نگاه
شرحي بر شعرهاي يك دوست
نگاهي شاعرانه به مجموعه شعر هميشه حق با ديوانه هاست /اصغر عظيمي مهر
بعضي شعرها بعضي قالبهاي شعري درگذر زمان نقد روزگاران شده اند وقطعا ويژگيهاي خاصي داشته اندكه چنين ماندگار و حاضرند مخصوصا شرايط سازگاري با مفاهيم ومعاني ومباحث هنر يا هستي امروز را دارند كه هنوز بر زبان بالندگي دارند وگاها نيزكار دشواري است كه كام مخاطب حرفه اي هنر وادبيات امروز را حلاوت دهد بي شك كاريست سترگ وستودني وعملي به شايد ومناسب است
هميشه حق باديوانه هاست؟
نام مجموعه شعريست از شاعر خوب معاصر اصغر عظيمي مهر كه نامي آشناي در حوزه شعركلاسيك جوان كشور است بيشتر اورا با اشعار پخته ومنحصر به فردش مي شناسم هرچند در محافلي خاص نيز به او عناويني اعطا شده وسعي كرده اند كه برشعر او جامه اي بارنگ وبويي مشخص بپوشانند ولي ماهي گريز شعر او از دست صياد گريخته ودر درياي آب شيرين قند پارسي نگاه بيننده را دوخته است اين مجموعه شعر پرحجم وزيبا با حمايت وسرمايه گزاري انتشارات (فصل پنجم) منتشر شده وذكر مسائلي اينچنين اهميت چنداني ندارد وتنها شعر شاعراست كه مهمتر از همه چيزبراي من است چاپ اين مجموعه اتفاق مهمي در حوزه شعر كلاسيك وامروز ايران است وجوان ساده وصميمي كرمانشاهي دست به نوشتن خود زده است كثرت اشعار تنوع خاصي به اين مجموعه داده ودست وذهن مخاطب را باز گذاشته تا به دنبال خواسته هاي ذوقي خود نيز باشد وهيچ كس دست خالي برنمي گردد پيش از اين شعرهايي از زبان شاعر شنيده بودم بواسطه ي دوستي ساده اي كه بين ماست وكاش شاعر را نمي شناختم وبا روحيه اش آشنا نبودم تا دست به ارائه فرضيه اي ذهني درباره شعرش مي زدم اوشاعري هم نسل من است مثل خيلي از دوستان ديگر هم دياري كه با حسرت بسيار مجموعه اشعارشان را منتشر نمي كنند تا مثل اين دوست بشود آثارشان را ثبت شده ومستند دريافت كرد تا هديه اي باشد براي دوستان وآيندگان كه قطعا خواهند آمد وهيچگاه بيشه خالي از شير نخواهد بود من خوشحال مي شوم وافتخار مي كنم نه بسان آن يگانه دوست؟! كه مجوز كتاب مرا با بي رحمي پاره كرد و بعد
من از شرم رفاقت حتي در چشمانش نگاه نكردم ؟!
بعضي وقتها ادبيات نيز فضاي بي رحمي دارد وتا شاعرباشي وبنويسي ترا مي پذيرد
اكنون اصغر عظيمي مهر مهر ثبات بركارنامه شعري اش نهاده وافتخار نسل ماست
شايد مخاطب اينگونه مي پندارد كه الفتي مي خواهد عقده هاي خود را در اينجا بنويسد نه دوست عزيز براي من چاپ مجموعه شعر دوستان شعف مي آورد چون مي دانم كه آثارخيلي از دوستانمان به خاطر نداشتن پول.انگيزه ورابطه ياهر مسئله ديگري منتشر نمي شود چاپ مجموعه براي شاعر جوان دلخوشي واميد به آينده وكشف نقاط ضعف وقوتويك ضرورت است مگر نه اينكه شاعران بزرگ روزگاري به سن وسال ما بوده اند/ تاكي بايد اين وضعيت وركود را تحمل كرد آيا اين همه سال براي مناسبت هاي غير مرتبط ادبي شاعران را به كار گرفته ايد وهزينه هاي گزاف را در پاكت نامه گذاشتيد نمي توانستيد چند مجموعه شعر از جوانان را منتشر كنيد( آقايان در هر جشنواره اي حداقل 200 يا 300 هزار تومان ميگيريد ودر هيئت داوري يا مهمان ويژه در مي آييد اين را بدانيد اين حق شاعراني است كه بضاعت چاپ مجموعه شعرشان را ندارند وشما صرف سفره رنگين خود مي كنيد و . . . ..
به كتاب عظيمي مهر برمي گردم اين كتاب در سه دفتر كه دفتر اول به نام ( رباعي هاي سرگردان از گذشته تا همين روزها ) نام دارد ودربرگيرنده 112 رباعي متنوع با مفاهيم ومعاني ويژه ودر تم هاي موسيقيايي و هارموني ناشي از وزن مشخص رباعي سروده شده است لحن ظاهري وخارج از خط عروضي اين رباعي ها به گونه ايست كه هر رباعي را مي شود با حسي خاص خواند رباعي قالبي است كه كه توام با حالات خبري است اين ويژگي عمده رباعي است از رباعيات خيام گرفته تا شاعراني كه اين روزگار در اين قالب مي نويسند كه گاها جوانان در پرتگاه خبري بودن رباعي دچار مشكلاتي شده اند و رباعي شكلي طنز آميز وبچگانه هم به خود مي گيرد ولي اصغر در اكثر رباعيات خود دست به تزريق مفاهيمي زيبا با فرديت خود مي زند وسعي مي كند احتياط لازم را حفظ كرده احتياطي كه واجب است رباعي اصغر را از بسياري از شاعران رباعي سراي ايران تفكيك كند سوالات بسيار زيبايي در رباعيات مطرح مي شود فرضيه هاي محكم وقابل تاملي كه هركدام به تاويلات خاصي مي انجامد دستوراتي در اين رباعيات صادر مي شود كه دركشاكش ذهن نياز به نقدي موشكافانه داشته ودرون متعارض شاعر را حلاجي كرده است دروني كه گاها در مرز آشفته گي قرار گرفته ودرجاهايي ديگر
جنون مقدس شعر را به ساحلي آرام مي رساند او متاثر از طبيعت وگاها عرفان ايراني است تاثيراتي از خيام واقبال لاهوري وفضاهاي بومي نواحي مختلف ايران در اين رباعيات نيز كاملا نمود دارد وصادقانه آنها را آورده ومخاطب را فريب نمي دهد وسعي نمي كند با پس وپيش كردن ولفاظي هاي معمول سر كسي را كلاه بگزارد ولي چيزي كه اهميت دارد اصغر عظيمي مهر است كه در تمام رباعيات حضور دارد واين خيلي براي شاعر ويك مجموعه شعر مهم است
نمونه اي ازيك رباعي حسي با رعايت المان هاي خاص واقعي وتوام با حالات عيني كه بسيار زيباست ونگاهي زيبا تازه به پديده شوم جنگ دارد را بخوانيد (رباعي هفتاد وسه صفحه 53 )
خون برچهره چه حس گرمي دارد/دردي ست كه حالت ولرمي دارد/
هرجاي زمين كه موشكي مي افتد/ابروي چپم شكاف برمي دارد
يا در رباعي در(صفحه شصت وهفت رباعي 102) شاعر دست به ساخت تصويري عيني زده وهمچون ايماژيستي بزرگ تصوير زني را به شعر مي كشاند تصويري تازه ومقدس
برموي سياه رسته اندوه سفيد/بيرون زده بود موج انبوه سفيد
ديدم به كفن يك زن آبستن را/انگار كه خفته بود يك كوه سفيد
اين تصوير زيبايي ست از زن .مرگ .رهايي و زيبايي با زندگي وزيبائي هايش
اما درجاهايي شاعر نيز دست به ارائه شعرهايي فانتزي وكاملا شعاري با معنايي ضعيف نيز مي زند كه
مي تواند از آسيب هاي دفتر رباعيات مجموعه باشد كه البته در بين 112رباعي طبيعيست كه به چند شعر از اين گونه نيز برخورد كنيم
(رباعي شماره 102 صفحه 67)
جورابش را از سرما آتش زد/عكس پدرش را حتي آتش زد
تايخ نزند دختر كبريت فروش/كبريت كشيد وخويش را آتش زد
دفتر دوم (عاشقانه ها )
در اين دفتر كه حجم عمده اي از مجموعه را به خود اختصاص داده است همانطور كه از نامش پيداست عاشقانه نويسي هاي از شاعر تراوش مي كند كه هركدام در نوع خود دريچه اي به سمت تغزل امروز است عاشقانه هايي با فراز ونشيب هاي مهم وگاها معمولي كه پيوسته ريشه در حالات خاص دارد .اين روح اصلي يك شعر است كه ظرفيت اصلي شعر را مشخص مي كند غزل هاي گفتاري اصغر عظيمي مهر با سادگي وصميميت وبسيار سليس در وضعيتي شطح گونه يا مقامه نويسي هاي كهن قرار مي گيرند درجايي كه فوران شعر بارزتر از ساختار وزبان است و شعر در شكل واقعي خود است در خيلي جاها عاشقانه ها نامه هايي موزون وگزارشي براي معشوق يا واگويه هاي براي نيمه پنهان خود وذهن گاها پيچيده با نگرش شاعر استقلال خاصي را درپي دارد وزن هاي ريتميك با تك ضرب هايي غير معمول وساختاري تازه در ابيات ومصرع ها نيز در نوع خود نوآوري مهمي است اصولا از اين اوزان براي غير عاشقانه نويسي استفاده شده است بعنوان مثل سيمين بهبهاني دراكثر مصراعهاي طويل خود نيز از اين قابليت استفاده نموده است ودر نوع خود حركتي تازه و كم نظير است اما نكته اي كه در اين دفتر حائز اهميت است تداخل وادغام قصيده وغزل است كه براي من مهمترين ويژگي اين دفتر است عظيمي مهر با مهارتي خاص غزليات را با حفظ كليه شرايط وقواعد قالب غزل علي الخصوص پي رنگ هاي غزل والمان هاي اصلي تغزل دست به حركتي بسيار دشوار وزيبا زده است غزل هايي پنهان در شاخ وبرگ هاي درخت زيباي قصيده وتلفيقي كاملا موفق توصيف ها وتشبيهات بليغ .بيت هاي سلسله واروكش دار كه فواصل ذهن را همچون بافنده اي سريع به هم مي دوزد غزل هايي به هم پيوسته كه فرقشان را را فقط مي توان در تغيير ناگهاني قافيه ها متوجه شد بدون آن كه آب از آب تكان بخورد و خواننده نيز دچار لكنت شود اين دفتر غزلياتي است براي آدم بزرگ ها!؟
ويژگي ديگر پي رنگ هاي دفتر عاشقانه ها كاربرد مصالح عاشقانه كاملا ايراني با روحيه عشق در پرده با پوشش وحجابي خاص است كه روايت گر عشقي معصومانه با حفظ حرمت هايي كه هنوز در فرهنگ ما ايراني ها متداول است در اين دفتر معشوقه با پوشش چادر ظاهر شده وخالي از واژگان سينمايي است عشق به روايتي مقدس وتوامان با تعهداتي كه شاعر با صراحت وبدون حاشيه به آن پرداخته وگاها از آن دفاع مي كند اين دفتر را بايد چند بار خواند ودر اين مجال نمي شود مثالي چنداني براي خواننده محترم آورد
اين شهر اصلا شهر خوبي نيست/مي ترسم از چشمان آدم ها
از پشت عينك هاي دودي شان. انگار مي بينندمان عريان
دفتر سوم:
دفتري در ادبيات صلح
صلح يا جنگ ؟
بسيار دوست داشتم در مجالي ديگر در مورد اين دفتر بحث وبررسي بعمل آيد چون اين دفتر مباحث خاصي را در ادبيات جنگ مطرح مي كند تا حق مطلب اداگردد ولي چون درمورد كليت مجموعه مي نويسم ناگزير بايد به اين دفتر نيز اشاره شود اما قطعا در مجالي گسترده تر درباره اين دفتر به زودي ومفصل تر خواهم نوشت
درتمام دنيا نگاهي آزاد به جنگ دارند اما وقتي شعر جنگ ايران را مطالعه مي كنيد احساس مي شود تمام اين اشعار فقط براي تعريف تمجيد وبه نوعي در حد يادمان وكاملا سطحي است ادبيات جنگ در ايران از ساحت گلوله ونارنجك وخاكريز فراتر نرفته است وهميشه برنده اي بدون رقابت ويكطرفه دارد و تخيل وذهن شاعرانه در انحصار نگرشي خاص است واين بيشتر ناتواني شاعران را معرفي مي كند تا ضعف جنگ وصلح وپايداري ولطمه اي براي اين نوع از ادبيات است
صرفا جامه جنگي پوشيدن برتن واژگان نمي تواند شعرجنگ را پديد آورد من خيلي از اين شعرها را توهيني به مخاطب واين نوع از شعر وادبيات مي دانم در داستان كه مصيبت بزرگي است كه نويسندگان وطرفداران آن گوش هايي پرشده از پارافين دارند ونمي شود حرف زد وكسي هم پذيراي نگاهي غير همسو نيست وگاها منتقد را در ورطه رفتارهاي غير ادبي نيز مي اندازد جنگ هيچگاه پديده اي خوشايند نبوده وتا روزي كه انسان بركره خاكي باشد هولوكاست .ويتنام/.حلبچه/خرمشهر/غزه /بوسني /عراق/افغانستان /جنايات طالبان وظلم به فلسطين از ذهن پاك نخواهد شد ودر تاريكخانه تاريخ هر روز صورتي از آن منتشر مي شود
آيا ما در ادبيات جنگ روايتگريم يا گزارش نويس؟! اگر اين طور است اسناد جنگي /دوربين هاي عكاسي وفيلمبرداري و روزنامه نگاران از ما شاعر ترند ونيازي به شاعر در اين پروسه نيست
در اين دفتر جنگ تمام شده است ولي هنوز افرادي سرفه مي كنند /افرادي ريه هايشان پراز خلط و زخم تيغي نامرئي است بي تعارف وتكلف استان هاي جنگي ايران هنوز جولانگاه آسيب هاي رواني ناشي از جنگ است بايد خودم را كنترل كنم وبا احتياط بنويسم تا به گوشه قباي كسي برنخورد ولي من يكي از اسناد زنده وناطق جنگم بايد حسي بنويسم بايد ثابت كنم كه شاعرم بايد دوباره اين خون سياوش را تازه كنم بايد پروتز مصنوعي چشم برادرم را برايش عوض كنم .بايد هم بازيهايم كه نمي دانستند جنگ يعني چه /شهادت يعني چه /جانباز يعني چه ؟ولي گورهاي كوچكشان در شهرها وروستاهاي كرمانشاه پينه كوجكي از زمين اند يا مين هاي مزرعه هاي دشت ذهاب كودكاني كه صد سال ديگر به دنيا مي آيند را نيز خواهند كشت در سطرهاي بالا گفتم بايد در مجالي ديگر صحبت كنم ولي نشد ولي موجي شدم و زدم به سيم خاردار /راستي خبر را شنيده ايد آلودگي هاي شيميايي معشوقه را به كام مرگ برد يا خوانده ايد كه دختري درايلام كه دركودكي پايش را ازدست داده بود بزرگ شد كسي به خواستگاريش نرفت وخودش را آتش زد يا مي دانيد چرا دردشت هاي فراخ زاگرس صداي هي هي چوپان نمي آيد چون با گوسفندانش رفت روي مين وبا تركش ذبح شدند آيا حس وحال يك آسيب ديده رواني (موجي)بيشتر از ادبيات ساختگي شيزوفرنيك امروز نيست .
آري شاعرجوان گلوله ها مي پوسند خاكريزها نشست مي كنند و دوباره زمين مي شوند وبرآنها گياه وگل ودرخت مي رويد ولي درد ما التيام نخواهد گرفت نگاه شاعر بايد در مسيري نرفته كه فرايند وبرايندي از خيال پيچيده ومحكم اوست باشد بايد براي دردهاي نگفته ي جنگ كنگره اي برگزار كنم ودر تالاري خالي شعرخواني كنم براي صندلي هايي كه بيقرارمن نيستند بايد براي شاعران تهراني كه براي شعر جنگ شكلك در مي آورند حرف بزنم تا از سطرهايم مثنوي هاي در بحر طويل بنويسند حرفي ديگر براي گفتن ندارم وهيچ قضاوتي نميكنم فقط اين بيت هارا به شما مخاطب عزيز پيشنهاد مي كنم به آنان كه در شعر جنگ دستي دارند واين سوال كه آيا اين بيت سطرهايي تازه ومتفاوت نيستند ؟!آيا درچه اي تازه وشجاعتي محكم در ادبيات تعريف شده وتحريف شده جنگ ايران نيستند لطفا ابيات را با تعمق وتفسير خود بخوانيد
1- مرگ تدريجي است اين دردي كه داري مي كشي /مادرت مي گفت دكترها جوابت كرده اند
(اين مرگ است يا شهادت تدريجي ؟!)ص145 شعر صلح نخست
2- خواب مي بيني كه مسئولان بنياد شهيد /بردردروازه هاي شهر قابت كرده اند
(چه حس غم انگيزي است كه پس از سالها وبعد از پايان جنگ در طبقه چندم بيمارستاني با بهترين امكانات با اكسيژن نفس بكشي ودر سكوت شهيد شوي ويا با سرفه از كوچه محل سكونتت بگذري كه روزي نام تورا شهرداري بر كوچه بنويسد يا جاي خال خودت را در كنار تصاوير دوستانت ببيني كه بزودي در يك شركت تبليغاتي بانوي جواني عكس ات را طراحي كند براي چاپ بر روي يك بنر
3- مي پري از خواب ومي بيني شهيد زنده اي /باچه معياري –نمي دانم – حسابت كرده اند (اينجا از گلوله خبري نيست اينجا فقط صحبت از هذيان جنگ است هذياني كه در شعر نمي گنجد ونمي شود چفيه روي آن بست )
4- بدون آن كه بداند كه مرگ يعني چه /به خاك افتادو قلوه سنگ او در دست
ص 156/بدون شرح)
5- براي بردن سربازها به جبهه ي جنگ/به غير از راه بگيرو ببند نمي ماند
ص161(بدون شرح)
6- وكودكان الفباي صلح را مي فهمند/كه هيچ كبريتي بي خطر نمي ماند
ص 163(بدون شرح)
ودر پايان
زعشق هيچ خدايي بدش نمي آيد
كسي كه منكر صلح است سنگ خواهد شد
علي الفتي بهار 88/كرماشان