر را گاه دشوار كرده­است، در باقي موارد به درستي به كار رفته و مخصوصاً مصوت بلند«ۊ» را با ظرافت فني به كاربرده و بر مشكلات چاپخانه­اي فائق آمده است اگر در چاپ­هاي بعدي ، موارد مذكور اصلاح شود و واژه­نامه­اي به آخر مجموعه اضافه شود، اثر ،شكل نهايي خود را خواهد يافت. امتيازي كه شعر جنوبي شاخه­ي كلهري دارد، رسيدن شاعرانش به نوعي زبان معيار است كه تا حدود بسياري انسجام لازم را يافته ، چنان­كه پراكندگي و چندگانگي زباني در شعرهايشان ديده نمي­شود ، حال آن كه شعر كردي جنوبي شاخه­ي ايلام، گرچه به سوي زباني واحد سير مي­كند ، هنوز به آن يگانگي و حالت معيار لازم نرسيده، كه البته دلايل خاص خود را دارد. گوناگوني زباني در ميان ايلات ايلام و ساكنان آن، و نو بودن شيوه و سبك و زبان شعري جديد، شايد بعضي از اين دلايل باشد كه قطعاً‌ در آينده­اي نه چندان دور، زبان معيار شعري و ارتباطي شكل خواهد گرفت؛ چرا كه اكنون خطوط كلي آن نمايان شده­است .شاعر ، تمام توان شاعرانه­اش را در سرايش شعرهاي كردي­اش به كار گرفته و برآيند اين روند، شعرهايي يك­دست، منسجم، مدرن، تازه و دلپذير است و كمتر نشانه­اي از ضعف زباني در آن مشهود است .استفاده از عناصر طبيعي به شكلي معتدل، انعكاس جغرافيا و فرهنگ كردي جنوب با حفظ خصيصه­هاي كلاسيك و نگاهي به رمانتيسم و تأثيراتي از سمبوليسم، پرهيز از ابداعات زباني غريب، حفظ كيفيت هنري و ساختاري همراه با غناي موضوع و محتوا ، تأثرات نوستالژيك و نوسان در ميان گذشته­ي دوست داشتني و حال و آينده­ي ناپايدار و غير قابل پيش­بيني، حزني جان­سوز كه گويا متأثر از كوچ عزيزي بوده­است، و نهايتاً جريان در بستري از  خرد و حفظ سنن و اخلاقيات تثبيت­شده، بعضي از ويژگي­هاي ساختاري و محتوايي اين مجموعه در نگاهي گذرا و شتابان است.دو شعر از اين مجموعه را با تصرفاتي در رسم­الخط، و حواشي­اي كه حاصل دريافت من از اشعار است و ممكن است دقيق نباشد،با هم مي­خوانيم . براي علي الفتي و شاعران و ادباي كرمانشاه ، آرزوي توفيق و سربلندي بيشتر دارم .

1

هايه  منم  ده­روه­ده­رێگ  له كۊچه باخ ئاسمان

چه­ن ساڵه هامه  شوونده­و  ته­نيا وجاخ  ئاسمان! 

هه­م  تۊكه­تۊك ِ وه­فره­گه­ێ   ساڵه­ێل ِ بێ­مانگه­شه­وه

له­ێ  ته­م­ته­مه­لۊلانمه[1] ها كوو  چراخ ِ ئاسمان؟ 

ئمشه­و  دواره  شاێري  خسته­مه  هۊر كووچ تِ

يه­ێ ده­فْ تره­ك  كلانيده­و[2] هه­م  شوون ِ داخ  ئاسمان 

له كه­وكه­وين  ئه­و چه­وه  خوه­زيه­و  كه­مووته­رێ  بۊام[3]

سيمرخ  قافيش رێ نيه­ن  له بان  كاخ ِ ئاسمان 

گرمه­هڕ[4] ئه­ورێ بۊ و  هه­ساره­ێ  كاره­وان كوشێگ

له گووشم  نيشته­جا  بۊه  هاوار و ئاخ ئاسمان

2

زوون[5] له وه­ر  خڕخاڵ[6] له ده­س  گوڵێ  ها بانِ سه­روه­نێ

ماشته­ێ[7] له  مه­خمه­ڵ  كرده وه­ر  خوه­زيه­و  وه  حاڵ خاوه­نێ 

سقانم  ميل سرمه­دان، چه­وم  وه سرمه­ێ قه­ێ چه­وێ

ماني  نه­قاشي كرديه، گوڵه­ێل ِ نه­خش داو­ه­نێ[8] 

برام  بوودن  وه  نه­زر  ئه­و  مانگه­شه­و­يل  سوخمه­يه

وه­  له­رزه­له­رز ِ سوخمه­گه­ي نازار په­سا[9] مه­شكه ژه­نێ 

ئێ بوو  شه­ماڵه چۊ خو­شه، بوو  كام خودا لايق ديه؟

هه­م  كام  په­ريخانه خودا له سه­ر  په­سا  له­چگ كه­نێ؟ 

سووفي  له دين­ده­رچي  منم، پيته­خه­نه­ێ  خاس­ و گه­نم

­به­و  لار­ و له­نجه  دي به­سه، دي  كه­م بكه  بزگه­خه­نێ[10] 

سه­رئه­و رێه­گه  لێم  گرديه­و، پا  ناسه­ ناو  كاني سه­راو

نازار  ت  پات زۊتر بشوور، وه­خته  م  بمرم  له تيه­ني

 


1- هواي مه­آلود .

- تازه شدن زخم.[2]

- كاش كبوتري در آبي چشمان تو مي بودم.[3]

- رعد وبرق.[4]

- دقيقاً معني اين كلمه را نمي دانم اما پيداست كه نوعي پوشش زنانه است.[5]

- خلخال. زيور زنانه به شكل حلقه اي كه دور مچ پا قرار مي گيرد. در ايلام به آن پاوێنگ مي­گوييم.  [6]

- نوعي پوشش زنان كرد.[7]

- ماني گل هاي دامنش را نقاشي كرده است .[8]

- په­سا كلمه اي معادل "دارد" يا " داشت" در ماضي يا مضارع  ملموس مثلا دارد می آید یا داشت می آمد. و گزينه اي بي همتا براي اين افعال كمكي وارداتي .[9]

- تبسم . گاه به نيشخند هم گفته مي شود.[10]

 

اگر «دچار» كلمه مثبتی باشد!

نگاهي به مجموعه شعر «هواي هرات» علي الفتي
به قلم يزدان سلحشور در روزنامه ايران

يك: فقدان خط يك دهه هشتاد شمسي به پايان خود نزديك مي‌شود و قيل و قال‌ها بر سر «مفهومي» به نام «شعر هشتاد» بالا گرفته و البته چندان بلند نيست كه در دهه‌هاي چهل، پنجاه، شصت و هفتاد شنيده مي‌شد آرام‌تر است نجواتر است و بي‌رسانه‌تر؛ شايد به اين دليل كه چيزي جز باز توليد همان تجربيات پيشين نيست [به روايتي]، يا اين كه خيلي جلوتر از زمانه است [به روايتي ديگر كه البته اين نظر، بازتاب همان راديكاليسم ادبي دهه‌هاي پيشين است]؛ به گمان من شعري كه در دهه اخير توليد و منتشر شد...

ادامه نوشته

نگاه

شرحي بر شعرهاي يك دوست

نگاهي شاعرانه به مجموعه شعر هميشه حق با ديوانه هاست /اصغر عظيمي مهر

 

بعضي شعرها بعضي قالبهاي شعري درگذر زمان نقد روزگاران شده اند وقطعا ويژگيهاي خاصي داشته اندكه چنين ماندگار و حاضرند مخصوصا شرايط سازگاري با مفاهيم ومعاني ومباحث هنر يا هستي امروز را دارند كه هنوز بر زبان بالندگي دارند وگاها نيزكار دشواري است كه كام مخاطب حرفه اي هنر وادبيات امروز را حلاوت دهد بي شك كاريست سترگ وستودني وعملي به شايد ومناسب است

هميشه حق باديوانه هاست؟

نام مجموعه شعريست از شاعر خوب معاصر اصغر عظيمي مهر كه نامي آشناي در حوزه شعركلاسيك جوان كشور است بيشتر اورا با اشعار پخته ومنحصر به فردش مي شناسم هرچند در محافلي خاص نيز به او عناويني اعطا شده وسعي كرده اند كه برشعر او جامه اي بارنگ وبويي مشخص بپوشانند ولي ماهي گريز شعر او از دست صياد گريخته ودر درياي آب شيرين قند پارسي نگاه بيننده را دوخته است اين مجموعه شعر پرحجم وزيبا با حمايت وسرمايه گزاري انتشارات (فصل پنجم) منتشر شده وذكر مسائلي اينچنين اهميت چنداني ندارد وتنها شعر شاعراست كه مهمتر از همه چيزبراي من است چاپ اين مجموعه اتفاق مهمي در حوزه شعر كلاسيك وامروز ايران است وجوان ساده وصميمي كرمانشاهي دست به نوشتن خود زده است كثرت اشعار تنوع خاصي به اين مجموعه داده ودست وذهن مخاطب را باز گذاشته تا به دنبال خواسته هاي ذوقي خود نيز باشد وهيچ كس دست خالي برنمي گردد پيش از اين شعرهايي از زبان شاعر شنيده بودم بواسطه ي دوستي ساده اي كه بين ماست وكاش شاعر را نمي شناختم وبا روحيه اش آشنا نبودم تا دست به ارائه فرضيه اي ذهني درباره شعرش مي زدم اوشاعري هم نسل من است مثل خيلي از دوستان ديگر هم دياري كه با حسرت بسيار مجموعه اشعارشان را منتشر نمي كنند تا مثل اين دوست بشود آثارشان را ثبت شده ومستند دريافت كرد تا هديه اي باشد براي دوستان وآيندگان كه قطعا خواهند آمد وهيچگاه بيشه خالي از شير نخواهد بود من خوشحال مي شوم وافتخار مي كنم نه بسان آن يگانه دوست؟! كه مجوز كتاب مرا با بي رحمي پاره كرد و بعد

من از شرم رفاقت حتي در چشمانش نگاه نكردم ؟!

بعضي وقتها ادبيات نيز فضاي بي رحمي دارد وتا شاعرباشي وبنويسي ترا مي پذيرد

اكنون اصغر عظيمي مهر مهر ثبات بركارنامه شعري اش نهاده وافتخار نسل ماست

شايد مخاطب اينگونه مي پندارد كه الفتي مي خواهد عقده هاي خود را در اينجا بنويسد نه دوست عزيز براي من چاپ مجموعه شعر دوستان شعف مي آورد چون مي دانم كه آثارخيلي از دوستانمان به خاطر نداشتن پول.انگيزه ورابطه ياهر مسئله ديگري منتشر نمي شود چاپ مجموعه براي شاعر جوان دلخوشي واميد به آينده وكشف نقاط ضعف وقوتويك ضرورت است مگر نه اينكه شاعران بزرگ روزگاري به سن وسال ما بوده اند/ تاكي بايد اين وضعيت وركود را تحمل كرد آيا اين همه سال براي مناسبت هاي غير مرتبط ادبي شاعران را به كار گرفته ايد وهزينه هاي گزاف را در پاكت نامه گذاشتيد نمي توانستيد چند مجموعه شعر از جوانان را منتشر كنيد( آقايان در هر جشنواره اي حداقل 200 يا 300 هزار تومان ميگيريد ودر هيئت داوري يا مهمان ويژه در مي آييد اين را بدانيد اين حق شاعراني است كه بضاعت چاپ مجموعه شعرشان را ندارند وشما صرف سفره رنگين خود مي كنيد و . . . ..

به كتاب عظيمي مهر برمي گردم اين كتاب در سه دفتر كه دفتر اول به نام ( رباعي هاي سرگردان از گذشته تا همين روزها ) نام دارد ودربرگيرنده 112 رباعي متنوع با مفاهيم ومعاني ويژه ودر تم هاي موسيقيايي و هارموني ناشي از وزن مشخص رباعي سروده شده است لحن ظاهري وخارج از خط عروضي اين رباعي ها به گونه ايست كه هر رباعي را مي شود با حسي خاص خواند رباعي قالبي است كه كه توام با حالات خبري است اين ويژگي عمده رباعي است از رباعيات خيام گرفته تا شاعراني كه اين روزگار در اين قالب مي نويسند كه گاها جوانان در پرتگاه خبري بودن رباعي دچار مشكلاتي شده اند و رباعي شكلي طنز آميز وبچگانه هم به خود مي گيرد ولي اصغر در اكثر رباعيات خود دست به تزريق مفاهيمي زيبا با فرديت خود مي زند وسعي مي كند احتياط لازم را حفظ كرده احتياطي كه واجب است رباعي اصغر را از بسياري از شاعران رباعي سراي ايران تفكيك كند سوالات بسيار زيبايي در رباعيات مطرح مي شود فرضيه هاي محكم وقابل تاملي كه هركدام به تاويلات خاصي مي انجامد دستوراتي در اين رباعيات صادر مي شود كه دركشاكش ذهن نياز به نقدي موشكافانه داشته ودرون متعارض شاعر را حلاجي كرده است دروني كه گاها در مرز آشفته گي قرار گرفته ودرجاهايي ديگر

جنون مقدس شعر را به ساحلي آرام مي رساند او متاثر از طبيعت وگاها عرفان ايراني است تاثيراتي از خيام واقبال لاهوري وفضاهاي بومي نواحي مختلف ايران در اين رباعيات نيز كاملا نمود دارد وصادقانه آنها را آورده ومخاطب را فريب نمي دهد وسعي نمي كند با پس وپيش كردن ولفاظي هاي معمول سر كسي را كلاه بگزارد ولي چيزي كه اهميت دارد اصغر عظيمي مهر است كه در تمام رباعيات حضور دارد واين خيلي براي شاعر ويك مجموعه شعر مهم است

نمونه اي ازيك رباعي حسي با رعايت المان هاي خاص واقعي وتوام با حالات عيني كه بسيار زيباست ونگاهي زيبا تازه به پديده شوم جنگ دارد را بخوانيد (رباعي هفتاد وسه صفحه 53 )

خون برچهره چه حس گرمي دارد/دردي ست كه حالت ولرمي دارد/

هرجاي زمين كه موشكي مي افتد/ابروي چپم شكاف برمي دارد

يا در رباعي در(صفحه شصت وهفت رباعي 102) شاعر دست به ساخت تصويري عيني زده وهمچون ايماژيستي بزرگ تصوير زني را به شعر مي كشاند تصويري تازه ومقدس

برموي سياه رسته اندوه سفيد/بيرون زده بود موج انبوه سفيد

ديدم به كفن يك زن آبستن را/انگار كه خفته بود يك كوه سفيد

اين تصوير زيبايي ست از زن .مرگ .رهايي و زيبايي با زندگي وزيبائي هايش

اما درجاهايي شاعر نيز دست به ارائه شعرهايي فانتزي وكاملا شعاري با معنايي ضعيف نيز مي زند كه

مي تواند از آسيب هاي دفتر رباعيات مجموعه باشد كه البته در بين 112رباعي طبيعيست كه به چند شعر از اين گونه نيز برخورد كنيم

(رباعي شماره 102 صفحه 67)

جورابش را از سرما آتش زد/عكس پدرش را حتي آتش زد

تايخ نزند دختر كبريت فروش/كبريت كشيد وخويش را آتش زد

دفتر دوم (عاشقانه ها )

در اين دفتر كه حجم عمده اي از مجموعه را به خود اختصاص داده است همانطور كه از نامش پيداست عاشقانه نويسي هاي از شاعر تراوش مي كند كه هركدام در نوع خود دريچه اي به سمت تغزل امروز است عاشقانه هايي با فراز ونشيب هاي مهم وگاها معمولي كه پيوسته ريشه در حالات خاص دارد .اين روح اصلي يك شعر است كه ظرفيت اصلي شعر را مشخص مي كند غزل هاي گفتاري اصغر عظيمي مهر با سادگي وصميميت وبسيار سليس در وضعيتي شطح گونه يا مقامه نويسي هاي كهن قرار مي گيرند درجايي كه فوران شعر بارزتر از ساختار وزبان است و شعر در شكل واقعي خود است در خيلي جاها عاشقانه ها نامه هايي موزون وگزارشي براي معشوق يا واگويه هاي براي نيمه پنهان خود وذهن گاها پيچيده با نگرش شاعر استقلال خاصي را درپي دارد وزن هاي ريتميك با تك ضرب هايي غير معمول وساختاري تازه در ابيات ومصرع ها نيز در نوع خود نوآوري مهمي است اصولا از اين اوزان براي غير عاشقانه نويسي استفاده شده است بعنوان مثل سيمين بهبهاني دراكثر مصراعهاي طويل خود نيز از اين قابليت استفاده نموده است ودر نوع خود حركتي تازه و كم نظير است اما نكته اي كه در اين دفتر حائز اهميت است تداخل وادغام قصيده وغزل است كه براي من مهمترين ويژگي اين دفتر است عظيمي مهر با مهارتي خاص غزليات را با حفظ كليه شرايط وقواعد قالب غزل علي الخصوص پي رنگ هاي غزل والمان هاي اصلي تغزل دست به حركتي بسيار دشوار وزيبا زده است غزل هايي پنهان در شاخ وبرگ هاي درخت زيباي قصيده وتلفيقي كاملا موفق توصيف ها وتشبيهات بليغ .بيت هاي سلسله واروكش دار كه فواصل ذهن را همچون بافنده اي سريع به هم مي دوزد غزل هايي به هم پيوسته كه فرقشان را را فقط مي توان در تغيير ناگهاني قافيه ها متوجه شد بدون آن كه آب از آب تكان بخورد و خواننده نيز دچار لكنت شود اين دفتر غزلياتي است براي آدم بزرگ ها!؟

ويژگي ديگر پي رنگ هاي دفتر عاشقانه ها كاربرد مصالح عاشقانه كاملا ايراني با روحيه عشق در پرده با پوشش وحجابي خاص است كه روايت گر عشقي معصومانه با حفظ حرمت هايي كه هنوز در فرهنگ ما ايراني ها متداول است در اين دفتر معشوقه با پوشش چادر ظاهر شده وخالي از واژگان سينمايي است عشق به روايتي مقدس وتوامان با تعهداتي كه شاعر با صراحت وبدون حاشيه به آن پرداخته وگاها از آن دفاع مي كند اين دفتر را بايد چند بار خواند ودر اين مجال نمي شود مثالي چنداني براي خواننده محترم آورد

اين شهر اصلا شهر خوبي نيست/مي ترسم از چشمان آدم ها

از پشت عينك هاي دودي شان. انگار مي بينندمان عريان

دفتر سوم:

دفتري در ادبيات صلح

صلح يا جنگ ؟


بسيار دوست داشتم در مجالي ديگر در مورد اين دفتر بحث وبررسي بعمل آيد چون اين دفتر مباحث خاصي را در ادبيات جنگ مطرح مي كند تا حق مطلب اداگردد ولي چون درمورد كليت مجموعه مي نويسم ناگزير بايد به اين دفتر نيز اشاره شود اما قطعا در مجالي گسترده تر درباره اين دفتر به زودي ومفصل تر خواهم نوشت

درتمام دنيا نگاهي آزاد به جنگ دارند اما وقتي شعر جنگ ايران را مطالعه مي كنيد احساس مي شود تمام اين اشعار فقط براي تعريف تمجيد وبه نوعي در حد يادمان وكاملا سطحي است ادبيات جنگ در ايران از ساحت گلوله ونارنجك وخاكريز فراتر نرفته است وهميشه برنده اي بدون رقابت ويكطرفه دارد و تخيل وذهن شاعرانه در انحصار نگرشي خاص است واين بيشتر ناتواني شاعران را معرفي مي كند تا ضعف جنگ وصلح وپايداري ولطمه اي براي اين نوع از ادبيات است

صرفا جامه جنگي پوشيدن برتن واژگان نمي تواند شعرجنگ را پديد آورد من خيلي از اين شعرها را توهيني به مخاطب واين نوع از شعر وادبيات مي دانم در داستان كه مصيبت بزرگي است كه نويسندگان وطرفداران آن گوش هايي پرشده از پارافين دارند ونمي شود حرف زد وكسي هم پذيراي نگاهي غير همسو نيست وگاها منتقد را در ورطه رفتارهاي غير ادبي نيز مي اندازد جنگ هيچگاه پديده اي خوشايند نبوده وتا روزي كه انسان بركره خاكي باشد هولوكاست .ويتنام/.حلبچه/خرمشهر/غزه /بوسني /عراق/افغانستان /جنايات طالبان وظلم به فلسطين از ذهن پاك نخواهد شد ودر تاريكخانه تاريخ هر روز صورتي از آن منتشر مي شود

آيا ما در ادبيات جنگ روايتگريم يا گزارش نويس؟! اگر اين طور است اسناد جنگي /دوربين هاي عكاسي وفيلمبرداري و روزنامه نگاران از ما شاعر ترند ونيازي به شاعر در اين پروسه نيست

در اين دفتر جنگ تمام شده است ولي هنوز افرادي سرفه مي كنند /افرادي ريه هايشان پراز خلط و زخم تيغي نامرئي است بي تعارف وتكلف استان هاي جنگي ايران هنوز جولانگاه آسيب هاي رواني ناشي از جنگ است بايد خودم را كنترل كنم وبا احتياط بنويسم تا به گوشه قباي كسي برنخورد ولي من يكي از اسناد زنده وناطق جنگم بايد حسي بنويسم بايد ثابت كنم كه شاعرم بايد دوباره اين خون سياوش را تازه كنم بايد پروتز مصنوعي چشم برادرم را برايش عوض كنم .بايد هم بازيهايم كه نمي دانستند جنگ يعني چه /شهادت يعني چه /جانباز يعني چه ؟ولي گورهاي كوچكشان در شهرها وروستاهاي كرمانشاه پينه كوجكي از زمين اند يا مين هاي مزرعه هاي دشت ذهاب كودكاني كه صد سال ديگر به دنيا مي آيند را نيز خواهند كشت در سطرهاي بالا گفتم بايد در مجالي ديگر صحبت كنم ولي نشد ولي موجي شدم و زدم به سيم خاردار /راستي خبر را شنيده ايد آلودگي هاي شيميايي معشوقه را به كام مرگ برد يا خوانده ايد كه دختري درايلام كه دركودكي پايش را ازدست داده بود بزرگ شد كسي به خواستگاريش نرفت وخودش را آتش زد يا مي دانيد چرا دردشت هاي فراخ زاگرس صداي هي هي چوپان نمي آيد چون با گوسفندانش رفت روي مين وبا تركش ذبح شدند آيا حس وحال يك آسيب ديده رواني (موجي)بيشتر از ادبيات ساختگي شيزوفرنيك امروز نيست .

آري شاعرجوان گلوله ها مي پوسند خاكريزها نشست مي كنند و دوباره زمين مي شوند وبرآنها گياه وگل ودرخت مي رويد ولي درد ما التيام نخواهد گرفت نگاه شاعر بايد در مسيري نرفته كه فرايند وبرايندي از خيال پيچيده ومحكم اوست باشد بايد براي دردهاي نگفته ي جنگ كنگره اي برگزار كنم ودر تالاري خالي شعرخواني كنم براي صندلي هايي كه بيقرارمن نيستند بايد براي شاعران تهراني كه براي شعر جنگ شكلك در مي آورند حرف بزنم تا از سطرهايم مثنوي هاي در بحر طويل بنويسند حرفي ديگر براي گفتن ندارم وهيچ قضاوتي نميكنم فقط اين بيت هارا به شما مخاطب عزيز پيشنهاد مي كنم به آنان كه در شعر جنگ دستي دارند واين سوال كه آيا اين بيت سطرهايي تازه ومتفاوت نيستند ؟!آيا درچه اي تازه وشجاعتي محكم در ادبيات تعريف شده وتحريف شده جنگ ايران نيستند لطفا ابيات را با تعمق وتفسير خود بخوانيد

1- مرگ تدريجي است اين دردي كه داري مي كشي /مادرت مي گفت دكترها جوابت كرده اند

(اين مرگ است يا شهادت تدريجي ؟!)ص145 شعر صلح نخست

2- خواب مي بيني كه مسئولان بنياد شهيد /بردردروازه هاي شهر قابت كرده اند

(چه حس غم انگيزي است كه پس از سالها وبعد از پايان جنگ در طبقه چندم بيمارستاني با بهترين امكانات با اكسيژن نفس بكشي ودر سكوت شهيد شوي ويا با سرفه از كوچه محل سكونتت بگذري كه روزي نام تورا شهرداري بر كوچه بنويسد يا جاي خال خودت را در كنار تصاوير دوستانت ببيني كه بزودي در يك شركت تبليغاتي بانوي جواني عكس ات را طراحي كند براي چاپ بر روي يك بنر

3- مي پري از خواب ومي بيني شهيد زنده اي /باچه معياري –نمي دانم – حسابت كرده اند (اينجا از گلوله خبري نيست اينجا فقط صحبت از هذيان جنگ است هذياني كه در شعر نمي گنجد ونمي شود چفيه روي آن بست )

4- بدون آن كه بداند كه مرگ يعني چه /به خاك افتادو قلوه سنگ او در دست

ص 156/بدون شرح)

5- براي بردن سربازها به جبهه ي جنگ/به غير از راه بگيرو ببند نمي ماند

ص161(بدون شرح)

6- وكودكان الفباي صلح را مي فهمند/كه هيچ كبريتي بي خطر نمي ماند

ص 163(بدون شرح)

ودر پايان

زعشق هيچ خدايي بدش نمي آيد

كسي كه منكر صلح است سنگ خواهد شد


علي الفتي بهار 88/كرماشان

تقديم به شعر فجر

علي الفتي:
جشنواره‌ي شعر فجر تك‌بعدي است

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1387/12/23
03-13-2009
10:00:35
8712-11395: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

علي الفتي جشنواره‌ي شعر فجر را جشنواره‌اي تك‌بعدي توصيف كرد.

اين شاعر با ارسال يادداشتي به بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ي ارزيابي‌اش از جشنواره‌ي شعر فجر نوشته است: هرساله در كشورهاي دنيا، جشنواره‌هاي مهم بين‌المللي و جايزه‌هاي باسابقه‌اي برگزار مي‌شود. اخيرا در كشور ما در كنار جشنواره‌هاي معتبر همچون فيلم فجر، تمهيداتي درباره‌ي شعر صورت گرفته، كه تاكنون نتوانسته است رضايت نسبي شاعران شعر فارسي ايران را فراهم كند.

او افزوده است: در اين جشنواره سعي شد از افرادي خاص كه طي اين چند سال در مراسم مناسبتي و خاص شركت مي‌كنند، تجليلي شود و تقريبا افراد مشخصي كه ساليانه در امورات شعري مرتبط با وزارت ارشاد ارتباط يا همكاري داشته‌اند، قدرداني شوند و يك مهماني خانوادگي براي دوستان است. اين جشنواره حرفه‌يي نيست و شاعران تراز اول امروز ايران نقشي يا جايگاهي در آن ندارند.

وي عنوان كرده است: ايران تنها كشوري است كه شاعران حرفه‌يي آن سياسي نيستند. متأسفانه مستقل ‌بودن شاعران كه ناشي از روحيات خاص آنان است، موجب چنين دستمايه‌اي براي ارگان‌هاي متولي شده است كه قطعا نتيجه‌اي دربر نداشته و موجب تضيف شعر فارسي شده است و شكافي عميق و دودستگي فاحشي بين شعر و شاعران به‌وجود مي‌آورد كه بايد در اين خصوص چاره‌انديشي شود.

اين شاعر ساكن سر پل ذهاب همچنين متذكر شده است: در اين جشنواره، شعر بومي با توجه به تنوع زبان‌ها و گويش‌هاي كشور و رشد قابل توجه آن در دوره اخير، هيچ‌گونه جايگاهي نداشته، كه بايد اين مسأله جدي پي‌گيري شود.

الفتي نوشته است: صله ‌دادن در تاريخ شعر فارسي كارنامه حرفه‌يي شاعران توانا و مطرحي با استعداد‌هاي خارق‌العاده‌شان را تحت شعاع قرار داده و مخاطب در طي زمان آن را به‌عنوان ضعفي از شاعر مي‌داند؛ در صورتي‌كه ديگر شعر امروز دنيا را نمي‌توان در چارچوبي خاص نگه‌داري كرد و فكر مي‌كنم ما آخرين كشوري هستيم كه اين‌گونه رفتار مي‌كنيم.

او همچنين اشاره كرده است: اين در حالي است كه جايزه‌هاي خصوصي امروز، با مشكلات مالي زياد، لوح تقديري كاغذي اهدا مي‌كنند كه برگزيدگان بدون دريافت صله‌اي، در قاب روزگار شعري خود به آن افتخار مي‌كنند و كسي هم به‌شدت جشنواره‌ي فجر از آن‌ها انتقاد نمي‌كند. هرچند اين اعتقاد را دارم كه شعر را نمي‌توان به راحتي قضاوت كرد؛ ولي جايي كه يك كشور جايزه‌اي بين‌المللي معرفي مي‌كند، بايد در جايگاهي درخور تاريخ و فرهنگش باشد؛ مخصوصا زبان فارسي كه روزگاري شعر و هنرش در گيتي سرآمد و با سابقه‌اي درخشان بوده و هست. در بخش شهرستان‌ها هم چند شاعر نوجوان كه هيچ اثر قابل توجهي ارائه نكرده‌اند، برگزيده شدند كه به فراموشي سپرده مي‌شوند.

انتهاي پيام

نگاه

ميني بوسي كه از شهر برگشته است !

 


يادداشتي بر گه رمه شين /جلیل آهنگرنژاد


هنرمند آمده تا دنيا را روايت كند . روايتي گاه تلخ و گاه شيرين . و شاعر در اين ميان ، راوي دردها و رنج ها ي بزر گ بشريست . گويي ما مشرقي ها ، ايراني ها ، كردها بيش از هر چيز خمير مايه ي روحمان را با اندوههاي بزرگ سرشته اند . شايد همان تغبير عارفانه ي» نيستان ازل « را به شكلي ناخود آگاه و جدي تر از همه ي اقوام و ملل پذيرفته ايم . شايد واژه ها ي زخمي درطول تاريخ  بيشتر  با اين فرهنگ خو گرفته اند . كوهها ، صخره ها ، بلوط ها ، چشمه ها و پريان خيالي شان نيز همخون اين رنج هاي بزرگند .
از همين روست كه هر گاه اثر يا مجموعه آثاري از شاعران كرد مي بينيم ، نا خود آگاه و پيش از گشايش ديباچه هاي آنان ، خود را با نگاهي همراه مي كنيم كه با اين پروسه ي ازلي ابدي احساس خويشاوندي مي كند . شگفتا كه ما از همان ابتدا مجموعه اي پارادوكسيكال از اندو ه و شادماني بوده ايم .
اين افراط و تفريط را در رنگ لباس و ... در فرهنگ كردي مي توان به وضوح ديد . اندوهمان دراوج است وهر گاه با طبل شادي نيز همنوا مي شويم به اوج مي رسيم و اين خاص نگاه حسي يك هنرمند در چارچوب قومي است كه كمتر تن به شكست چار چوبها داده است .
شك نمي كنيم كه هر گاه با اين نگاه حسي جهان اطراف را مي نگريم ، زلال ترين تصاوير از دنيايمان را به قضاوت ديگران سپرده ايم وهركه در اين فضاي ويژه قرار بگيرد ، ناخود آگاه تسليم دنيايي فرا عقل مي گردد .
گويي در پيشا تاريخ نشسته ايم و حكايت خطي عريانه هاي انساني را مي شنويم كه امروزه عقل معاش انديش از بيان آن سر باز مي زند .
در دنياي ادبيات كردي بيش از هر چيز ممكن ، همراه اين گونه نگاه حسي هستيم . شاعر با صميمي ترين بيان درپي افشاي خويش است . افشاي خويشتن خويشي كه مي تواند تعميمي جدي بيابد بر همه ي انسانهاي دور وبر ما ، همه ي انسانهايي كه بي اجازه ي جيب هايشان عاشق مي شوند و بدور از نگاه پاسبانها خودرا به اولين  پاسگاه و جدان معرفي مي كنند .
گرمه شين نيز محصول چنين نگاهي است . اگر چه شاعرش با رويكردي كاملاً متفاوت با دنياي شعر فارسي مانوس است ، اما دراين جا انگار مي خواهد به اصل و تبار و ريشه و لحظات حسي گذشته ي خويش و نياكانش برگردد . اين شاعر در همان بدو ورود به گرمه شين متفاوت مي شود با » راخ « ، » هواي هرات « ، » بلوك هفت! « و آنچه را كه به كارهاي هنري اش در قلمرو زبان رسمي فارسي مربوط است .اين امر شايد محصول رجعتي عميق به خويش است . خويشي كه با حس نو ستالوژيك همخون جدي و غيرقابل انكاري دارد .
انگار ميني بوسي از شهر پس از طي مسافت هاي بسيار و گذر از دنياي مدرن و نيز كوهها و صخره ها و بيابانها مسافري را پياده مي كند با چمداني سنگين و حسي سر شار كه به شوق ديدن ديار قديمي اش دريچه هاي قلبش را گشوده است و از » درو چ هاي « آبادي خيال خوب كودكي و نوجواني برايش دست تكان مي دهند و پرياني پا برهنه به ديدارش مي آيند وكودكي سمج با يك جفت كفش لاستيكي و سر و رويي گرد گرفته به دنبال درب چوبيني مي رود كه از مادري » مزياني « بگيرد . اما روايت انگار مي خواهد بر مدار » تلخ« بگردد و » ياس «...
 ا زهمان ابتدا نه ماه و نه ستاره! شوقي براي جلوه گري ندارند . شب با مسافرش هر دو را ويان اندوه مي شوند :
 » دلي نيه هلايدن مانگ و هساره ئمشه و «
 آرزوي باران ، صداي گرمه شين را غليظ مي كند .دنياي گرمه شين لبريز از درد هاي كوچك و بزرگ است . دردهايي كه با عينك دودي يك مسافر از شهر برگشته ديده نمي شود . بلكه با نگاهي ژرف در ذهن شاعر روايت مي شوند : درد ي اجتماعي كه اين سالها زخمه بر زخم عميق مان مي زند :
» يه بو كز گيس كيه ؟ ئاگر چيه له مال كي ؟
حه يفه خودا ئاگر بچو له زولف و هيورده خال كي ؟ «
 گرمه شين ، ص 11
بسامد واژه  ها يي همچون : شه و  و متفرعات آن ، و فر ، ئاسمان ، ئاگر ، پايز ، سه رده وا و متفرعات آن ، سيه ، په ژاره ، مه رگ  و متفرعات آن و ... همگي مخاطب را به پيشواز دنياي شاعري مي برند كه در آن گلي نمي شكوفد ، بهاري پايا نمي آيد ولي از گل زخمهاي روح شاعري خبر مي دهد كه حد اقل در چار چو ب اين پنجره ي چوبي دنيا يش فقط يك فصل دارد و آنهم خزان است .
عنوان مجموعه نيز مخاطب را بي هيچ كنكاشي تسليم حزني ناخواسته مي كند . شيون زني كه انگار از پي ساليان تاريخ و صخره هاي جغرافياي زاگرس برخاسته و بر پيشاني اين مجموعه حضوري محسوس دارد با نام مجموعه ابزارهاي اين تسليم اوليه و خلع سلاح ذهني مخاطب است .
درلابلاي هر ورقي انگار زني منتظر است كه از عمق جانش » شين « كند و اگر بر گونه هاي مخاطب حساس اين مجموعه گل اشكي بيشيند قابل پيش بيني است . اگر چه به قول » شلكوفسكي « در اين متن از بند شلوار عبارات مراقبتي نمي شود (  والبته اين نكته را بايد از  جسارت شاعر دانست ) اما بيان گيراي اين آثار مخاطب را قانع مي كند كه به وزن و حواشي ديگر گير ندهد و لب لباب كلام و نگاه شاعرانه را بگيرد .
از ديگر نمودهاي هنرمند انه ي شاعر گرمه شين حافظه ي تاريخي اوست در چار چوب ايل و تباري كه از جنس صخره و بلوط زاگرس اند . بعلاوه بايد گرمه شين را از حيث اصالت و اژگاني به عنوان سندي مبرهن بر ادب ماناي كردي جنوبي دانست . واژه هايي كه در اين مجموعه جان دوباره يافته اند فراوانند و همين اشعار تضمين كننده ي بقاي اين واژه ها هستند . بي شك بايد به پاس اين حركت كلاه از سر بر آورد و به او احترام كرد ارزش اين امر را زبان شناسان بيش از هر كسي ديگر درك خواهند كرد .

 

منبع سایت بلوط

مصاحبه

یک شاعر کرمانشاهی:
شعر در غرب ایران در رکود به سر می برد

سرويس: /فرهنگ و/
کد خبر :19192

1387/7/24
11:14


خبرگزاري دانشجويان ايران - کرمانشاه


شعر در غرب ایران در رکود به سر می برد

علی الفتی شاعر سرپل ذهابی گفت: شعر در غرب ایران طی دو دهه اخیر با رکود عجیبی مواجه شده است.


علی الفتی در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه کرمانشاه، گفت: شعر جوان غرب کشور در رکود کامل به سر می برد اصولا جوانان همیشه در جریانات شعری سهم عمده ای داشته و در جوار بزرگان ادبیات بومشان تجربیات قابل توجهی کسب نموده اند اما طی دو دهه اخیر شعر جوان در غرب ایران با رکود عجیبی مواجه شده است.


الفتی گفت: در غرب ایران رشد و بالندگی بیشتر در حوزه ادبیات کلاسیک بوده و شعر و آوانگارد چندان روی خوشی از شاعران و نویسندگان ندیده الا افرادی معدود، ولی در همان حوزه نیز فعالیت استاندارد و اصولی چندان نیز دیده نشده است، البته محافل ادبی طبق معمول از سوی برخی از ادارات و ارگانها که گاها بی ربط به ادبیات می باشند دایر شده و  یشتر جنبه تفننی و استفاده از شعر به منظور پر کردن اوقات فراغت را داشته است.


وی گفت: حرکاتی هم که صورت گرفته بیشتر به شکل انتفاعی و خارج از جریان متداول بوده و بیشتر این شاعران در خارج از غرب کشور فعالیت دارند.


وی افزود: نباید از رویکرد بومی شاعران به شعر کردی غافل بود تا جایی که تعداد معدودی در استان کردستان و آذربایجان غربی به زبان فارسی می نویسند و جریانات شعر کردی کلهری در استانهای کرمانشاه و ایلام نیز قابل تعمق و متاثر از اهمیتی است که اخیرا زبانها و گویشهای بومی در کشور دارند و انتشار بیشتر شعر مناطق دال بر این مدعاست.


وی در خصوص علت این رکود گفت: علت چیزی و کسی جز شاعران و نویسندگان و مخاطبان آنها نیست ور بطی به حمایت هیچ ارگان و سازمانی هم ندارد اما شاعران جدی و حرفه ای کمی داریم که حساسیت زیادی روی شعر داشته باشند و چون انتشار به کندی صورت می گیرد نمی توانیم به چند اثر متوسط بسنده کنیم و صدف درج چندشعر تکراری و آنهم کلاسیک در نشریات محلی نمی تواند سند حمایت شعر در منطقه باشد.


از الفتی : مجموعه شعرهای خاکستری، راخ، گه رمه شین (چاپ اول و دوم) و مجموعه داستان ( به روایت دوربین روسی) را در سالهای اخیر به چاپ رسانداست چند مجموعه شعری دیگر نیزهم با عناوین (هوای هرات) و (بریده ای ازیک مرگ) را در انتظار مجوز دارد و مشغول تنظیم مجموعه شعری کردی کلهری خود در قالب آزاد هست که دو زبانه بوده و اولین مجموعه شعر کردی کلهری است که به زبان دیگر ترجمه می شود.



توضیح المسائل

درپاسخ به بعضي سوالات . شبهات .واعتراضات دوستان ونقد آقاي اكبر اكسير

 

 درضميمه شماره 24287 مورخه 28/6/87  روزنامه اطلاعات  مطلبي  از دوست گرامي جناب آقاي اكبراكسير در خصوص كتاب دوم من (راخ) درج شده بود  كه مراتب قدرداني خود را ازايشان اعلام مي دارم  .جناب اكسير نظر خودشان را اعلام كرده اند وكتابي كه به دستشان رسيده است را از زاويه ي ديد خود مورد بررسي داده اند واين حق طبيعي مخاطب است مخصوصا مخاطب هم شاعري پيشكسوت وداراي نگرشي خاص در شعر امروز است و امكان اين كه به كام بعضي از دوستان اين نوع نوشتن سازگار نباشد هم كاملا طبيعي است /قضاوت درباره شعر وشاعري براي من كار ساده اي نيست  من به همه احترام مي گزارم واين اصل همزيستي  مسالمت آميز  را هم قبول ندارم من شاعر مستقلي هستم ومستقل بودن شعر امروز ايران را با خودم جدا دانسته وواقعا به شعر فكر مي كنم تا آنجا كه يادم هست به نظر همه احترام گذاشته و زير بيرق كسي هم سينه نزده و نخواهم زد وبماند كه چه حرفهايي پشت سرم ساري وجاريست /جهت تنوير افكار بعضي از دوستان عزيز كه شكي در شاعر بودن ونيت پاكشان ندارم ذكر چند نكته را الزامي مي دانم :

1-    كتاب راخ در سالهاي 80و81 نوشته شده و زباني طنز داشته اما كتاب طنز نيست واگر دوستان دقت كرده باشند شعري با شرايط بومي دارد كه گاها مرز بين ژورنال نويسي وعميق نويسي از هم مي پاشد

2-    دوستان اگر بيانيه اي كه بچه هاي آستارا صادر كرده اند را بخوانند متوجه مي شويم كه آنها نمونه هايي از بسياري از شاعران دهه 40 به بعد را به عنوان نمونه شعر فرانو آورده اند وريشه شعرشان را به گذشته پيوند مي دهند ولشكري از نام شاعران را منتشر كرده اند كه گاها تعجب برانگيز است وبسيار جالب  پس نتيجه مي گيريم فرانو حرف تازه اي نيست واگر هم اكنون چيزي غير از اين بگويند با حرف گذشته شان تناقض دارد

3-    من فرانو را يك جريان شعر پذيري مي دانم به اين عبارت كه دوستان آستارايي ويژگيهايي از شعر امروز را مدنظر داشته وسهم خود از يك كتاب را بررسي مي كنند مانند: طنز نويسي.كوتاه نويسي .ديجيتال نويسي.كنايه نويسي .وكمي هم بازي زباني  پس فرانو حرف تازه اي نيست وعجيب وغريب  هم نيست

4-    دهه 80 دهه ايست كه بسياري از مرزهاي جغرافيايي را درهم نورديده مهمترين ويژگي اش اين است وتا آنجا كه من ودوستان در جريان هستيم بيش از 50 نفر جدي مينويسند وطبيعي است كه شهر آستارا هم سهمي داشته باشد ولي اينكه شعر دهه 80 از آستارا صادر شده باشد ادعاي درستي نمي تواند باشد

5-    هر شاعري در دوره نوشتن خود طنز را به عنوان يكي از عناصر شعر خود استفاده مي كند منتها بعضي پياز داغ اش را بيشتر مي كنند .اكسير هم دوست دارد اينگونه بنويسد وبنويسد .بعدا تاريخ در مورد همه ما قضاوت خواهد كرد

6-    درپايان اعلام مي كنم من شاعري هستم كه واقعا خودم هم نمي دانم كي هستم وچگونه مي نويسم ولي نوشتن حكم نان شب برايم دارد و تا آنجا كه به نظرم مي رسد با هيچ كدام از تعاريف وتعابير شعر امروز ايران سازگاري نداشته وسرگرم نوشتن بخش هايي از تاريكي ذهن ام هستم

 

ويادش به خير بزرگي گفته بود :باحرفي كه مي زني كاملا مخالفم ولي حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت رابزني

نقد اکبر اکسیر بر مجموعه راخ/در روزنامه اطلاعات

نيم‌نگاهي به مجموعه شعر «راخ» از علي الفتي/نشر نگيما
اين عريضه را، ابوالفضل بيهقي نوشته است !...
اكبر اكسير


* شعر امروز بالنده و با نشاط به دهه هشتاد رسيده است. آن هم غربال به دست هنوز از تهران خبري گزارش نشده است. انگار وباي سكوت، مزارع شعر تهران را قرق كرده است. به گزارش اداره بهداشت، در اين چهار و پنج سال هم اگر صدايي بود صداي شعر شهرستان بوده با شاعران جواني كه سرفراز از دهه هفتاد گذشته و در آستانه دهه هشتاد به انتشار صداي سبز خود برخاسته‌اند. دهه هفتاد و شعر شهرستان،‌شعر مقدر ايران سر زنده و شوخناك پيش مي‌تازد تا اين گفته دوست شاعرم داوود ملك‌زاده را ثابت كند: تهران براي شعر شدن، شهر كوچكي است!...

* كتاب كوچك شعري از شاعر خوشفكر كرمانشاهي «علي الفتي» توسط فرياد شيري عزيز به دستم رسيد كه ديدم بي‌انصافي است اگر حركت‌هاي اصيل و اصولي اين رعناي شعر امروز را ناديده بگيرم. شاعر جواني كه عطر شعر فرانو را در غرب كشور جاري ساخته. در همان جغرافيايي كه به شهادت تاريخ ادبي رشد بي‌سابقه غزل و رباعي، مجالي براي خودنمايي شعر شريف امروز نداده است. علي الفتي با 31 شعر نسبتاً كوتاه در 55 صفحه ناقابل به اندازه ديوان تمام شاعران غرب كشور، دين خود را به شعر جوان ايران ادا كرده است با شعرهايي كه هوش از سرت مي‌ربايند و خواب از چشمانت مي‌گيرند.

او نماينده نسل آتش است و خوب مي‌داند چگونه آتش برجانت بيندازد و به تماشاي سوختنت بنشيند: دوست من / روزي كه تو را به خاك سپرديم / شهرداري با كارگران زرد موقتش / نرده‌هاي خيابان 80 را نقاشي مي‌كرد / كاميون‌ها هنوز از كمربندي‌ها عبور مي‌كنند...(ص 34)

*شعرهاي اين دفتر اغلب ويژگي‌هاي فرانو را در بردارند: ساده‌اند و به زبان آدميزاد حرف مي‌زنند، عيني و ملموس‌اند، طنزي گزنده دارند، از مهندسي كلمه و چينش هوشمندانه برخوردارند، آشنا با مولفه‌هاي شعر روز دنيا و اغلب با پاياني غيرمترقبه كه غافلگيرت مي‌كنند و ...

علي الفتي با درد الفتي ديرينه دارد به گواهي شعرهاي اين دفتر كه سياه‌پوش انسان معاصر است. اين متولد 56 ما با آنكه جوان است، اما عطر و بوي پيران دلسوخته را دارد. كرامات او در لابلاي اين دفتر لاغر، ديدني است. انگار او زاده و پرورده درد است. او انسان ديجيتالي عصر آهن و سيمان و رايانه است. با روحي ايلياتي كه در لاي ترافيك شعر گير كرده است!

با تمام جوان‌سالي آئينه صادق روزگار ماست. در شعر به زباني رسيده بايسته و آزانگيز ... كاين هنوز از نتايج سحر است...؛ با آنكه در عرصه شعر امروز كرمانشاه تنهاست، اما پاسدار صادق شعر شريف ماست او با مجوعه «راخ» پا بر ستيغ قله شعر امروز كرمانشاه و ايران گذاشته تا همچون دوستان قدرش: فرياد شيري، فرهاد گوران، الياسي و ... شعر جوان ما را به ضيافت خورشيد ببرد و سرماي درون ملتي كهنسال را به واگويه نشيند.

او جوان است و هوز فرصت دارد تا در شعر نجيبش به اعجاز ايجاز برسد. كوتاه‌نويسي را در عصر ديجيتال رعايت كند، از قيد ضمير دوم شخص مزاحم مفرد و مونث مفلوك(!) رها بشود، و به آزادي كلام و كلمه برسد. او مي‌تواند نماينده قابل اعتماد شعر فرانو ايران باشد.

او عارف‌ترين شاعر جوان ماست، اگر فقط به شعر بپردازد و در خلوت عارفانه خود باشد و از هياهوي بازار مسگران و حاشيه‌هاي زرد محافل دور شود و از شعارهاي پيش پا افتاده، از ادا و اطوار جوانان خياباني بنگاه‌هاي طلاق ـ ازدواج كانون‌هاي به اصطلاح شعر بگريزد و با انگشت‌هاي جسارت و تجربه بر مدارشعر امروز بچرخد و بنويسد آنچه را كه زبان شعر تا ديروز قادر به نوشتن آن نبوده است. و اگر چنين نباشد شايسته است بگوييم: آه اي ميرداماد ناقص!/ همان به كه بي‌‌انگشت باشي(ص 18)

در خاتمه لازم به ذكر است كه: اين عريضه را ابوالفضل بيهقي نوشته است/ دور از چشم مسعود (ص 10)

codex17x

page30

علي الفتي در گفتگو با صداي آزادي :

علي الفتي در گفتگو با صداي آزادي :
علي الفتي شاعر هم دياري كه اين سالها در بين شاعران هم نسل خود در كشور حرف هايي براي گفتن دارد ، اين روزها با چاپ دو مجموعه شعر و داستان در كانون توجه اهالي فرهنگ قرار گرفته است. توفيق چاپ در كتاب در ايامي كه به سختي مي شود زير بار مشكلات انتشار اثري قامت راست كرد ، براي علي الفتي و دوستدارانش جاي تبريك دارد . ورود رسمي اين شاعر نام آشنا به جرگه ي ادبيات كُردي با گرمه شين نيز از زاويه ي ديگر قابل تأمل است و كارش در اين وادي نيز بسيار ستودني است . وي در پاسخ به سؤال خبرنگار صداي آزادي مبني بر اين كه اين كتاب را چگونه به مخاطبان معرفي مي كنيد ، گفت : اين كتاب برگزيده اشعار است و كارهاي كلاسيك است. من قبلاً هم گفته ام به خاطر خيلي از مسائل فرهنگي بايد از ابتدا روي شعر كلهري كار كنيم و چون در  اين مقوله كتابت كم صورت گرفته است ، به جرأت مي توان گفت در اين گويش آثار محدودي چاپ شده و راحت تر بگويم نوشتن و سرودن از جديت كمتري برخوردار بوده است. البته ادبيات شفاهي اين بوم خيلي وسيع تر از ساير مناطق است . شما اگر بخواهيد تك بيت ها را جمع آوري كنيد ، از خيلي از گويش ها بيشتر دستگيرتان مي شود ، خيلي ها توقع داشتند من كار آزاد و كلهري چاپ كنم. ولي آثار كلاسيك تقدم دارند و قطعاً آن اثر هم منتشر مي شود ، شايد جالب باشد دوستان ما در اين دوره (دهه 70) با كار آزاد شروع كردم و نوشتن كلاسيك هم در لواي كار سروده شده است .
من اعتقاد دارم كه اين كتاب يك كار فرهنگي است و بعد شعر بايد به مخاطب سرويس داد. بايد امكانات ادبي را در اختيار مردمي كه عاشق زبان خودشان هستند گذاشت اين اداي دين است به مردم و صادقانه مي گويم : ادبيات كُردي براي من يك وظيفه است و خدمتي است به زباني كه در اثر سهل انگاري خيلي ها از مخاطب گرفته تا نويسنده و ... آسيب بسياري ديده است. در اين كتاب خيلي رو راست بودم با خودم ، بي آلايش و دقت در ساخت ها و فرم ها و هديه ايست به مردان و زنان ايل ، به اندوه ها و شادي ها ، به گذشته ها ، به آينده كه خيلي به آن سلام مي فرستم . من آينده را دوست دارم . چون گذشته را كامل مي كند و ...
* الفتي در پاسخ به اين سؤال كه چرا همزمان دو كتاب راآنهم يكي شعر كُردي و ديگري داستاني در وادي به دست چاپ سپرده اي ، اظهار داشت :
ـ ببينيد ، ربطي ندارد كه چرا شاعر دو اثر را با هم چاپ كند. اين آثار هر كدام مقوله اي جدا هستند . من از سال 83 كاري منتشر نكردم ، چون دو كتاب ( از اين خوابيده تر ـ بريده اي از يك مرگ ) مجوز نگرفتند و اين لطمه بود براي من و اساساً كار نشر جدا از همه چيز است . من دو اثر ديگر را هم تا آخر سال چاپ مي كنم . دو كتاب شعر فارسي هر چند خيلي گفته بودند الفتي ديگر شعر فارسي اش ته كشيده . نه ! من هنوز پايبندم و در شعرفارسي خيلي منظم تر هستم  و دو كتاب جديد هم اشعار فارسي من است و حرف هاي خيلي اساسي و مهمي براي دهه ي 80 شعر فارسي دارم.
به نظر من شاعر امروزه كارش خيلي دشوارتر است. مثل گذشته نيست كه يك قالب و يك فاز را كاركرد . امروز خيلي از مرزهاي ادبي شكسته شده است . يعني بين شعر ، داستان ، نمايش و حتي ادبيات بومي مرزها فاصله ي كمتري دارند. بايد شاعر امروز تسلط بر همه نوع متن ادبي داشته باشد . دليلي وجود ندارد و قانوني هم نداريم كه شاعر داستان نويس يا نمايشنامه نويس نباشد.
اين شاعر و نويسنده ي پر تلاش كتاب داستانش را براي مخاطبان اين گونه معرفي كرد : در ادبيات گذشته ي ما خيلي از شاعران حتي در علوم زمان خود دستي داشته اند و حتي در امروز هم منتهاما جوان هستيم و كمي هم تنبل ! نه زمان خيلي كم است ، بايد نوشت . بايد مراحل را طي كرد. من روي اين داستان خيلي كار دارم و اين ساحت ويراستار را هم بدون ترس و غرور استفاده كردم و شكل تازه اي از متن را ارائه داده ام و هدف ام تبليغات نبود . اگر مي خواستم با صبر و حوصله و نمايش تبليغاتي و استفاده از زمان منتشر مي كردم ، ولي نه صداقت در ادبيات را دوست دارم. من به خاطر خيلي از نامهرباني ها به ادبيات روي آورده ام . ادبيات سرزمين ذهني امني است.
وي در بخش ديگري از سخنانش در جواب اين سؤال كه استقبال مردم نسبت به چاپ و نشر اين دو اثر از حضرتعالي چگونه بود ؟ با صراحت اعلام داشت : خودتان قضاوت كنيد . كتابي كه بعداز دو هفته به چاپ دوم مي رسد ، يعني از اقبال خوبي برخوردار است و اين به جاي خوشحالي براي من مسئوليت مي آورد و كارم را دشوار مي كند كه بي خيال فرهنگ بومي ام نباشم و هشداري بود كه مخاطب و مردم به من داد.
در پايان علي الفتي ناگفته هايش را در اين مصاحبه ي كوتاه اينگونه به زبان آورد : من در كتاب  گه رمه شين ، نامي از دوستانم كه اين مجموعه را منتشر كردم نبردم كه اينجا در مصاحبه بعد از چاپ كتاب لطف كنيد و درج كنيد تا ببينيد چقدر اسامي زياد بودند :
1- فرياد شيري به خاطر كار مجوز و بررسي كتاب
2- علي اكرادي به خاطر كار مجوز
3- عبدالرضا رادفر به خاطر كار مجوز
4- بهرام فاضلي به خاطر مجوز كتاب
5- خانم محمدي و آقاي ايماني به خاطر  مجوز كتاب
6- هادي ضياء الديني براي طرح جلد
7- سهيل و سجاد سليماني ، مشاور چاپ
8- مزدك شكري كياني ، صفحه آرايي
گروه فني و مشاوران اصلي :
1- جليل آهنگرنژاد ، جليل الياسي ، سيد جبار عزيزي ، كامبيز كريمي ، منصور ياقوتي

هفته نامه ی صدای آزادی

مرگ در خیال آسوده قطار

مرگ در خيال آسوده‌ی قطار
نگاهی شاعرانه به مجموعه شعر « طعم روزهای نیامده » انتشارات الیاس
اثر: جلیل اهنگرنژاد   / شاعر مجموعه شعرهای نرمه واران  /  طعم روزهای نیامده
نوشته‌ی : علی الفتی
مقدمه : اين مطلب را به دوراز هر گونه غرض ورزي و جداي از تعارفات و حساب هاي شخصي مي نويسم.  باشد كه در سال جديد دوستان ادبيات را نظرگاه شخصي خود ندانند و آن را متعلق به همه‌ی مردمان سرزمين خود بدانند . چه زيباست كه اين وجه تمايز را رعايت كنيم و انديشه يكديگر را كه حاصل زحمات و از دست دادن فرصت هاي مادي زندگي تك تكمان بوده است بدانيم. به اميد آن روز ...
شايد كمي دير است كه دست به قلم شده ام ولي به گمانم فرصت خوبي است وقتي نظر ديگران را هم خوانده باشم و شروع به نگارش متني كنم. وضعيت نقد دركشور ما روز به روز به ورطه‌ی  نابودي نزديك مي شود و به همين خاطر منتقدان سعي مي كنند باديدگاه هاي خود و تعاريفي كه از شعر دارند به نقد و جراحي شعر بپردازند. البته اين عقيده را دارم كه نقد در هر زماني مي تواند وجود داشته باشد و نياز به ريشه داشتن يا قدمت خاصي ندارد و صبحت كردن در مورد هر پورسه اي بستگي به شرايط و زمان و مكان حادثه مي باشد .
جهاني كه امروز در جريان آنيم مي تواند و توانسته است آبستن نظرياتي عجيب و قريب باشد امروزه ما شاهد تغيير نظرها در بين بزرگترين فلاسفه ، سياسيون و جامعه شناسان هستيم كه جاي نبت گرايي را تحكيم مي كند. مگر ما چقدر مي توانيم از يك متن توقع داشته باشيم ؟ مخصوصاً شاعران جوان كه هنوز زنده و پويا هستند و هر روز فضاهاي تازه تري را تجربه مي كنند و به يقين نمي توانيم پيش بيني كنيم كه يك شاعر يا نويسنده چطور و چگونه مي نويسد ؟ شعر امروز ايران پس از شكستن تابوي مركز نشيني ، در بين شهرستاني ها تجزيه شده و نمي توان جغرافياي خاصي براي آن درنظر گرفت . اين دهه و كارنامه هايي كه منتشر شده و گاه در دست راست و چپ شاعران قرار دارد ، اين فرصت را به ما مي دهد كه دست از تهران بشوييم و آن مكان تبليغي را كم كم از اذهان حذف كنيم. نوشتن در اين دهه بسيار دشوارتر از دهه هاي گذشته است . اواخر دهه هفتاد توأم با هيجان وسيع روزنامه اي و استفاده بيشتري از رسانه ها نسبت به دهه هاي گذشته بود. اتفاق عجيب رسانه هاي الكترونيكي با حفظ فرصت هاي زماني عرصه را براي بسياري از اهل قلم آسان كرده است . كوچ كمتر شاعران به دلايل مختلف ادبي نيز شهرستان ها را غني تر مي كند و در اين ميان عرصه انتشارات روزنامه اي و كتب و مجلات در شهرستان ها راحت تر شده است.
دركرمانشاه آنروزها چند صفحه ي ادبي ، صفيرغرب ، باختر ، بيستون ، ابوذر با ترافيك وسياع شاعران مواجه بود و دبير سرويس هاي ادبي با دلگرمي بيشتري ادامه مي دادند ، ولي امروز وجود انبوه روزنامه هاي محلي مخصوصاً در كرمانشاه و دارا بودن صفحه ادبي در هر كدام از آن جرايد كمي اطلاع رساني ادبي را كمرنگ و بي مزه كرده است . البته من اين را به فال نيك مي گيرم
و اما جريان شعر آزاد كرمانشاه شعر آزاد در كرمانشاه اگر چه قدمت بسياري دارد و به طور كلي ما كرمانشاهي ها در گذشته هاي دور پيشتر از نيما و جمالزاده با وجود افرادي همچون لاهوتي و ميرزا باقر خسروي سهم عجيبي داشته ايم ولي متأسفانه افراد انگشت شماري بوده اند و اين جريان جريان ستاره اي بوده است و انصافاً افراد توانايي به ادبيات ايران معرفي كرده ايم . اصغر واقدي ، عزت اله زنگنه ، تقي رشيدي ، محمد جواد محبت ، فريبرز ابراهيم پور ، اسكندر آزادي ، عبدالرضا رادفر ، كوروش همه خاني ، حسن نجار ، فرهاد حيدري گوران ، فرياد شيري ، جليل الياسي ، ميترا ياقوتي و … دوستاني ديگر كه مرا به حافظه بدم ببخشند.
من نمي خواهم به آسيب شناسي اين قضيه بپردازم هرچند نوشتن در مورد ادبيات كرمانشاه جرأت خاصي مي خواهد و كار آدم حقيري مثل من نيست. شعر آزاد كرمانشاه دارد وسيع مي شود زماني عبدالرضا رادفر منظومه گم بودگي را هفت سال پيش چاپ كرد. جبهه هاي مخالف زيادي در اثر عدم فهم و موافقان زيادي در اثر ترس از عدم فهم پيداكرد. ولي در حقيقت آن مجموعه يكي از جدي ترين مجموعه هاي شعر دهه هفتاد ايران بود كه متأسفانه رادفرپس از آن مجموعه اي چاپ نكرد و يا عدم وجود كتاب هاي كوروش همه خاني كه تعدادي اندك از اشعارش در جرايد چاپ مي شد يا عدم ارتباط فرياد شيري و فرهاد حيدري گوران و سكوت حسن نجار به شعر كرمانشاه ، لطمات زيادي براي شعر آزاد بود. مسأله ديگر عدم كتابت شعر شاعراني چون محمدجواد محبت ، اسكندر آزادي ، عزت اله زنگنه ، فريبرز ابراهيم پور ، فضاي شلخته اي به وجود آورد و شاعران جوان و از راه رسيده به سمت و سوي شعر كلاسيك رفته و چه استعدادهايي كه از بين رفت و شعرشان از كوچه هاي كرمانشاه بيرون نرفت جز چند جوان غزل پرداز . ولي اكثريت دوستان سرخورده و فعلاً متوقف اند و اين مصيبت بزرگي است و گناهي نابخشودني . شايد اين حرف خاطر خيلي از دوستان را آزرده كند ، ولي تجربه و تاريخ ادبيات بعداً با اين حرف مهربان تر برخورد مي كند. كرمانشاه و غزل هاي نازنين اش كه انصافاً نهايت غزل است ، جزيره اي است با اطراف كاملاً غريبي .
طعم روزهاي نيامده چگونه است ؟ جليل آهنگرنژاد چهره اي آشنا براي همه ي ماست . شاعري كاملاً انرژيك كه علاوه بر توليد ادبي اش خدمتگزاري كوشا براي شعر كرمانشاه بوده است. جليل در انتشار كتابش حرفه اي عمل نكرده است و چاپ دو مجموعه شعر آزاد وكلاسيك در يك كتاب كاري حرفه ای نیست .من نيمي از كتابش را با تعمق خواندم . نيمه اي كه به من مربوط بود ، طعم خاصي داشت و به سؤال بالا اينگونه جواب مي دهم . درنيمه ي اول 41 شعر كوتاه مي بينم كه هر كدام با نامگذاري هاي خوبي ما را به خوانش كتابش دعوت مي كند. متأسفانه در ايران هميشه بحث مدرنيته دستوري را با مدرنيته شعري اشتباه مي گيريم و اگر نامي از شعر مدرن برده مي شود انحصاريت هاي مدرنيسمي ، را ملكه ذهن خود قرار مي دهيم . بايد عرض شود « نوشتن در دوره مدرن » كه حرمت شعر و ادب را فراتر از فلسفه ـ جامعه شناسي ـ سياسي بدانيم. ياد جمله اي از« برتون » افتادم . روزي كه مانيفست سورئاليم را ارائه داده بود و « ازراپاوند » بزرگ به او مي گويد : « اين سورئالي كه مي گويي چيست ؟ » وي شروع به تشريح مي كند ازراپاوند با لبخندي به او جواب مي دهد كه پيشنهاد مي كنم شعرهاي مرا بخواني تا بيشتر سورئال شوي و بدرستي در آن زمان دهه اي از انتشار كوانتوم هاي ازراپاوند گذشته بود همان شعرهايي كه باعث حضور او در دارالمجانين شد . اينجاست كه شعر پروسه اي جدا زا همه چيز است و زلاليت لحظاتي كه گاهي براي شاعر هم عجيب و قريب است ـ شعر را مقايسه نكنيم ـ آن را خوب بخوانيم فقط …
در دهه هشتاد آثاري كه منتشر شده است ، فضاهايي متنوع تجربه مي شود . جليل آهنگرنژاد هم در اين دهه كسي است كه با ذهن و انديشه ي خاص خود راه ادبي اش را ادامه مي دهد. حتي اين فرديت خاص او در شعرهاي كُردي اش به چشم مي خورد اين ذهن اوست و مباركش باشد تبريك مي گوييم. چيزي كه در اين مجموعه بيشتر برايم جلب توجه كرد ، حضور تنها يك شاعر با اقتدار تمام است اين اشعار (منولوگي ) هستند . يعني تنها يك راوي دارد شاعر تنها روايت كننده آن است او كاريزمايي شكست ناپذير در تمام شعرهايش است . شايد اين حرف عجيب باشد مگر چند نفر مي تواند رواي باشد يا غير از شاعر چه كسي مي تواند حضور داشته باشد ؟ در خيلي جاها شاعران عرصه را براي حالات و كلمات رها مي كنند ولي در اين 41 و يك شعر فضا در انحصار شاعر است و حكمران تمام شعرهايش است. عدم حضور عاطفه يا جابجايي رمانتيسم با نوستالوژيك عاطفه در اين اشعار جاي خود را با نوستالوژي عوض كرده اند و اين جا هم ويژگي دوم اين مجموعه است . اصولاً شاعران عاطفه را چاشني شعرهايشان مي كنند و باعث برانگيخته شدن مخاطلب به هر شكل مي شوند كه در اين جا با جسارت تمام با نوستالوژي جغرافيايي خاص تعارضي كاملاً محض و متقاعد كننده كاربرد دارد و شعر آهنگرنژاد را متمايز از بقيه مي كند.
آيا اين اشعار ژورناليستي هستند ؟ به نظر من اگر هم باشند هيچ ايرادي ندارد . در جهان امروز مگر تفكرات مك لوهان و رسانه براي جهاني شدن تصميم نمي گيرد ـ گزارشات متعدد خبري در اين مجموعه ما را با پروسه اي مواجه مي كند كه مجبور مي شويم با نگاهي رسانه اي با علم كامل در مورد رسانه به قضاوت بنشينيم.يعني اگر كسي مي خواهد در اين مورد حرف بزند بايد تسلط و آگاهي كافي در مورد رسانه و نقش آن داشته باشد ـ يك خبر ـ يك شبه خبر يا گزارش چقدر مي تواند ماندگار باشد . من مي گويم خيلي اخبار برخلاف نامشان ماندگارترين بحث اند و اهميت خبر نقش وسيعي دارد البته ويژگي خبر را نبايد با ذائقه ي خود بسنجيم اين اشعار كاملاً بي طرف و بدون ارزش گذاري اند كه جليل در اين جا هم موفق است و زبان اين شعر و ويژگي اش اين است نمي تواند دروغ بگويد ( كسي دوست ندارد گيرنده اش را خاموش كند ) در اين 41 و يك شعر به تركيبات تازه اي برمي خوريم كه در نوع خود كم نظير اند و اين تركيبات اند كه مانع از مرگ رمانتيسم در مجموعه شعر مي شوند.
خيلي جاها شنيده ام كه اين مجموعه بومي گرايي است ولي به نظر من اين حرف كاملاً درست نيست استفاده از بعضي واژگان محلي به معناي بومي گرايي نيست تنها مفاهيم بومي مي توانند دست به بومي گرايي بزنند زماني كه شاعر بتواند باورها و عقايد و ويژگي هاي غير مشترك بابوم هاي ديگر در شعر استعمال كند آن وقت وارد فضاي بومي مي شود ـ تي اس اليوت را كه مي خوانيم كاملاً در فضايي بوم شعرش قرار مي گيريم و از جايمان كنده مي شويم و به سوي سرزمين ديگر مي رويم اين استفاده از واژه هاي محلي است كه هيچ ايرادي نداردو كاملاً عادي است . لحن با زبان متفاوت است زبان شعر اين مجموعه كاملاً عادي و سالم است و نمي توانيم به آن ايراد بگيريم چون شعرهاي تك گفتاري چنين ويژگي اي را دارند و مي بايست چنين باشند يا در حقيقت اين نوع اشعار زبانشان را خودشان انتخاب مي كنند نه شاعر ولي لحن در اين اشعار گاهي خشك و بي روح است يعني عدم وجود تم يا ريتم موسيقي بيروني مسئله اي بود كه آهنگرنژاد مي توانست بيشتر به آن بپردازد و شايد هم دراثر ويرايش زياد و شستشوي بيش از حد كلمات و قد و نيم قد كردن آن لحن خود را ضعيف نشان مي دهند اين است كه ما در خوانش اشعار گاه دچار مشكل مي شويم.
در خيلي جاها كلمات مجال را از مخاطب مي گيرند و به راحتي نمي شود از آنان عبور كرد كلماتي كه هر كدامشان مي توانستند معناهاي ديگري داشته باشند ولي با دستور شاعر فقط حرف خود را مي زنند اين يك خودخواهي شاعرانه است و شايد نوع تازه اي از شعر كه كلمات زبان بسته قابليت هاي ديگر خود را از دست داده اند و شايد ذهن من است كه با چنين عملي موافق نيستم. جليل بايد به كلمات اطمينان بيشتري كند و آنان را در اوهام و اذهان خاص حضور دهد ونگران شكست امپراطوري اش در بين واژگان نباشد.
مخاطب اين مجموعه بايد چندبار خوانش كند و جالب اين است كه هر باربيشتر مي تواند با شعر آشنا شود در اين مجموعه اخباري نهفته است كه خيلي از ما ساده از كنارش مي گذريم . مكان هاي شهرـ، عملكرد افراد كارهاي عجيب و قريب رفتار خنده دار بعضي از آنها ـ اشيايي كه مي خواهند به آنها اهميت دده شود ، حوادث تاريخي اتفاقات روز و مسائل و مشكلاتي كه گاه خودمان به وجود مي آوريم و با آنها زندگي مي كنيم ، اگر بخواهم اين موارد را توضيح دهم خيلي طول مي كشد و عنان متن از دستم خارج مي شود اين مجموعه خيلي شلوغي است و در هر شعر و سطرسطرش عملكردهاي نهفته است و اينجاست كه مي گويم جليل مي بايست اين مجموعه را مستقل چاپ مي كرد و دوگانگي لطمه بزرگي براي هر دو مجموعه است و اين حرف من و تازه اي نيست.
طنز و پارودي ( Parodi) در اين مجموعه رگه هاي ظريفي از طنز حضور دارند كه پارودي گونه به تماشاي اتفاقات روزمره نشسته اند كه ويژگي خاصي به اين مجموعه داده است اغلب به شكلي اشاره مي شوند بسيار نيز شبيه گرفتن يك ماهي هرچند محكم آن را گرفته باشي از دست تو فرار مي كند و در بسياري موارد باعث تبرئه شدن شاعر مي شود انگار او مأمور و معذور است و بايد به تصويربرداري از اين واقعيت ها بپردازد او قضاوتي ندارد فقط گزارش مي كند البته تلفيق خاصي كه از طنز و پارودي شده است بسيار قابل توجه است. حضور يك معلم او از اسامي و اشياء شخصي و افرادي كه بيشتر با آنها در ارتباط است بهره خاصي برده است به كاربردن واژگان همچون نمره ، ثلث ، معلم ، تعطيل ، مدرسه ، واژه ، جمعه ، گزينش ، نقاشي ، مداد ما را به ارجاعات خاصي مي رساند كه خاستگاه اشعار متعلق به معلمي است كه با تكرار سروكار بسياري دارد و رفتاري كاملاً كليشه اي و عادت وسيعي كه با كاربرد اين كلمات دست به اثبات شخصيت ها و اعتراف آن در اكثر اشعار مي زند كه كاملاً طبيعي به نظر مي رسد.
مخاطب ؟! خواننده ي امروز كم شعر مي خواند حتي خود شاعران آثار يكديگر را اغلب نمي خوانند و يا با ذهنيت خود پيش مي روند و اين اسيب جدي شعر امروز ايران است . البته حجم وسيع كتاب ها و انبوه مجموعه ها دليل خاصي براي اين آسيب است . مخصوصاً شاعر در كنار تو باشد و بارها با او مراوده داشته باشي و با خصوصيات اخلاقي و عملكرد او آشنا باشي اين است كه اين مجموعه شعر را شايد خارج از استان بهتر از ما بخوانند و موجب مشكلاتي (در حیطه‌ی اندیشه ورزی )‌ هم بشود كه كاملاً طبيعي است و جاي نگراني ندارد به هر حال هر كس نظري دارد و كتابي كه چاپ مي شود ديگر متعلق به صاحب اثر نيست قطعاً جليل آهنگرنژاد هم بعد از اعصاب خوردي هاي به اين حرف رسيده است و لبخندي به دوستان منتقد و مخالفش مي زند و بايد چنين باشد.
بعضي اشعار و سطرهاي تازه و ماندگار يكي از عادات من كه هميشه با دوستان در مورد آن حرف مي زنيم اين است / من دنبال سطرهاي تازه و شعرهاي خاص هستم و كاري به كل كتاب ندارم و مهم لذتي است كه در پايان خوانش كل سطور دارم در اينجا به اين سطرها و شعرها بسيار زيبا اشاره مي كنم و يادداشتي است كه هميشه از مجموعه برمي دارم:
1- شعر اسكلت معلمي كه لانه ي پرنده هاست ( ص 31) 2- شعر كفاش خيال مي كند ( ص 36 ) 3- شعر من غسل نكرده است ( ص 40) 4- شعر مردي بي سر جاده را در جيبش مي ريزد ( ص 41 و 42 ) 5- شعر اينجا بجاي پنجره كروشه باز و بسته مي شود ( ص 45 ) 6- شعر روز آخر پرندگان ( ص 48 و 49 ) 7- شعر كبريت ( ص 54) 8- شعر آنسوي خيال الوند ( ص57 ) 9- شعر چقدر طعم چهارشنبه مي دهي ( ص 63 ) 10- شعر كلنگي به آسمان پرتاب مي شود ( 67 ) 11- شعر كدام ازل آبي رنگ ( ص 73 ) 12- شعر جنگ ويزاي سيروان و سيمره و الوند است ( ص 75 ) 13- شعر پشت ديوار نقاشي ( ص 77 )
14- من به زندگي ربطي ندارم و / پرستوها ديگر حاجي نمي شوند و (ص8) 15- پنجره از مي ترسد سياه مي شود / او كتاب را مي شويد و / پارا مي شود و / (ص 10) 16- لطفاً ادامه را بدهيد ( ص 10 ـ نام شعر هم مي باشد ) 17- شعر باران بدون پاسپورت ص 19 18- شعر پرندگان كاج هاي جهان ص 30 19- اين صندلي / هميشه طعم روزهاي نيامده مي دهد / اين روزهاي نيامده / هميشه عطش پرنده مي بارانند اين پرنده ها هميشه تشنه ي تو اند (ص 24) 20- آقا / مي شود در خيال آسوده ي اين قطار مرد ؟( ص26) 21- در ميدان مصدقي كه بوي نفت مي دهد / و ادكلن و ماتيك / تو پشت پنجره اي كز شده اي / بي كه فكرت بر كاشاني ببارد ( ص28) 22- در زير برگ سپيدارهاي جهان / بيني نمي رويد ( ص 29 ) 23- راستي / تو مي دانستي / اين قتل زنجيري ندارد / كه به خواب سپيد من بسته شده باشد ؟ ( ص 30) 24- از هميشه هاي تا هنوز / از پنجه هاي چنار پير همسايه / بوي گلوي « عين القضات » مي آيد ( ص 30) 25- عروسكهاي سارا / هميشه با اين آرزو به خواب رفتند / كه « اي كاش زمين از روستاي ما آغاز مي شد / و بهار از « بره كو » / و عشق / از كنار چشمه ي « كيخسرو » ( ص 52)
بی شک حضور رسمی جلیل آهنگرنژاد را در جرگه‌ی آزاد نویسان این دیار به فال نیک می گیریم و چشم بر موفقیت هیچکس نمی بندیم و با کلام لسان الغیب به ژایان می رسانیم که :
مکارم تو به آفاق می برد شاعر !
از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار