خبر كتاب

شعرهای علی الفتی با «آهوان ملل» می‌آیند

 

» سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر

مجموعه‌ی شعر «آهوان ملل» سروده‌ی علی الفتی منتشر می‌شود.

این شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، گفت: مجموعه‌ی شعر «آهوان ملل» به زودی از سوی انتشارات نگاه منتشر خواهد شد.

او درباره‌ی شعرهای این مجموعه، افزود: من در شعر تجربه‌گرا هستم و این مجموعه هم دربردارنده‌ی تجربه‌های شعری من است. زیرساخت این کار را نگاه اساطیری تشکیل داده است. در شعرهای «آهوان ملل»، اساطیر مصر، ایران و مناطق کردنشین ایران مورد توجه قرار گرفته‌اند.

الفتی همچنین عنوان کرد: این شعرها تلفیقی از شعر حجم، شعر دیگر و شعر ناب هستند؛ چون احساس می‌کنم این سه نوع شعر آن‌قدر قابلیت دارند که می‌شود بیش‌تر روی آن‌ها کار کرد و از آن‌ها استفاده کرد. ضمن این‌که پی‌رنگ ایرانی هم دارند. زبان شعرهای این مجموعه، زبانی نیمه‌آرکاییک و سهل و ممتنع است؛ به این ترتیب که شکل اصلی زبان فارسی است که خارج از محدوده‌هاست و کلمات وارداتی در آن جایی ندارند.

از این شاعر تاکنون کتاب‌های «خاکستری» در سال 1381، «راخ» در 1383، «گه رمه شین» در سال 1387، «به روایت دوربین روسی» در سال 1387، «هوای هرات» در سال 1388، «سانه ناو» (کردی - فارسی) در سال 1389، «آن‌ها از مرگ ترسیده بودند» در سال 1389 و مجموعه‌ی شعر «گیان» در سال 1390 منتشر شده است.

انتهای پیام

 

( مرا دفن سراشيبها كنيد

كه تنها نمي از باران ها به من رسد

اما سيلابه اش از سرگذر كند

مثل عمري كه داشتم.)

                                  (بيژن الهي)

 

***

 

با نهايت تاسف وتاثر باخبر شديم  دوست گرامي، شاعر خوب معاصر خانم ناهيد عرجوني در سوگ پدر نشسته اند ،برايش آرامش وشكيبايي آرزومنديم.

 

                                                                   جمعي از شاعران كرمانشاه

نگاهي براشعار ناهيد عرجوني

    سرد مي شود نيامدنت!

 

  نگاهي به شعر ناهيد عرجوني

  نوشته :علي الفتي/ اسفند91،بيستون

 1

ناهيد عرجوني از آن دست شاعران كرد زباني است  كه شعرش از جنبه هاي مختلفي قابل اهميت است او رفته رفته به جمع شاعران پيشكسوت وباتجربه شعر آوانگارد فارسي مي پيوندد. او به اتفاق ناهيد كبيري ،ثريا كهريزي،آفاق شوهاني،مريم هوله،آذركتابي و ... از معدود شاعران موفق كرد زباني هستند كه به زبان فارسي مي نويسند والبته كتاب اشتراكي مريم هوله وفرياد شيري به زبان كردي نيز مدنظر نويسنده مي باشد . عرجوني را درشعر فارسي بيشتر با اشعار پراكنده اش در مجلات مي شناسند و شعر معروف (خداي آشپزخانه ) او نمونه موفق وقابل قبولي براي معرفي او به شعر فارسي بود.

 2

ناهيد عرجوني در شعرش سيري صعودي دارد ، بانگاهي اجمالي به كارنامه شعري او و اولين اثرش (اينجا منحني ها حرف مي زنند) متوجه مي شويم او به دور از رمانس نويسي و با توسل به فضاهاي عيني و واقعي زندگي سعي در ايجاد تصاوير شاعرانه دارد .نگاه انتقادي او ازآن كتاب آغاز مي شود وبا سوالاتي ذهني بربسياري از نگاههاي اقتدارگرايانه وتعصبات مي تازد. در شعر عرجوني آه وناله هاي مونث كمتر جلوه دارد وتنها در ارائه ي گلايه هاي انساني منهاي جنسيت خلاصه مي شود .زنانگي در اشعار او وسيع تر از سايرين است شعر او از كف آشپزخانه شروع مي شود تا مي رسد به قرصهايي آرام بخش درپايان روز وابتداي شب .شعر عرجوني شعري زنده وپوياست درآن حسرت گذشته،دشواري حال وترس آينده موجود است .شعر عرجوني محصول طبيعي زندگي عادي است . شاعر كردستاني ريشه اي وپايه اي باشعر برخورد مي كند و به تدريج  تجارب وديدگاههاي خود را در شعر پياده مي كند :

 كسي از شنبه ها يمان عكس نمي گيرد /از نگاه هاي شرقي مان در غروب اردوگاه /و زن هايي كه مي دانند وطن آواز مرده اي ست كه برنمي گردد! /ما شناسنامه هايمان را برداشته ايم /با ترس هايمان كه بزرگ ترند! /كسي از ما با چشم هاي بادامي اش گريه مي كند /كسي از ما با چشم هاي درشت /من با چشم هاي جنگ زده ام /پرت مي شوم به حاشيه ي خبرها /وفكر مي كنم شيمياي شده اند شعرهاي ام /وحنجره اي كه با آن بغض مي كنم /مرا به دريا بيا ندازيد /مي خواهم خوراك كوسه ها بشود صبوري ام/وتصويرهايي از حلبچه /كه خوراك روزنامه هاي وطنم شد!  /حالا ما  /به تمام زبان هاي زنده ي دنيا /گريه مي كنيم .... /مرا به دريا بياندازيد /مي خواهم با ماهي سياه كوچكي كه توي كودكي ام بود /حرف بزنم!

3

ناهيد عرجوني شاعري معناگراست ؟!

شعر عرجوني از مولفه هاي مشخص ومهمي برخورداراست.مرگ،جنگ،اعتراض اجتماعي،عشق ونوستالژي تشكيل دهنده اغلب اشعار اويند .اودر ايجاد معناهاي غير استعاري شاعري چيره دست است او به زباني ساده وگفتاري شعر مي نويسد جملاتي غافلگير كننده كه هركدام مي تواند تيتر مهم روزنامه اي باشد او درخيلي جاها شعري ژورنال دارد وخلاقيت اش را در خلق معنا مي بيند . نگارنده به عنوان يكي از منتقدين جريان ساده نويسي در شعر فارسي به خيلي از اشعار ساده ايراد گرفته ومي گيرم وساده نويسي را با سهل انگاري يكي نمي دانم به نظر من آن گروه افرادي ساده انديش ،رمانتيك وداراي درك ضعيفي از هنر وشعر مي باشند وضعفشان را در لواي نوشتن به زبان ساده پوشش مي دهند درصورتي كه زبان فارسي با تجربه هاي زبان سهل وممتنع غريبه نبوده واز روزگار سعدي تاكنون نيز اين تجربه ادامه دارد . شعر ناهيد عرجوني نمونه صحيح واستاندارد شعر سهل وممتنع در شعر امروز فارسي است ومي توان آن را در زمره شعر زنده وپوياي فارسي پنداشت:

دوچرخه را كه از تو  گرفتند/ به جايش تفنگ دادندوپلاكي كه گم ات نكنند  /عروسك را كه از من /به جايش زخم هايي كه خوب نمي شود /خوب نمي شوم/برايم توت فرنگي بياور /وسيزده سالگي /وقسم مي خورم كه  دوستت دارم هايي را /كه  نمي شكنم!/حالا تو روي آب مي خندي /روي شانزده سالگي ولب هايي  كه شهيد  شده اند/ وشهيد يعني كسي كه  برنمي گردد!

جنگ در شعرفارسي بيشتر ادبيات مردسالارانه اي داشته  ودارد وبا ارزش گذاريهاي كه از آن گرديده است هنوز نتوانسته است واقعيت طبيعي خود را نشان دهد دو طيف به شعر جنگ درايران پرداخته اند گروهي كه از جنگ به عنوان دفاع مقدس وگروه ديگرعليه آن ديدگاه اما در اين ميان شاعراني معدود خط سومي را ايجا نمودند كه مي توان به بعضي از اشعار بهزاد زرين پور در دهه هفتاد اشاره كرد اما با جرات مي توان گفت اشعار ناهيد عرجوني در حوزه جنگ در دهه هشتاد نوبر و متفاوت است مخصوصا كه شاعر آن زني باشد ديگر ميانسال كه تصاوير گذشته همچون فيلمي درمقابل ديدگانش پخش مي شود شعر زير را بخوانيد: جنگ تمام  نشده است هنوز /همرزمانت كه مانده اند/بايد براي زنده ماندشان/عذر بياورند/از كوچه اي به نام تو /بايد/طوري عبور كنم كه مادرت/ دست هايم را نبيند/دردست دخترم 

شعر مذكور نمونه بارزي از حادثه و تاثير منفي جنگ در جامعه ماست زني كه دراين شعر سخن مي گويد نمونه اي از زن جنگزده ايراني است كه تاثيرات آن را پس از چند دهه هرروز بيشتر دروجود خود مي بيند (جنگي كه تمام نشده است، همرزماني كه زنده مانده اند،كوچه اي با نام شهيدي كه مثل هرانساني ديگر زندگي خصوصي داشته است، مادرشهيدي كه تازنده است  آزار مي بيندو زني كه بايد زندگي مي كرد و . . .  به نظر من اشعار جنگي عرجوني اشعاري پيشنهاد دهنده و تحليل هايي جامعه شناختي را در خود نهفته دارند او به شعر جنگ درايران خدمت شاياني كرده است بواسطه زن بودن وبي طرف بودن اش.والبته دربين شاعران مرد شعر داريوش معمار در حوزه جنگ نيز متفاوت از سايرين بود.

4

زبان شعر ناهيد عرجوني  

در زبان شعر ناهيد عرجوني برخلاف معنايش اتفاق مهمي روي نمي دهد واين مسئله مي تواند آسيبي جدي براي شعر او باشد زبان ومعنا مكمل همديگرند از خوانش اشعار عرجوني چنين برداشت مي شود كه پرداختن به مقوله زبان مي توانست كمك شاياني به شعرش نمايد .در خيلي جاها عرجوني جمله بندي هاي سست وافعال ضعيفي را درشعر جاي مي دهد واين مسئله مي تواند برگرفته از عدم ويرايش وبازخواني شاعر از اشعارش باشد هرچند كه او با اين سهل انگاري نيز توانسته است اشعار خوبي را به مخاطب ارائه دهد

به بهانه هاي كوچك هم شده /نام مراببر/به رهگذران بگو/هنوز نام اين خيابان ناهيد است/از بچه ها بپرس/بزرگترين رودخانه دنيا/بلند ترين نقطه ي جهان/نزديكترين ستاره به ماه/بگو كه ناهيد است/به بهانه هاي كوچك تر هم/نگذار ازدحام وخستگي وليست هاي خريد/مراازيادت ببرد.

 

 منبع :روزنامه آرمان روابط عمومي

ياد حلبچه

 
 
تا آخرين روزهاي عمرم براي حلبچه خواهم گريست وخواهم نوشت ،براي كودكان وزنانش
براي همبازي هايم  ئاگرين وئاكو  شايد يكي از اين اجساد باشند
 
 




سال تازه دان بماركوو پر له سه كامه تي
 
 

نقدي بر مجتبي ويسي

                                         

    چرا به جاي خودكار، با انگشت نمي نويسي؟ 

   نگاهي به مجموعه شعر من هاي متناقض،

سروده مجتبي ويسي /انتشارات مرواريد 1391

                                                                                      نوشته :علي الفتي 

زبان پارسي برخلاف وجود شاعراني توانمند وپايبند به رفتارهاي شاعرانه هنوز نتوانسته است شعر ايده آل وبي نقصي را در دوران معاصر توليد كند. سرچشمه اين مشكلات را بايد در خود زبان فارسي جستجو نمود كه  قابليت ديناميكي خود را ارائه ننموده است..

خيل عظيمي از شاعران پير و جواني كه  به ادبيات مدرن گرويده اند ، بعضا دچار نگاهي هيجاني وبدون شناخت مي باشند. آنها عملا وندانسته زبان پارسي را به حاشيه برده واز زبان شفاهي بهره مي برند ؛ يعني ابزاركار زبان نوشتاري نيست .البته نگارنده  منكر استعمال زبان محاوره در ادبيات نمي باشد  بلكه اين خلا بزرگ راخسارت فراواني براي توليد كيفي ادبيات در زبان پارسي مي داند.

شعر هنري است ذهني كه از مشخصه هاي ظاهري كمتري برخورداراست يا به عبارتي دموكراتيك ترين عرصه براي پرداخت به هنر، به همين خاطر مميزه هاي اجتماعي هنر نقش چنداني در تمايز اين قشر از هنرمندان را ندارد . (زيرا كه شعر گفتن/كاريست/بي فايده /وشعر/بايد بي فايده بماند/تا از ميان اين همه سوداگرجان بدر برد. گزينه اشعار ضيا موحد،ص 123)

دراين ميان هر از چندگاهي آثاري منتشر مي شود كه قابل تامل وبررسي است .درسال 91 شمسي بيش از پنجاه كتاب شعر به دستم رسيده است كه اين آثار اغلب توليد انتشاراتي هاي معتبر  و شاعران شناخته شده ي معاصر مي باشند .درميان اين آثار كمتر از ده اثر برايم قابل توجه بود كه البته بخشي از اين سخت گيري به ديدگاه وتوقعي برمي گردد كه از شعر به هرزباني دارم.

يكي از اين آثار مجموعه شعر من هاي متناقض ، اثر مجتبي ويسي شاعر ومترجم اين روزهاي ادبيات پارسي است كه از نام اثر چنين برداشت مي شود بايد اثري پارادوكسيكال باشد يا سورئاليسم يا  . . .

متناقض گويي يكي از ويژگي هاي شطحيات درنثر فارسي است  كه ريشه درعرفان ونگاه هاي ايدئولوژيك دارد  والبته در اين اثر نمونه هايي از اين ژانر با سابقه ادبي كه نوعي سورئاليسم بومي شده ي ايراني است مشاهده مي شود كه درنوع خود نگاهي متفاوت است ، زيرا ويژگي شطحيات كه يك شكل ادبي است وبزرگان اين سامان با آن نوشته اندبر همين مدارو محور است.

شاپور جوركش درمقاله اي[1]   ادبيات معاصر ايران را به نقد وبررسي مي نشيند  او نگاه مثبتي به سورئاليسم ورئاليسم جادويي ندارد وآثار بزرگاني همچون هدايت . ساعدي.رويايي و... را نتيجه طبيعي عرفان ايراني مي داند وبا اين قضيه كه آثاري سورئاليستي هستند مخالف است او حتي اثري همچون بوف كور را كاملا رئاليستي مي داند واين خود فرضيه اي مهم وقابل تعمق است او از عرفان ايراني كه بخش عمده اي ازآن را مي توان به شطحيات اختصاص داد در قياسي منطقي وتاحدودي پذيرفته شده سورئاليستي دانسته وآن را مسئله اي تازه در ادبيات فارسي نمي داند.

مجموع شعر من هاي متناقض با وسواس خاصي ويرايش شده است وتسلطي كه شاعر بر نگارش به زبان پارسي دارد در اين اثر مشهود است .مجتبي ويسي مترجمي حرفه ايست وتاكنون آثار درخشاني از شاعران ونويسندگان مطرح  جهان را ترجمه نموده است كه البته ما دراينجا مجتبي  ويسي شاعر را مد نظر داريم.

من هاي متناقض را بايد چند بار خواند ومجموعه ايست كه نمي توان بايك بارخوانش به نتيجه دلخواه رسيد براين باورم كه بعضي از مجموعه شعر ها به جريان شعر امروز كمك مي كنند واين اثر از آن دست آثار است كه درسال 91 شعر پارسي اهميت بالايي دارد و به شعر امسال كمك شاياني مي كند هرچند منتقدين رسانه اي  توجه كمتري بدان نمودند ولي آنانكه بايد بدانند دانستند كه اتفاق خوشايندي دراين مجموعه شعر رخ داده است. اين مجموعه شعر داراي روساخت مناسبي است و دقت در نوشتن به شعريت اثر لطمه اي وارد نكرده است ودر روساخت خود نيز داراي ظرافت هاي زيبايي شناختي است .

درچينش كلمات و سطرها موسيقي و آهنگي دروني نهفته است كه بازتاب بيروني نيز دارد واين مسئله استفاده كاركردي از ادواتي است كه شعر را تقويت مي كند.  والبته مهارت مي خواهد كه دروجود اين مجموعه مشاهده مي شود. روساخت اين اثر از زير ساخت مجموعه جدا نيست وتوامان با تلفيقي حرفه اي است  كه بدان اشاره خواهد شد.

2

در پي رنگ  (من هاي متناقض) رفتاري شهري با چاشني اشراق ايراني نهفته است .دراينجا مجبورم دوباره شعري از ضيا موحد را بياورم هرچند خواننده را ياد شعري از يدالله رويايي  مي اندازد والبته باين تفاوت او شهودي مي گويد و دكترموحد منطقي وكاربردي تر، اين شعر بيانيه اي علمي ادبي است براي اهل فكراو مي گويد (شاعر/اشياء را پر از شعر كن/ نه شعر را پر از اشياء(گزينه اشعار ضيا موحد، ص 137)

طبيعت وحشي جاي خود را به طبيعت نيمه جان شهري داده است واشياء مصنوعي درشعر جايگاه شاعرانه دارند(باري،هستيم به نسبت/پاييز هم كه بيايد/ماييم وبرگ ها/كوچه هاي كمابيش/خانه هاي به تدريج ص:7)

انسان افسرده وپرمشغله شهري در اين مجموعه نقشي رئال دارد باتكرار روزمره گي موجود.(اين روزها /به ندرتكه مي شوم/حتي سيگار/پيدايم نمي كند،/ازپك زدن به شهر/سرفه ام مي گيرد/ونه تله كابين هوايي ام مي كند/نه توپ هاي رنگارنگ./حرف ديگري هست؟:ص 8)

كاملا از اين شعرها مشهود است كه محدوديت هاي زندگي شهر با معماري ترسيم شده اي در شعر مطابقت دارد.  يك زندگي آپارتماني يك تنهايي مطلق.( صداي يك لحظه ليلا مي آيد/شكم/به ابعاد كنسرو خوشبين است/وبعد/شيشه ها مي لرزند/صداي يك لحظه متال مي آيد. ص:16)

مكانيت اين اشعار از پلان هاي تصويري مشخصي برخوردارند.وتصويرپردازي مناسبي نيزايجاد گرديده است  والبته نه از نوع رئال اش. در شعر مركب خواني ص 20 واژه( بخش )تكيه اي است براي ارجاعات زيباي زبان وحفظ تعادلي با معناي شعر .اين واژه همچون ترجيعي والبته درابتداي هر سطر آغاز مي شود وبرخلاف ترجيع كلاسيك از تكيه گاهي نسبي برخوردار است   (بخشي از پنير/برروي بخشي ازنان/سرازير به سوي بخشي از معده،/وبعد/ نه بخشي /  تمام سيگار را كشيدم :ص 21)

گفتگوي تك نفره يا واگويه اي  كه در اين مجموعه حاكم است سرشار از تنهايي است بازيگر شعر ها خود شاعر است نويسنده اي كه روز وشب با نوشتن درگير است . شعر (ص24) با نشانه ها وارجاعاتش سكوت وخلوت مطلقي در شعر ايجادمي كند كه از ظواهر وتجملات متني وشاخ وبرگ دادن به اثر خبري نيست.   

اغلب اشعار اين مجموعه فرديت يافته ي فرديتي هستند كه با وسواس زياد مانع از حضور ساده ي كلمات وذهنيت ها  در شعرش مي شود، يعني ذهنيتي تربيت يافته ومنهاي هيجانات كنترل نشده اي كه مي تواند براي شاعرانه گي مخرب باشد . او با تك گفتاري بر اشعار حكمراني مي كند وهوش وحواسش به منتقدان نيز هست.شاعر حتي از نام خود نيز به سادگي نمي گذرد وحروف نام كوچكش را به تجزيه مي گذارد شعر( نام كوچك من ص 31)

مجتبي ويسي دراكثر اشعار نگاهي سورئاليستي دارد والبته از نوع خوش خيم اش با رعايت يك سري اصول وقواعد فردي مختص به خودش باز برمي گرديم به همان مقوله شطحيات زبان وپي رنگ اثر شطحي است اما تعاريف شطحي با اين اثر ناسازگاراست . (خود را مي كشم/مي گذارم جلوي يك تكه آفتاب،/چشم ها را/مي گذارم درپنجره ،/يك نخ برمي دارم/بخيه مي زنم برلب،/نگاه كش مي آيد./ ص 32)(

مجتبي ويسي در شعر(نه –روايت)  دست به خلق فضايي وارونه  مي زند ودر اين فضا عنان ديناميكي  شعر را در دست مي گيرد و ذهن را با ظرافت وتسلط پس وپيش مي كند .ما دراين ارتباط بصري با تصويري از يك عكاس مواجه ايم كه قبل از ثبت عكس وبسته شدن ديافراگم، عكاسي ذهني خود راثبت نموده است  يعني پيش از ثبت اثر ،اثر رخ داده است و البته در ساختي متافيزيكي. (ولي نرفتم /وارد كوچه كه نشدم/به بن بست گلستان نرسيدم./به عقب برگشتم :/ردپايم برآسفالت همت بود/ردپايم برموزاييك جنت آباد/سنگ ها درامتداد ايرانپارس./ردپايم رانرفتم./. . . )(ص 42)

در بخش اول (من هاي متناقض)  شعري متفاوت با همين قلم نوشته شده است كه درظاهر ساده وكمي طنز مي نمايد اما پس ازخوانش متوجه مي شوي كه اين ظاهر قضيه است . او از تكنيكي حرفه اي وبه قول امروزي ها پست مدرن براي پيدايش اين شعر استفاده مي كند .او ظاهري ساده وعمومي ومسئله اي ملموس (بازي فوتبال) را براي باطني مهم با تلفيقي از باور وفرهنگ وانديشه هاي آمريكايي جنوبي انتخاب مي كند . شاعر فوتباليست ما در ميان هيجانات ناشي وازدحام جمعيتي انزواي خود را حفظ مي كند والبته انزوايي نه از سرضعف بلكه در اثر بلوغ انديشه اي . تاكنون اين تكنيك را در شعر ايراني نديده ام . (. .  ./بوي چمن/ كلمات را مست مي كند/مي بردشان به كفش هاي شش استوكه / به قلم بند/به نگراني قبل ازبازي./دون مي گويد:/گفت وگوي دروني راقطع كن/همه ي نگراني ها/به قبل از تصميم بازمي گردد./ . . . / دون خنارو دركنار دون خوان لبخند مي زند:/چرا به جاي خودكار/باانگشت نمي نويسي؟!)( من هاي متناقض ، مجتبي ويسي: ص 54)  لحن ،روايت وساختار اين شعر با آثار ديگر كاملا متفاوت است. اين شعر ساختاري پيشنهاد دهنده دارد.

در دفتر دوم (من ها بي جهت بازمي گردند) از بار تنهايي كه در مجموعه حاكم است كاسته شده وتحركي در اثر ايجاد مي شود كه انزواي شاعرانه را به مشاركتي مبادله اي دعوت مي كند سر صحبت كم كم به سوي دوم شخص مفردي مي رود كه موجب اين تنهايي در من هاي متناقض است. اين مجموعه شعر مجموعه اي مستقل و نتيجه تجربيات ودانشي است كه كه شاعر پنجاه ساله ما به آن رسيده است ونمي تواند ساده وبي اهميت باشد

دردفتر دوم حضور افراد بيشتري در شعر مشاهده مي شود شاعراز تنوع حضوري وخطابي به اشخاص استفاده نموده وبر روي چارچوب شاعري همچون اليوت بازآفريني مي كند وشعر خود را از ساحت توليدي به پژوهشي نيز مبدل مي كند (شعرنوشتن با اليوت ص 60)  در دفتر دوم  هرچه به جلوتر مي رويم از تنوع وتحرك بيشتري از اين مجموعه بهره مي بريم.

مجتبي ويسي در اشعار(شطح 1:ص81،شطح 2:ص 83 و آخريه من ما،با منظورص:91) نثر- شعري شطح گونه را منتشر نموده است و برنام گذاري شطح نيز براين آثار اصرار دارد. اين آثار داراي ساختاري بيشتر سورئالي بوده و چنين نمي توان دريافت نمود كه بوي شطحيات به مشام مي رسد هرچند براين عقيده هستم تعاريفي كه ما از شطحيات داشته ايم در همان چند سده اول باقي مانده وهيچ وقت به روز نشد والبته مسائل عقيدتي موجب عقب ماندگي شطحيات از جريان ادبي ناب گرديد ودر اين دوران معاصر افرادي به نوشتن اين نوع شطح نويسي همت گمارده اند و اميد اين مي رود كه برروي آثارموجود بررسي صورت گرفته وبازيافت مجددي براي برون رفت شطح صورت گيرد .درپايان و با كمي احتياط اين اثر را مي توان درزمره آثار سورئاليستي زبان فارسي تلقي نموده كه تا حدودي سينه برشعر ناب،حجم و ديگر نيز ماليده است  اما شعري پيشنهاد دهنده است واين مسئله خود به تنهايي براي يك اثر كم نيست .

منبع روزنامه اعتماد ۲۶ اسفند ۹۱ شماره ۲۶۴۲

خبر نشر كتاب جديد من

«نگاه تازه شعر» با سه کتاب جدید به‌روز می‌شود

«نگاه تازه شعر» با سه کتاب جدید به‌روز می‌شود 3 دفتر شعر جدید در قالب کتاب‌های مجموعه نگاه تازه شعر موفق به مجوز چاپ از ارشاد شدند و در انتظار مراحل پایانی چاپ به سر می‌برند.

به گزارش خبرنگار مهر، مجموعه «نگاه تازه شعر» یا «نگاه شعر معاصر» مجموعه‌ای است که انتشارات نگاه آن را چاپ می‌کند و مجموعه شعرهای سپید شاعران امروز کشورمان را شامل می‌شود. پیش از این تعدادی از عناوین این مجموعه برای کسب مجوز به ارشاد رفته بودند که 3 کتاب مجوز چاپ را کسب کرده‌اند.

مجموعه‌های «آستارا تنها بندر بی‌کشتی» سروده داوود ملک‌زاده، «یاسمن در باد» سروده اسماعیل یوردشاهیان و «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» از واهه آرمن 3 کتابی هستند که به تازگی مجوز چاپ گرفته‌اند و در انتظار چاپ به سر می‌برند.

اما با توجه به قیمت کاغذ و مسائل دیگری که ناشران با آن‌ها دست به گریبان هستند، نمی‌توان زمان دقیقی برای انتشار این مجموعه‌ها در نظر گرفت.

در همین حال دو مجموعه شعر سروده هرمز علی‌پور و بکتاش آبتین توسط انتشارات نگاه برای گرفتن مجوز چاپ به ارشاد رفته‌اند و در انتظار صدور آن هستند.

مجموعه اشعاری از شاعرانی چون مریم فتحی، علیرضا آبیز، علی الفتی و چند شاعر دیگر نیز در حال ویرایش، آماده‌سازی و قرارداد با شاعران قرار دارند.

نقد وبررسي آثار كردي من در دانشكده فرهنگ وهنر كرمانشاه

 
خبرگزاری کرد پرس :: Kurdpress News Aganecy



کد مطلب: 27772  |  تاريخ: ۱۳۹۱/۳/۲۸  |  ساعت: ۱۲ : ۱۳

گزارش کردپرس از اولین نشست تخصصی نقد و بررسی آثار کردی

آثار کردی علی الفتی در بوته نقد شاعران کرمانشاهی

"اگر شاعر و نویسنده و محقق ما بداند که کتابش فقط در گوشه کتابخانه های شخصی یا عمومی باقی نمی ماند و جامعه ادبی نسبت به این آثار بی توجه نیست بلکه با جدیت هرچه تمامتر به سراغ نقد آن می آید مطمئنا با کوله باری از اندوخته های بیشتر وارد گود ادبیات می شود".

کردپرس _ سرویس فرهنگ و هنر: در روز سه شنبه 23/3/91 در سالن اجتماعات دانشگاه فرهنگ و هنر کرمانشاه با حضور جمعی از اساتید، شاعران و دوستداران فرهنگ و ادب، اولین نشست تخصصی "یک ماه یک نویسنده" برگزار گردید.

این نشست ماهانه، به بررسی آثار کردی علی الفتی شاعر کرمانشاهی اختصاص داده شده بود. علی الفتی متولد 1356 است که تا امروز توانسته هشت اثر منتشر کند که سه اثر از این مجموعه به زبان کُردی بوده است. همچنین کتاب "سان ناو" در اولین فستیوال ادبی مولوی کرد در سنندج به عنوان برگزیده شعر کردی در پنج سال اخیر معرفی گردید. مجری اردشیر موسوی.

اردشیر موسوی مجری گری اولین نشست تخصصی بررسی آثار کردی که به علی الفتی اختصاص داشت را عهده دار بود. ابتدا جلیل آهنگر نژاد، میثم عاطفی نیا و صبیحه فتاحی به عنوان منتقدین جلسه به بررسی و تحلیل سه کتاب کُردی این شاعر پرداختند و بعد، از خود شاعر دعوت به عمل آمد که به روی سن آمده و تعدادی از شعرهای جدیدش را برای حضار بخواند.

در ادامه تریبون نقد در اختیار حاضرین در جلسه گذاشته شد تا تعدادی از شاعران مهمان نظرات خود را در مورد آثار این شاعر بیان کنند. کمال امینی، محمد آشنا عباس منش و جمیل مرادی با نقد کوتاهی بر آثار مورد بررسی رنگ و بویی مدرن به جلسه دادند.

لازم به ذکر است که در این نشست تخصصی از شاعران و نویسندگان دیگری نیز به عنوان مهمان دعوت به عمل آمده بود که حضور این تعداد از نخبگان ادبی در کنار هم، خود شوقی خاص به این جلسه داده بود. در پایان نشست از طرف برگزارکنندگان این برنامه تندیسی به عنوان یادبود درنظر گرفته شد که اکبر رضایی و دکتر کشاورز این تندیس را به این شاعر کُرد کرمانشاهی اهدا کردند.

*علی الفتی شاعر مطرح کردی سرای کرمانشاهی

شهرام میرزایی دبیر و مسئول نشست تخصصی "یک ماه یک نویسنده" هدف از برگزاری اینگونه نشست ها را ایجاد جریانی علمی در فضای ادبیات کُردی دانست و گفت: اگر شاعر و نویسنده و محقق ما بداند که کتابش فقط در گوشه کتابخانه های شخصی یا عمومی باقی نمی ماند و جامعه ادبی نسبت به این اثار بی توجه نیست بلکه با جدیت هرچه تمامتر به سراغ نقد آن می آید مطمئنا با کوله باری از اندوخته های بیشتر وارد گود ادبیات می شود.

دبیر نشست ماهانه نقد و بررسی آثار کردی در ادامه به ساختار و چهارچوب اصلی این نشست اشاره کرد و گفت: ما سه نقاد در جلسات خود داریم که دو نفر از اینان نقادان ثابت و یک نفر نقاد متغیر است و هر ماه بنابر توانایی و تجربه افراد حاضر در این عرصه انتخاب می شوند. روال کار در این جلسات اینگونه است که بعد از بررسی کتاب از سوی سه نقاد تنفسی اعلام می گردد و سپس از خود نویسنده مورد نظر دعوت می گردد که به بالای سن بیاید و اگر سخنی هست بگوید و در اخر نیز شعری بخواند، در ادامه چون مهمان های دعوت شده از افراد ادیب و نویسنده انتخاب شده اند میکروفون بی سیمی در نظر گرفته شده است که به میان حاضرین در جلسه برده می شود تا اگر کسی نقدی دارد ابراز کند و در پایان هر جلسه نیز تندیسی، که طراحی اش را آقای فواد مظفری انجام داده،به عنوان یادبود به نویسنده مورد نظر داده می شود.

میرزایی در جواب این سوال که این نشست ها تا چند جلسه ادامه می یابد ابراز کرد: تمام این ها به همکاری و همیاری اداره فرهنگ ارشاد اسلامی کرمانشاه و سایر سازمان های فرهنگی در استان بستگی دارد که در همین جا لازم است از مدیر محترم کل ارشاد اسلامی اقای آفتابی و ریاست دانشگاه فرهنگ و هنر کرمانشاه آقای فاضلی و ریاست حراست دانشگاه فرهنگ و هنر آقای دهدار کمال تشکر را داشته باشم که بدون حمایت های اینان ما نمی توانستیم از فضای سالن اجتماعات دانشگاه هنر کرمانشاه استفاده نماییم. البته قابل ذکر است که این نشست ها نیاز به حمایت مالی دارد تا بتواند به حیات خود ادامه دهد و مهمتر از همه مشکلی که ما با آن دست به گریبان بودیم حضور مهمان های از شهرستان های اطراف کرمانشاه بود که متاسفانه به دلیل عدم وجود مکانی برای اسکان این هنرمندان و اساتید با مشکلات عدیده ایی روبرو گردیدیم که امیدوارم اداره ارشاد در این دو زمینه به حمایت از ما بپردازد.

در حاشیه نشست:

جلسه با تاخیری 20 دقیقه شروع شد و دعوت شدگان نیز با تاخیر وارد شدند. اما از همه جالب تر قطع یک ربع ساعتی برق و نبود برق اضطراری بود. چرا که طبق عرف موجود سالن اجتماعات باید داری برق اضطراری باشد تا اگر برق قطع شد مراسم نیمه تمام نماند.

 

انتهای خبر / خبرگزاری کرد پرس :: Kurdpress News Aganecy

كمي با تاخير

                                              كمي با تاخير !

 

شايد كمي دير شده باشد كه اين خبر را در وبلاگم منتشر مي كنم ، قضيه از اين قرار بود كه يكي از كتابهاي كردي من (سانه ناو) در اولين فستيوال ادبي مولوي كرد در سنندج برگزيده شد .طبق فراخوان وبيانيه اين اثر كتاب برگزيده شعر كردي در پنج سال اخير است .ضمن قدرداني از برگزاركنندگان محترم اين فستيوال مخصوصا انجمن ادبي مولوي كرد چيزي كه برايم اهميت دارد روشني شعر وادبيات كردي است كه هر از چندگاهي يادي وخاطره اي مي ماند.

از دوستاني كه برايم پيام تبريك فرستادن سپاسگزارم واز آنها كه نفرستادند نيز.

مسئله را كم اهميت جلوه نمي دهم  ولي درحقيقت براي اينكه داور نباشم در فستيوال شركت كردم و منبعد نيز چنين خواهم كرد از رقابت ادبي هيچ هراسي ندارم واز سويي ديگر جوايز ادبي را نيز حجت شاعر بودن نمي دانم .اين روزهاي پر فراز ونشيب خاطره اي بيش نيست . 

وتازه ماجراي من با شعر وادبيات كردي ودر اين دهه شروع شده است

 

مرگ غلامرضا بروسان


(هرچاقويي كه درآب افتاده

انساني را كشته است)



در اين روزهاي تلخ پاييز وآذرماه  كه كابوس زندگي من است

هرسال اتفاقي ناگوار روي مي دهد واين بار شاعر خوب معاصر

غلامرضا بروسان والهام اسلامي وفرزندشان تلخي آذر را با مرگ

غم انگيزشان برايم تاييد كردند اين مصيبت وحشتناك را به جامعه

شعروادب ايران تسليت مي گويم  .


ديگر حرفي نيست  . . . . . .


                                                                                    


                                                              شانزدهم آذر- كرمانشاه

                                                                                 علي الفتي

ئيواره ي تاوسان

 

(ئيواره‌ي تاوسان) بهار شعر كردي است

 

ياداشتي از علي الفتي

به بهانه انتشار اولين مجموعه شعر علي حاتمي

 

 

يكي از مجموعه شعرهاي موفق در حوزه زبان كردي در منطقه كرمانشاه وايلام مجموعه شعر (ئيواره ي تاوسان )اثر شاعر خوب اسلام آبادي علي حاتمي است او از شاعران نسل دوم شعر كردي است كه در اوايل دهه 80 آثارش را به صورت پراكنده در محافل ادبي خوانده است طرح جلدزيباي اين كتاب كه هنر شاعر،نقاش ومجسمه ساز معاصر چنگيز اقبالياست  نيز مزيد براين اتفاق زيباست . مجموعه اي قابل تامل كه من به راحتي نتوانستم از كنار آن بگذرم قبل از هر چيز خوانش اين مجموعه شعر را به آنان كه به دنبال مجموعه شعر جدي كردي هستند توصيه مي كنم وذكر اين نكته كه اين نوشتار نقد نبوده تنها يادداشتي است درحد توان بر كتاب شاعري كه دغدغه مانايي زبان مادري اش را دارد  وبه حتم نمي توان اين يادداشت را پذيرفت ،باشد تا دوستان ديگر از كنار اين اتفاقات شايسته به سادگي عبور نكنند ،شايد روزي فرارسد كه چاپ كتاب يك شاعر بيشتر خوشايند باشد تا اينكه بسياري از دوستان قديم را به خاطر حركاتي كودكانه از دست داد جايي كه شاعر با هزينه شخصي خود اثر را منتشر نموده وبا دوش خود به كتابفروشيها مي برد ديگر چه منتي بر وي نهيم جز اينكه صادقانه به او تبريك بگوييم ؟!؟!

شعرآزادو نوپاي كردي در كرمانشاه هر روز دريچه تازه اي بر روي مخاطب مي گشايد با تفاوت محسوسي كه در بين آثار توليدي است هرچند هيچگاه به مجموعه اي برنخورده ام كه توقع كامل مرا برآورده باشد  اما با همين تجربه هاست كه ادبيات ادامه پيدا مي كند وادبياتي نوپا وتازه دراين سامان شكل گرفته كه شاعرانش زواياي مختلفي از اين زبان را ارائه مي دهند

در اين مجموعه تنوع شعري مختلفي مشاهده مي شود چند نوع شعر كه هركدام درنوع خود قابل بررسي است شعر آزاد با خاصيت نثرگونه اش مرز نامرئي وحساسي را در خود جاي داده است وتشخيص وپرداخت به آن مهارت خاصي مي خواهد ،دراين مجموعه شعر استفاده مطلوبي از زبان كردي شده است ،توانايي زبان كردي ولايه هاي جديدي ازاين زبان با كاركردي مدرن وبدور از عدم به كاربردن واژه هاي مندرس وغير قابل استفاده كه در آثار خيلي از شاعران اين منطقه وجود دارد را در اين مجموعه مي توان به وضوح ديد ،علي حاتمي زبان را در موقعيت هاي مختلف آزمايش قرار دارده ومراحل  اعتبار وروايي را درشعر با موفقيت طي نموده است يا به عبارتي مي توان گفت مشكل كاربرد زبان كردي منطقه دراين مجموعه تاحد مطلوبي حل شده وآن لكنت موجود كمتر حس مي شود واين مشكل يكي از ايرادات  مهم واوليه براي يك اثر است كه مي تواند آن را متوقف نموده  ومانع خوانش مخاطب شود.

درحين خوانش اين مجموعه متوجه مي شويم كه علي حاتمي با نگاه متفاوتش به شعر سعي در ايجاد ساختاري تازه در شعر را داشته وحساسيت زيرساختي او بيشتر از روساخت اثر است تا جايي كه تلاش او درخلق معاني تازه يا به تصوير كشاندن عينيت ذهن عنان زبان را از او مي گيرد وزبان متداول سطر ها با دست اندازهاي غير طبيعي مواجه مي شود كه آدم حيفش مي آيد كه چرا شاعر وقت بيشتري را براي ويرايش اثر نگذاشته است شاعري كه بسياري از فاكتورهاي شعر امروز را در گويشي با مشكلات عديده اش گنجانده است ،شعر علي حاتمي اين مسئله را به ما گوشزد مي كند كه او ترجمه بسياري از شاعران امروز دنيا را خوانده است وساختار ايجاد شده جدا از زبان فارسي وكردي است اين تاثير پذيري را در تنوع اشعار مجموعه مي توان ديد كه او نيز در مسير حرفه اي خود همچون شاعران موفق از اين وضعيت بهره مي برد يكي ديگر از ويژه گي هاي زباني اين مجموعه آشنايي مناسب شاعر با هنرمدرن است كه شاكله كلي اثر را تشكيل داده است0

اما برترين ويژه گي اين مجموعه تصاوير ايجاد شده وترسيم فضاهاي سينمايي است شاعر ذهن زيبا وتوانمندي در ايجاد اين مسئله مهم وضروري در شعر را دارد تاجايي كه  به حدي شيفته اين تصاوير وكاراكترها مي شود كه زبان را ناآگاهانه رها مي كند مي دهد مقوله ها يا سطرهاي اين مجموعه دايره واژگاني گسترده اي دارند كه موجب حركات ارضي در اثر شده اند بي شك يكي از ويژه گي مجموعه هاي موفق گسترده گي واژگاني كه خلقت سطر هاي زيبا ومتنوع را در پي دارند مي باشد كه من فكر مي كنم علي ياري اگر چينش اشعار را با حوصله بيشتري رعايت مي كرد اين اثر مستحق موفقيتهاي بيشتري مي بود درمجموع مي توان اين اثر را ازمعدود آثار زبان كردي در اين منطقه دانست كه فاكت هاي اصلي شعر امروز را رعايت نموده ووزبان شعري اش نيز از ساحت ايل وروستا عبوركرده ورنگ وبوي شعري مدني را دارد مسئله اي كه بايد آن را جدي گرفت ومي توان گفت در اكثر آثار شاعران درحال مشق وگذار است اميدواريم اين روزگار با موفقيت سپري شود تا مانيز شعر دلخواه  مخاطبان حرفه اي را ارائه دهيم  

نقدي بر دوكتاب اكبر رضايي (كلهر)

علي الفتي

1

اكبر رضايي  شاعر منظم وباسوادي است وتسلط خاصي بر زبان كردي دارد مهارتي كه به اين شدت دروجود خيلي از شاعران كرد نيست  اين چند جمله را از خوانش دومجموعه شعر(ئاخين) و(زه‌لان) دريافت كردم

2

،دومجموعه متفاوت با دوساختار متفاوت ،ئاخين سروده هايي با بازآفريني لحن هاي فولكلور ومعاني مختلف بومي است كه گرد فراموشي برآن نشسته بود

 ئاخين آخرين اسناد لحن وگفتار ادبي زبان فاخر كردي در كرمانشاه است كه شاعري با درونيات وتجربه ي زيستي ودانشي خود كه دستي درتاريخ دارد به سرودنش پرداخته است ادبيات غنايي ادبياتي بي تاريخ مصرف وگذشته از الگوريتم هاي تاريخي وزماني است ونياز به تمجيد وتنبيه احدي ندارد اكبررضايي باچيره گي محض وكاربرد لحن هاي مختلفي مجموعه رنگارنگي را خلق نمود واز وزن هجايي ظرافت خاصي را به نمايش گذاشت او تاريخ واژگاني سرزميني را همچون معماري در چينشي شاعرانه گنجانده است واژگاني كه تقدير مجال حضور در كتابت وادبيات به آنها نداد وهمچون بسياري از انگاره هاي اين سرزمين برآنها غبار فراموشي نشست اما او به دنبال ختم شعر خود دراين مجموعه نبوده است اكبر رضايي همچون سايرين از ادبيات فاخر وگذشته خود كه هويتش شفاهياتي متزلزل است غافل نماد ودين خود را چنين ادا نمود

3

چاپ مجموعه زلان سندي آشكار براي اثبات موارد فوق الذكر است وچسب پانسماني است بردهان پاره ي آنها كه جاهلانه به ادبيات غنايي اين سرزمين انگ تحجر وسنتي بودن را مي چسبانند اگر كمي صبر مي كردند بيشتر ياد مي گرفتند واين ندامت امروزي ادبي گريبانگيرشان نمي شد اكبر رضايي در مجموعه شعر (زه‌لان) گفتمان متفاوتي در شعر كردي ارائه داده است  زبان اشعار اين مجموعه به حدي ساده وروانند كه جاي شك وتعجب است كه چگونه شاعري كه ئاخيين را سروده است اينچنين زيبا تغيير لحن داده ومقلد هيچ كس نيست او با دقت تمام ريزترين موارد شعر را به كارگرفته خلاقيت خود را در حوزه زبان ومعنا به نمايش مي گذارد طنز زيبايي كه در اغلب اشعار نهفته است رنگ وبوي خاصي به اين مجموعه داده است وقتي مخاطب شعر هركول يا همان الهه قدرت را در صفحه 34 مي خواند متوجه مي شود كه رضايي چگونه از اساطير مندرس شده وبه پايان رسيده نگاه تازه وشاعرانه اي را خلق كرده است وبه هرزباني مي تواند باشد و نمي توان صرفا با ويژگيهاي زبان كردي آن را بررسي نمود شعر هركول نمونه اي مناسب براي سنجش اين مجموعه است هرچند مي شود به سادگي بيش از حد زبان اين شعر كه دامن به محاوره مي زند اشاره كرد وبه سادگي از كنار آن نگذشت يا ساختار نحوي ونوشتار سطربندي ها مي توانست بهتر از اين باشد يا شعر( ديرووك- صفحه 32  ) باز لحن محاوره اي با روش هاي منولوگي يا همان تك گفتاري است درمجموع  اين مجموعه شعر زبان سالم ويك دستي دارد ولي در معاني خلق شده اش تفاوتهاي بسياري است شعر صفحه 46 اعتراف وجسارتي مردسالارانه را دارد كه از جنبه هاي روانشناختي مي تواند مورد بررسي واقع شود يا باور نهفته اي كه در شعر ص 72 مشهود است نگاهي بومي شاعر را با اعتقادات ديرينه ي سرزميني آميخته است البته اين شعر از لحاظ زباني روايت زيبا وحساسي دارد اكبر رضايي شكل جديدي از شعر كردي دركرمانشاه را رائه داده است او با تجربه وآموخته هاي ادبي خود باشعر حرفهايش را مي زند شاعري كه كمتر درجلسه اي ،روزنامه اي ،يا هرمقوله ي  ديگر حضور دارد ومسيري فردي را براي ادبيات خود پايه گذاري نموده است با هم دو شعر از اين مجموعه را مي خوانيم

هركوول(ص34)  :داخم/ئي ئاخر شه‌ره/له بيستؤن/نووريده چوه‌وه /ده‌قه ده‌قه ي داريووش/ ده‌يده‌و/يا دلي ئه‌را كرماشان ته‌نگه/چماني چه‌وكرديه‌سه سه‌راوه‌گه‌وه و/ديانا وه لوه‌ت/ئه‌راي مه‌له كه‌ي/هاتي هه‌ناس سه‌رد ئه‌لالي/ئه‌راي ته‌نياي خوه‌ي /نيه‌زانم /هاتي ناسزا كردؤ/خودا كرديه‌سه‌ي كوچگي/

 

/سه رمليه(ص72) ماره پيه‌و داييگ/له سه‌رمليه/وه ده‌م ژانه‌و /هه جه‌ر خوه‌ي دا/وه بي فريا‌ره‌س/وه ت:داخم ئه‌راي بوورسواريگ!!!

 

4

آينده زيباست

بهاريه

                                 از بهار 89 به 90؟!

 

عيد براي من مي تواند هر روز اتفاق بيفتد همين كه صداي دوستي مي شنوم يا دوستان بي اندوه روزگار را سپري كنند عيد زيبايي ست 89 با تمام تلخ وشيريني اش گذشت نمي دانم سال خوبي بود يانه ولي حوادث تلخي همچون مرگ مريم حاتمي شاعرخوب هم دياري وهمسر دوست مهربان وشاعرم اميرمحمدي لذت عيد نوروز را مي گيرد در هرصورت چه بايد كرد جز سكوت؟!

عيد 89 با دوستان شاعرم  صادق سامره يي وشيردل ايل پور وهمسرم در جاده ي فيروزكوه بوديم كه مه غليظي جاده راگرفته بود فكرمي كنم تنها ماشين ما در لحظه تحويل سال در جاده بود وبعد .....

در تيرماه دخترم ديلان به دنيا آمد وزندگي رنگي زيبايي گرفت در مهرماه كه نتيجه ارشد آمد بالاخره به آرزويم رسيدم ودرس ومشق مدرسه ادامه پيدا كرد ما ايم ورشته ادبيات فارسي با بيهقي وفردوسي وعربي و همين بروبچه هاي شعر فارسي،جايزه نيما كتاب هواي هرات خودي نشان داد وبعد . . . .

دومجموعه شعر سانه ناو(كردي،فارسي)وآنها ازمرگ ترسيده بودند منتشر شد

در89 تجربه هاي زيادي كسب كردم خيلي از دوستان ام را ازدست دادم يكي به خاطر اين كه نقد بركتاب اش نوشتم وبي تجربه گي كرد وهرچه دلش خواست نثارم كرد ديگري به خاطر اينكه من فارسي مي نويسم ياكردي ؟!وسوتفاهمي كه يكي از دوستان نان ونمكي بين ما ايجاد كرد تا دوستي ديرينه من با يك زوج شاعر به هم بخورد كه فكرمي كنم خداوندوروزگار دربين ما قضاوت خواهد كرد ؟! تا سيه روي شود آنكه با آبروي ديگري بازي مي كند

اي بابا مثل اينكه بهار است وعيد با اين سوتفاهمات برطرف شود تا كوچكي جهان اثبات شود.

سه دانه گردو از سليمانيه آورده ام در گوشه اي از باغ پدري كاشته ام شما نيز دعا كنيد تا سر از خاك برآرند وسايه ساري باشد براي عشق براي بعد. . . . .  .

عيد مهمان داريم حسين فاضلي از مشهد مي آيد ،عليشاه مولوي،حميد سروري با همسرش،ثريا كهريزي،مجتبي ويسي ،وحيد آقاجاني،مظاهرشهامت،فريادشيري ،فرهادحيدري گوران  ،ليلا ووحيد،خلاصه خوش مي گذرد يا دالاهو مي رويم يا قصرشيرين شايد هم پلنگان خيلي دوست دارم به زادگاهم برويم به دشت سانه ناو

اگررنجشي از من ديديد ببخشيد ،به پيامها جواب ندادم شرمنده واقعا محدوديت زماني دارم واساسن تنبل براي تمام دوستان آرزوي سالي سرشار از سلامتي وكامراني دارم ودوستان خارج از كشور كه از بهار وطن به دور اند به يادشان قطره اشكي با دلتنگي هميشه دارم

 با شعري از مجموعه دردست نشر (آهوان ملل) زمستان 89 را بدرقه مي كنم

 

 

 

اجتماع

 .........

در ذهن دارم

شب چره ي ماه تاب و

خيال كشنده ي

شهوت دو سنگ

               درحوالي كوه

يا نقش اهالي سنگ


اين است

كه مي گويم در ذهن دارم

بوي تند شب

يا پستان پير رود

دردهان جوان علف

 

درگذشت جدی ترین شاعر شعر ایران بیژن الهی بر دوستان  تسلیت باد

بیژن الهی  متولد تیرماه ۱۳۲۴  و از شمار شاعران موج نو بود ، نخستین شعرش را در مجله طرفه و برخی از ترجمه هایش را در مجله اندیشه و هنر منتشر کرد. بیژن الهی آثاری از شاعران فرانسوی از جمله "اشراق‌ها" اثر آرتور رمبو و "ساحت جوانی" اثر هانری میشو را ترجمه کرد. بیژن الهی مدتی همسر غزاله علیزاده ، نویسنده، و مدتی همسر ژاله کاظمی، از پيشکسوتان دوبله در ايران ، بود.

شعری از بیژن الهی

دورتر، سخت دورتر، يک فلس ِ من به زير صليب افتاده ست

آيا روز است؟

از گرمای زياد، نقاب هامان را برمی داريم. می رويم

به دور، به آنجا

زير صليب ، تخم مرغی نصف می کنيم و به هم می زنيم: به سلامتی

و مرگ ، دره را ، نفس زنان ، نقره ای می سازد

دورتر، صفحه موسيقی، زير صد ناخن مه گرفته زيبا می چرخد

و صدا، همان صداست

آيا روز است؟

 

و سه شعر به پیشگاه او با تسلیت به دوستان عزیزم

 محمدرضا پورجعفری -هوشنگ چالنگی -داریوش اسدی کیارس- محمدحسین مدل

۱-

تن مرگ

از ميان اروسي

به راحتي عبور نمي كند

اگر دل مردن نداري

بيا به خانه برگرديم

به دوباره ي مرگ

۲-

من نمي دانم

براي مرگ

بايد چند صندلي رزرو كنم؟

قرار بود بهرام هم با او بيايد

۳

 

- بهرام

2- سيروس

3- بيژن

4- . . . .

5. . . . .

6-. . . . . .

7- مرگ

 

۰۰۰۰۰۰۰

علی الفتی ۱۱/۹/۸۹- کرمانشاه

دپیه ک

سعيد عبادتيان نقاش پاييز 

نگاهي به شعر سعيد عبادتيان به بهانه چاپ وتجديد چاپ اولين اثرش

 درخت زبانهاي ايراني هرشاخه اش در اقليمي عجيب ومتفاوتي سايه گسترانده ودر پيچ وخم حوادث خود را به امروز رسانده است اطمينان دارم كه زبانهاي ايراني ريشه ي  در هم تنيده اي دارند  در ايران  نوشتن به زبان هاي بومي طي دهه اخير به اوج خود رسيده وبسياري از كاستيهاي گذشته در حوزه زبان درحال جبران است اولين تهديد  از بين رفتن اين زبانها با گويش ها و لهجه هاي متفاوت متوجه  زبان رسمي ومعيار كشور است واهميت وزيبايي  زبانهاي ايراني به واسطه ي همين تنوع و گونه گوني است امروز ما دروضعيتي قرار داريم كه فرصتي است براي بازخواني بسياري از زبانها وگويش هاي فراموش شده تا قابليت بسياري از واقعيت هاي فرهنگي بدور از تنگ نظري وتعصبات غير فرهنگي   مورد بررسي قرار گيرد

سعيد عبادتيان نامي آشنا در شعر كردي كرمانشاه است شاعري كه شعرش گواه نگاه وزندگي اوست عبادتيان در شعر زندگي مي كند در شعربه گويشي  كه تاريخي پريشان داشته وديوار كوتاه منتقدان شكست خورده است منتقداني كه نوشتن به گويش كلهري را گناهي نابخشودني دانسته وحتي قادر به تكلم به اين گويش نبوده  واز سر بيماري وشكست هاي ادبي در ميان كوه عظيم شعر ايستاده و ناسزا مي گويند غافل از اينكه كوه پژواك بي رحمي دارد  

شعر عبادتيان شعري ساده وصميمي با لطافت ابرهاي گرمسير است شعري  به دور از تكلف هاي تعارفي درمتن كه برخاسته از صميميت وزلاليت درون اوست- مردي كه در دهه پنجم عمر خود به سر مي برد با روزگار سختي كه در دوران هاي مختلف نيز بر او گذشته است روح در طبيعت رها نموده وگاه سكوت مي كند

(هه له لام بود گومد كردم ) مجموعه شعر اول عبادتيان است كتابي كه در مراحل تولد او بر بالينش بوده ام واز سر شوق بارها آن را خوانده ام  مجموعه ايست باظرافت هاي حسي كه نقد خشك ودستوري را برنمي تابد اين اثر در مقوله اي رمانتيك ونوستالوژيك به بحث گذاشته مي شود هرچند اغلب منتقدان فرجام خوبي براي رمانس پيش بيني نمي كنند ولي شعر رمانتيك عبادتيان با طعم بومي سرزميني آميخته است كه رمانس جهان رئاليسم آنان است مردمي كه تشنه ي اين گونه اشعار اند- او نقاش طبيعت است وطبيعت نيز به او وكلامش اطمينان داشته وهمچون كودكي شاعر را در بغل مي گيرد  اشعار اين مجموعه تقريبا يكدست بوده وهمچون دانه هاي انگور به همديگر نگاه كرده و به سمت سرخي مي روند شعر در اين كتاب شعري ست در سلامت كامل با آرامشي ابدي

واما از نكات خوب وتاريخي اين مجموعه قالب فخيم مثنوي است قالبي كه شعر هاي كلاسيك شفاهي وكتبي معدود ما را در برمي گيرد اصولا شنوندگان شعر كردي و منتقدان مذكور مجوز شعر گويش كلهري را در قامت مثنوي مي دانند كه در اين قالب عبادتيان ما را با شكل تازه اي از مثنوي مواجه مي كند ومي توان مثنوي هاي مدرني را در اين مجموعه ملاحظه كرد با معناهاي كم نظير و بسيار تكان دهنده -  نگاه عبادتيان نگاهي كلاسيسم نيست كه اورا با اين عيار سنجيد ومغرضانه او را كهنه نگر خواند بلكه اين اطراف شاعر است كه با طبيعت زيباي خود هنوز اصالت خود را حفظ نموده واتفاقا او جامه اي تازه بر تن مثنوي پوشانده وپابه پاي ساير قوالب شعري پيش برده است واين يعني بهره كشي از قالب با توانايي شگرف 0 0 0  دراينجاست كه با مجموعه اي مواجه ايم كه كليه شرايط شعر كردي را رعايت كرده وكاملا آگاهانه پيش مي رود

وزن شعر عبادتيان همان وزن هجايي است وزني كه سند واقعي وزن شعر موزون كردي است  با تاريخي بيش از پيدايش( عروض عربي -فارسي ) شعر هجايي با سليس بودن وسهولت خود شعر را به دور از كوشش هاي ظاهري كه فقط جهت نوكري به وزن عروضي است قدرت حسي شاعر را محدود نكرده وهرگوني تصنع و تظاهر را از شعر مي گيرد يكي از ايرادات وارده بردوستان منتقد اين است كه شعر كردي را با معيارهاي شعر فارسي مخصوصا در همين بحث عروضي مقايسه مي كنند واين رفتاركه در اثر ناآگاهي از زبان كردي وتاريخ فرهنگي مردم است البته ايرادي نيست كه شعر كردي نيز عروضي باشد كه كماكان هستند افرادي كه مي نويسند كه گاها اشعار دلپذيري نيز به دست مخاطب مي رسد   ولي بايد با شناخت بيشتري به اين مسئله پرداخت كه قطعا در مجالي ديگر در اين خصوص خواهم نوشت  مجموعه شعر عبادتيان در فاصله بسيار كمي تجديد چاپ مي شود واين بيانگر رضايت وتقاضاي مخاطب است گاها هنگام خوانش شعر عبادتيان احساس قرابتي مي شود آدمي احساس مي كند با نجواگري آشنا در ارتباط است اين همان سنخيت وتاثير پذيري  شعر عبادتيان با موضوع ونحوه سرايش تك بيت هاي به جامانده از شعر گويش كلهري است كه در گذر زمان يگانگي خود را حفظ نموده وتصويري به شيوه شعر است از گذشته و جغرافياي ما

با هم شعري از اين مجموعه را مي خوانيم : 

 

نه‌قاش پايز

 

نه‌قاش پايز له‌ قاپ زه‌ردی

رشان چه‌ك چوول باركوله‌ی ده‌ردی

پايز وه‌و ره‌نگه‌يل مه‌يل وه زه‌رده‌وه

ولات دا وه تير سووز سه‌رده‌وه

لاوه لاوه‌ی وا دنيا كرد له خه‌و

لالا روژ بری لولو كرد وه شه‌و

رييه‌ل چول هول ده‌يشته‌يل بی ده‌نگن

كويه‌گان كول كيش تابوت سه‌نگن

گه‌رده ﭼﺆچانه‌يل ته‌ول جه‌نگ ژه‌نين

به‌رد بنچينه‌ی ميلكانه‌يل كه‌نين

منيش‌دله‌‌گه‌م كه‌لاوه‌ی ده‌رده

په‌نجه مانگ له لام پايز سه‌رده 

 

علي الفتي فروردين - 89 -  سرپل ذهاب

 

هوای هرات در ایسنا

مجموعه‌ي شعر «هواي هرات» سروده‌ي علي الفتي منتشر شد.
ادامه نوشته

در کتابفروشی های کرمانشاه  تعدادی از کتاب هوای هرات را بصورت امانی گذاشته ام دوستانی که مایل اند این کتاب را تهیه کنند به این نشانی مراجعه نمایند:

۱ـکتابفروشی هاشمی/میدان مصدق به سمت چهار راه شیروخورشید

۲- کتابفروشی کتیبه /چهارراه اجاق جنب قنادی پوریا /علی پدرام 

۳ـکتابفروشی شریعت روبروی پارکینگ شهرداری/آقای پدرام

۴- سیناکتاب یا کتابفروشی سینا/سعید شرافتی زنگنه پاساژ حافظ طبقه چهارم

۵- خانه کتاب /میدان مصدق جنب اداره کار

۶- کتابفروشی جهاد دانشگاهی /جنب دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه رازی

۷- کتاب فروشی ایران ـ پارکینگ شهرداری

 درسرپلذهاب

کیوسک مطبوعاتی اطلاعات واقع در چهار راه احمد ابن اسحاق/حواسی

کیوسک مطبوعاتی رضایی پور روبروی چاپ فرهنگ/رضایی پور

کتابفروشی صدرا جنب بانک ملی مرکزی/صدیقی

لوازم هنری رنگارنگ روبروی دبستان یاسر/ خانم کریمی

کتابفروشی پارسا روبروی دانشگاه پیام نور / فتاحی فر

یا رضا حاتمی ۰۹۳۵۸۲۱۸۰۶۵

دالاهو کرند غرب

انجمن ادبی شهرستان آقای فرهاد کریمی

اسلام آباد /آقای یداله بابایی

استمداد

دوستان گرامی سلام


مجموعه شعر هوای هرات منتشر گردید. هنوز کتاب دستم نرسیده تنها یک جلد جهت قانع کردن من  توسط ناشر ارسال شده ومن هم مثل ندیدبدید به وحید گفتم عکسشو بگیره تا شما هم باور کنین  بعد آدرس کتابفروشی ها رو براتون می نویسم  



هوای هرات



ضمنا دوستانی که می توانند در شهرستان محل زندگیشون کتاب رو پخش کنن تقاضا می شود از محل کمکهای مردمی مارا یاری فرمایند  (داخل ثواب بشین)


دوست همیشه گی شما علی الفتی

اتفتیالفتی

هیچ

سلام/مدتی است که نیستم درگیر درگیر بودم

چند روزی به بطالت عمر در طلب دانشگاه ونهایت رتبه نچندان دلچسب و دگر هیچ

اما در این میان اتفاق مرگ دوست شاعرم ساجده کشمیری شاعر خوب بندرعباسی در کوه دماوند و اندوهی که باید با دوستان شاعر درمیان می گذاشتم

وبه هرحال مرا کاری با هیچ مقوله ای نیست یعنی مجالی وعمری که به سریع می گذرد را فقط بالیاقت شعر وادب می توانم سپری کنم حوصله خیلی از دوستان صمیمی را هم ندارم

وبعد بالاخره تا چند روز دیگر مجموعه شعر هوای هرات منتشر می شود ناشر گفت طرح جلدش چاپ شده است ولی حسین فاضلی به تنبلی معروف ومشهور شده است

واما مجموعه شهر کردی من (سانه ناو) هم که فریاد شیری آن را به فارسی ترجمه کرده است نیز در گرداب ممیزی مجدد وزارت ارشاد گیر افتاده وچیزی که این روزها برای ارشاد مهم نیست ادبیات است

دوستان ببخشید  کم می آیم بلاگفا هم فیلتر شده یا لااقل جایی که من هستم کانکت نمی شود

بزودی می آیم وباز داغ شعر می شوم

واما این دوبیت از نیما و دلتنگی روزهای آخر عمر او

می میرم صدبار پس مرگ تنم

می گرید باز هم تنم در کفنم

زآن رو که دگر روی تو نتوانم دید

ای مهوش من .ای وطنم .ای وطنم   

عظمت  رضا سید حسینی بودن؟!

روزگار غم انگیزی است شاید ما شاعران بیشترین اندوه را لمس می کنیم زیرا بزرگانمان با کوچ عظیم خود به ما چنین نوع سوگواری آموخته اند

عصر جمعه روز جهانی کارگر خسته وکوفته از سرپل ذهاب برگشته ام و تنها در این سرزمین آب وسنگ

یادش بخیر به سفارش دوستان پیشکسوت آن سالها مکتب های ادبی استاد را می خواندم و با امورات مهم ادبیات آشنا می شدم  وترجمه هایی مناسب که به زبان پارسی دری اهدا کرد

اما هرجا یا هروقت زنده یاد منوچهر آتشی را می دیدم یاد رضا سید حسینی می افتادم واو بود که اولین مجموعه شعر آتشی را چاپ کرد وبراستی چرا نسل ما چنین کارهایی را از یاد برده ایم

بهار ۸۴ نمایشگاه بین المللی کتاب آخرین بهار کتاب در محوطه نمایشگاه من وموسی بندری به دویار دبستانی آتشی و سید حسینی برخوردیم دو پیرمرد خسته بودند نشستند  آتشی از شب به یاد ماندنی بندر عباس گفت وبا ولع به سیگار ریز بهمن اش پک می زد  صورت آتشی کاملا زرد شده بود گفتم موسی آتشی امسال می میرد  گفت :نترس    ولی من ترسیده بودم 

تا اینکه آن سال آتشی تنها رفت ومن تنهایی استاد را بیشتر فهمیدم

ودر حقیقت چه نکوست اینگونه مرگ ومردنی  و خوشا او که خدمتی مهم به این قند پارسی که دیگر به بنگاله نمی رود نمود

یادش جاودان در شادروان زمان ویاد گذشتگان که چنین صادقانه خدمت نمودند بنیز

هوای هرات مجوز نشر گرفت

علي الفتي «هواي هرات» را منتشر مي‌كند

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1387/10/25
01-14-2009
10:48:40
8710-14275: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

مجموعه‌ي شعر «هواي هرات» اثر علي الفتي مجوز نشر گرفت.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعه‌ي شعر در 96 صفحه دربرگيرنده‌ي شعرهاي سال 85 اين شاعر است، كه توسط انتشارات بوتيمار منتشر خواهد شد.

به گفته‌ي او، شعرهاي اين مجموعه كاملا ايراني‌اند و در ساحتي عرفاني با مشخصه‌هاي خاص سروده شده‌اند.

همچنين مجموعه‌ي شعر كردي كلهري الفتي با ترجمه‌ي فرياد شيري در مراحل دريافت مجوز نشر به سر مي‌برد، كه به گفته‌ي او، اولين ترجمه‌ي شعر كردي كلهري به زباني ديگر در تاريخ اين گويش از زبان كردي است.

از اين شاعر و نويسنده‌ي سرپل ذهابي، پيش‌تر، مجموعه‌هاي شعر «خاكستري»، «راخ» و «گه‌رمه‌شين» و مجموعه‌ي داستان «به روايت دوربين روسي» منتشر شده است.

انتهاي پيام

كد خبر: 8710-14275

    تحول معنوی شعر

    تحول معنوي شعر وشاعر

    نگاهي وسيري در شعرهاي كوروش همه خاني 

    مجنون كه مي شوي ليلي ات را مي برند

    كوروش همه خاني از آن دست شاعراني است كه اندوخته ذهني وشهودي  در شعرهايش بيشتر به چشم مي خود در آثار گذشته ي او كه قريب به دودهه حضور عاشقانه در شعر فارسي است .عنصر عشق واحساس اما فارغ از رمانتيسم معمول  نقش اصلي ودرونمايه اي فخيم وماندگار براي او به يادگار مي گزارد با نگاهي اجمالي دريافت مي كنيم كه عاشقانه نويسي هاي همه خاني حسي معصومانه در شعر جاري مي كنند وگهگاهي غربتي كه در ذهن شعر علامت مي دهد حسرت وغيبت  معشوقي ايده آل است  كه تنها در شعر وانتزاع بوجود مي آورد /

    بر پيراهنت/دست می کشم/نبض تو می زند/پس کجايی نمی بينمت/يادم می آيد/من شعر می سرودم

    که تو رفتی/و همين بهانه ات بود/ روزی دوباره باز خواهی گشت/بی بهانه شعر مرا خواهی خواند

    و بر پيراهنم دست خواهی کشيد/ نبض من خواهد زد/اما/مرا نخواهی ديد

    ( از کتاب سراغ مرا از سکوت بگير )۱۳۷۱

    از اين دست اشعار بسيار از همه خاني خوانده ايم شعري كه مختص به خود اوست شعرهايي فارغ از روساختهاي تصنعي و سانتي مانتال  در اين نوشته سعي براين است تحول معنوي شعر كوروش همه خاني را به اطلاع برسانم نه نقد آثار يا اين تحول  غرض توجه مخاطب به اين گونه از اشعار اوست كه متاسفانه به علت مهاجرت شاعر به خوبي به اطلاع مخاطبين نرسيد و مطبوعات نيز بيشتر از اشعار قديمي او منتشر مي كنند وعدم دسترسي به دو كتاب اخير شاعر دليل اصلي اين غربت است  /ما در كتاب (با او كنار آمدم ) از همه خاني متوجه تغييري اساسي در نوشتن و به عبارتي نوعي ديگر از شعر او مواجه مي شويم كه تعجب همگان را بر مي انگيزد ولي با نگاهي اجمالي متوجه مي شويم شاعر شعر هاي گذشته مي بايست چنين بنويسد و فاز ديگري از همان ذهن است وخواننده بادقت و با حوصله مي تواند تشابه اين اشعار با سير حركتي آن را درك كند در با اوكنار آمدم استحاله روحي وذهني شاعر است كه جز با تجربه هاي زندگي ودر برخورد با انسانها وزمان ومكان نمي توان به آن دست پيدا كرد ومن نام اينگونه نوشتن را فرديت شاعر مي نام شاعري كه تا آخر روي پاي خود ايستاده است شاعر در آن مجموعه به دنبال ارتباطي نامرئي با منبعي متافيزيكي است وآنجاست كه معشوق در هيئت نور دلبري مي كند وهمان سير مباركي است در باب عشق و شايد عين القضات از تمثيل  ليلي ومجنون اشارتي زيباتر داشته است كه بيانگر غيبت انسان در سطحي مبهم است وطبيعي است كه شاعر به يقين وصول حالاتي اينگونه داشته است شعر هاي كه در اوج پريشاني وسردرگمي طبيعي گاه به اين رنگ وطيف از شعر در مي آيندو چون كودكي سراغ از اصل خويش مي گيرند  وگزارشي از مكاني مي دهند كه در غربت شاعر متحول مي شود واينگونه مي نويسد

    نه اين هوا بوي سرزمين ام را مي دهد/نه اين دست ها/صداي دست هاي توست/تنها/قدم به قدم

    قدم هاي مرا /پاي سكوتي ايستاده بر پا/جاي خالي تو/درحفره هاي پلك من/بي صدا/درشكستن شاخه هاي تبر/حدسي كه مي زديم/در ريختن برگها/كتاب با اوكنار آمدم صفحه 23

     نمي خواهم در روزگار ديجيتال در هيئت درويشان و ژنده پوشان در آيم ودست به واپسروي زده باشم ولي توقف زمان در متن هميشه مبارك بوده ومتن به راحتي مي تواند چنين عملي رامرتكب شود مگر در اين روزگار نيست كه بسياري ازتئوري هاي فلسفي .جامعه شناختي .علمي .اقتصادي وسياسي با شكست مواجه شده وروز به روز در بام جهان (تبت) بر سكوت بشر افزوده مي شود/جهان شعر همه خاني جهاني سراسر متافيزيك وسرشار از بخشايش است  و اين ناشي از نوع زيست وزيادت ذهن اوست  او انتخاب مي كند وراه را با تمام مشقت ها مي پيمايد

       گفتا : من آن ترنجم كندر جهان نگنجم        گفتم:به از ترنجي ليكن به دست نايي  (خواجوي كرماني)

    اخيرا مجموعه شعري از همه خاني منتشر شده است با نام مقدس (مادر)  وراه دشوار شعر همه خاني هنوز ادامه دارد ومكمل شعرهاي گذشته و ادعايي است كه من در سطور بالا داشته ام  همه خاني پس از سير اسفارثلاثه اش يعني:

    1- دوره ي پيش از كتاب با اوكنار آمدم  2- دوره كتاب با اوكنار آمدم3- دوراني كه كتاب مادر منتشر مي شود وتاكنون/سيري با تحول معنوي در شعر فارسي داشته است و انشعابي مناسب از شعر دهه هفتاد بود ورا ه حل منطقي و واقعي از ساير هم نسلانش را انتخاب كرده است  نسلي كه به گواه آثارشان ومنهاي عده اي از متشاعران دوره درخشاني از شعر فارسي را ارائه دادند  كوروش همه خاني در كتاب مادر معشوق را در هيئت مادر مي بيند مادري كه صداي مهربانش در گوش بسياري از دوستان مانده است واما دريغ عاقبت آدمي مرگ است

    اي دل صبور باش و مخور غم كه عاقبت        اين شام صبح گردد و اين شب سحر شود(خواجوي كرماني)

    در آثار اخير همه خاني  اين تغيير يا جهش ملموس است كه شاعر در چه روزگاري به سر مي برد سرودن يا براي  مادر شهودي و زلاليت بسياري مي خواهد ومهري است كه به روزگاران در دل نشسته است /همه خاني چه خردمندانه وبا آرامش در كتاب مادر مي نويسد:

    مجنون كه مي شوي/ ليلي ات/ را مي برند/ (صفحه 17 كتاب مادر)

    ديريافت ذهن بشر و علاقه ي به لذت در نرسيدن در چند كلمه به زيبايي مي نشيند يا:

    بيا به دور ما/يا مارا ببر به دور خود /دور بزنيم/يابرويم از ياد/ يا برويم در خود/(ص 74.كتاب مادر)

     قصه چنين است كه شاعر در چند سال اخير عمقي تر از پيش به مسائل مي نگرد البته اين به معناي نشان دادن پرچم سفيد به سوالات ذهني او نيست بلكه دريافتي است كه مخاطب شعر او از تغييرات دروني شاعر مي گيرد شعر امروز ايران نيز چشم براين جهش شعري نبسته است وبه قول آن چرب دست استاد غربال به دست از پشت سر هميشه آمده ومي آيد /ذكر اين نكته نيز در حسن ختام اين نوشته شايد بي ربط باشد ونوعي سرك كشيدن در احوالات شخص همه خاني است  ولي به حرمت رفاقت و برخوردهاي دوستانه اينگونه بود كوروش فرديت خود رايافته است وخلوت گزيده را به تماشاي صحرا دعوت مي كند  

                                               

    منبع :روزنامه صدای آزادی

                                                                                                                علي الفتي

                                                                                                                  پاييز 87

    بريده اي از يك مرگ غير قابل چاپ اعلام شد

     

    نمي دانم مي تواند روز خوبي باشد يانه ؟( اصلا عصباني نيستم  )دوست نازنيني نوشته بود دچار خودستايشي ويرانگر شده اي  نمي دانم شايد راست گفته باشد  نمي خواهم شيپور بكشم وفرياد بزنم ايها الناس كتاب من پس از چهار سال غير قابل چاپ اعلام شد تا آنوقت چريك بازي دربياورم وادبيات را تحريم كنم .اعتصاب كنم .اعتراض كنم.بيانيه بنويسم.امضا جمع كنم.باپيپ عكس بگيرم .موهايم را دمب اسبي بكنم .پشت دود سيگار نيم رخ پيدا شوم وشعري را براي خوشايند بعضي ها به آستان مقدسي تقديم كنم تا فكر كنند من اين وري يا اون وري نيستم چه مي دانم وهر  چه شما فكر مي كنيد ولي هيچوقت در زندگي ام نترسيده ام مطمئن ام ! من يك بچه دهاتي باروحيه ي ايلياتي ام ودرست بشو هم نيستم

    كتاب( بريده اي از يك مرگ ) كه حاصل روزگار تنهايي واندوه من بود در خراسان در سرزمين فردوسي وعطار وخيام واخوان و....... با تيغ بي رحمانه مميزي كه يقين دارم كتاب را نفهميده است غير قابل چاپ اعلام شد من نمي دانم كتابي كه در آن هيچ گونه اشاره اي به سياست.مذهب.اروتيك وهرگونه شبهه اي نشده باشد چرا بايد مجوز نگيرد همه خوب مي دانند يا خيلي از دوستاني كه مرا مي شناسند من تمام كتابهايم را با هزينه شخصي چاپ كرده ونه ناشر و اداره اي از آن حمايت وسرمايه گذاري كرده است ونه درآمدي عايدم شده است  

    اصلا(عصباني نيستم) به اين فكر مي كنم كه فردا كتاب كردي ام را براي فهرست نويسي به مركز فيپا ببرم  نمي دانم براي چاپ اين كتاب بايد چكار كنم نمي دانم واقعا نمي دانم اگرهمه چيز را مي دانستم كه خيلي احمق بودم   

    تا آخر هفته منتظر نتيجه آزمايش كتاب (هواي هرات) هستم انشا الله پسره ! اي بابا! پسر يا دختر فرقي نمي‌كنه مهم اينه كه مادر بچه سالم باشه زندگي بهتر با فرزند كمتر

     واين ام شعري از كتاب مرحوم من:

     

    مانيا

     

    من خانه نبودم

    ولي او مرتب زنگ مي زد 

    از چشمي به او نگاه مي كردم  خيلي كلافه بود

    فرياد كشيدم: پانته آ من خانه نيستم

    ولي او مرتب زنگ مي زد

    در را گشودم

    گفتم مگر نمي بيني خانه نيستم

    ولي او مرتب زنگ مي زد و گريه مي كرد 

    اين كار هر شب اوست

    شبانه سرايدار به زحمت در را برايش باز مي كند

    يك راست سراغ اتاق من مي رود

    پشت پنجره سيگاري روشن مي كند

    به كوچه نگاه مي كند

    كنار همان تير برق

    سايه اي رد مي شود

    برايش دستي تكان مي دهد بعد مي رود 

    روي پله سرايدار بالا مي آيد  به او مي گويد:

    امشب چطور بود خانم؟

    اين كار هرشب اوست

    راننده آمبولانس مي گفت:

    بيمار بي آزاريست

     

                        براي من فستيوال گلاويژ هيچ رسميتي ندارد

     

    به منظور حفظ حقانيت شعر وفرهنگ بومي در فستيوال گلاويژ شركت نكردم 

    اين فستيوال چند ساليست كه دركشور عراق برگزار مي گردد وتاكنون هيچ بحث وتئوري مفيد وسازنده اي كه در ساحت يك فستيوال بين المللي است در آن رعايت نشده است وبيشتر مكاني براي تفريح و روابط غير ادبي افرادي كه ادبيات را ملعبه دست خود كرده اند بوده است

     متاسفانه ادبيات ديوار كوتاهي شده است وكم رعايت مي شود وشاعران ونويسندگان با مظلوميتشان در معرض آسيب جرياناتي اين چنين قرار گرفته اند

    اين چه فستيوالي است كه نمي تواند درچارچوبي درست وحسابي با ديپلماسي منظم وبدون شبهه ا ي فعاليت نمايد؟

    من با اعتقاد به اين كه تاثير و نتيجه هنري مناسبي از اين فستيوال دريافت نمي كنم از حضور در اين جلسه خودداري نمودم هر چند مسولين اداره ارشاد كرمانشاه با حمايت خوب خود امكان حضور مرا به عنوان نماينده شعر كردي كلهري فراهم آوردند ولي باز نتوانستم خودم را متقاعد نمايم اين مسافت دور را با وضعيت نا آرام كشور عراق طي نموده وتنها افتخارم اين باشد كه در يك فستيوال بين المللي شعر خواني كرده باشم  دوستان من به خوبي مي دانند كه هميشه منتقد كنگره هاي غير مرتبط با ادبيات ولي به نام ادبيات بوده ام   وديده ام كه درگذشته چه دهن كجي هايي به زبان مادري وشاعران اصلي كرمانشاه كردنداين متن را براي خوشايند  یا ناخوشایندی هيچ كس یا گروهی ننوشته ام واين افتخار را دارم كه شاعري مستقل بوده ام و خواهم بود 

    اي رود آرام پس از اين تو نوازشگر اش باش

    سوگ نوشته اي براي دوست ام منصور بني مجيدي

     

    تصوير اول:

     

    غم واندوه كه وجودت را مي گيرد تازه يادت مي افتد آن دوست كه كنارت بود نمي خواست هيچ وقت غمگين ات كند . حتي اگر ديشب را در منزل مظاهر شهامت با نان ونمك سپري كرده باشي و در هواي حيران گم نشده باشي .ياد هزار خاطره گمشده تا دريايي كه ترا مي خواند

    خيلي راحت است غافل از ترافيك تهران اگر در اول شهر فرياد بكشي منصور واكبر وداوود صدايت را مي شنوند و همه شهر دوستان من كه شهره آفاق اند به دوستي ومهمان نوازي را به نيك مي شناسند 0

     در باريكي كوچه اول مردي با موهاي جوگندمي نشسته بود عكس اش را قبلا در مجلات ديده بودم گفتم آقاي اكسير؟

    گفت:شما و . . . .. . . .

    شب در خانه اكبر وصميميت سفره اش براي من كه اهل گرماي داغ سرپل ذهابم وطعم  برفابه هاي دالاهو را چشيده ام وشگوني كه پيراهن سياه ام نداشت . . .

    شب نشيني آستارايي ها صفايي داشت منصور بني مجيدي واصغر موحد وداوود ملك زاده وحرمت خانواده هايشان و شبي زيبا بود

    گفتم آقاي اكسير مي خواهم شب لب دريا بخوابم زير آسمان خوشبخت آستارا وشن هاي نرم ساحل  لب دريا خوابيدن و خوابديدن  فلس ماهيان خزر و خيال سرزمين پر گهر

    وصبح با صداي دريا وعظمت حنجره منصور :

    بيدار شين بچه ها سيما صبحانه رو آماده كرده

     

     تصوير دوم:

     

    ميدان انقلاب در  شب سرد زمستاني با مازيار نيستاني و رضا شمسي ومردي تنومند كه از انتهاي خيابان بدبخت مي آمد ما امروز را با هم بوده ايم  با خسته گي هاي عليشاه مولوي وبچه هاي خوشبخت شعر امروز ايران در صداي هنوز جوان سيمين بهبهاني واخم پدرانه ي علي اشرف درويشيان و قراري كه به قراري نرسيد

    به رضا ومازيار گفتم چه تصوير زيبايي از منصور است اينكه وسط خيابان در اين هواي سرد در خط اتوبوس برعكس ماشين ها چون يلي مستدام راه مي رود گفت بچه مواظب باشيد ومن هم امشب مي روم آستارا وهراسناكي آن شب در كوچه هاي امير آباد وسراسيمه به خانه فرهاد گوران  رفتن وچاي نيمه شب فرهاد با سكوت عجيب

     

    تصوير سوم

     

    اين بار نه براي ديدار است ونه سفر نه براي شادي است ونه شيون حس عجيبي است اين كه براي ديدار دوستي بروي كه مي خواهد بميرد داريوش مهبودي مي گفت : تاجي كاغذي برسرش مي گزاريم و. . . . .

    پيوسته صداي حزن آواز فرامرز سه دهي واشك هاي گاه به گاه چشمهاي دوستان .وبغض سنگين عليشاه .سكوت بكتاش آبتين .بي حوصله گي رضا قنبري كه خاطراتي دارد

    وشبي ديگر در ساحل آستارا با دستهاي مهربان داريوش معمار كه هميشه باعث دوستي است وعصبانيت وكلافه گي موسي بندري

     شب محزون ساحل آستارا نغمه هاي كردي وخسته من به ياد آن روزگار كه دلم در بند بود   پيش از آمدن به آستارا شعري نوشته ام ومريم بانو گفت حتما در آستارا بخوانيدش

    در جاده پيوسته صداي معشوق مي آيد كه مي گويد .مرا بي تو به سر آمد زندگاني . . . .. . . .. .

     ديگر از هيبت اندام منصور خبري نيست وگاه وبيگاه اشعار تركي اش را نثار جمع پريشان ما مي كند

     

    تصوير آخر:

     

    غريبانه پشت پنجره روبروي ميدان مصدق كرمانشاه با حزن هميشه گي اين پنجره هق هق گريه هاي دوستان و اينكه مي گويم مريم بانو بيا امشب را به نام منصور گريه كنيم به چه كسي بايد تسليت بگويم به هيچكس - اصلن تسليت يعني چه ؟

    منصور همچون حلاج لحظه لحظه كاستن جسم خود را نظاره مي كرد وهيچگاه لب از عشق وشعر فرونبست وزيبا سرچوب پاره راسرخ مي كرد

     

     

    علي الفتي /كرمانشاه تابستان 87

     

     

     

     

    سعيد عبادتيان ويك كار بزرگ فرهنگي

     

     نوشته علي الفتي

     

     

    در سرزميني كه شعر به گويش اش غنيمت است وگذشته پريشان وادبيات مفقوده اي دارد نمي توانيم به يقين عدم هنر وشعر وانديشه را انكار كنيم به ويژه اين كه ردپاي اين فرهنگ را در ادبيات فارسي وسوراني وحتي هورامي ديده باشيم

    كار به جايي رسيده بود كه ارزانترين اشعار با حرص ولع بسيار مخاطبان مصرف مي شد تا اينكه نسل جوان ما با عزمي جزم دوره ي درخشان در ادبيات كلهري برجاي گذاشته وروز به روز براين حركت عظيم افزون مي گردد وبه حق شايسته است كه از بانيان اين حادثه ميمون به نيكي ياد كرد

    شايد كمي دير شده است مثل هميشه كه خيلي دير است ولي نه-  براي هيچ اثري تاريخ مصرف تعيين نكنيم مخصوصا حركات بسيار پسنديده   

    مدتي نيمه طولاني است كه اثري تصويري از شاعر بزرگ ونجيب كلهر سعيد عبادتيان در بين سرزمين زاگرس منتشر شده است كه علاوه بر شعرهاي بسيار زيبا وعرفان طبيعي خاص سعيد عبادتيان انگاره هاي بزرگ ويادمان هاي ونشانه هاي فراموش شده ي سرزمين مان احيا شده است و بي شك براي تك تك ما كه در دامان پاك طبيعت اين سرزمين نشو ونما گرفته ايم  سرشار از خاطره وحس نوستالژي است  در اين فيلم عظمت كوهستان وچيره گي طبيعت كلهر واشيا

     بي جاني كه هنوز در وجود ما زنده اند جاريست

    در اين فيلم ساز زيباي (بلور) كه مختص اين منطقه است بالندگي مي كند يا صداي هوره خاني بسيار باستاني مردي كلهر با عظمت  حنجره اش صداقت و اقتدار هنر در سرزمين مارا به اثبات مي رساند

    شعر سعيد هماره سرشار از تصوير است و واژگان فخيم كلهري با تراش مناسب وچينش منطقي دلبري مي كنند واز سويي ديگر براي اشعار تصاوير مرتبطي ساخته وپرداخته شده است  كه حركتي بسيار زيبا وآموزشي براي نسل امروز كه غربتي با طبيعت ايلياتي پيدا كرده است و آينده گان كه وارث اين فرهنگ اند مي باشد

    ساخت اين مجموعه زيباي فرهنگي بي شك زمان وهزينه زيادي براي شاعر دست تنهايي آنهم با امكانات محدود در شهرستاني مرزي داشته بسيار ارزشمند است وجاي تاسف مثل هميشه هيچ عوايدي از فروش اين مجموعه شامل عبادتيان نمي شود هر چند كه او وخيلي از شاعران امروز  چشم بر درآمد از سوي  شعر بسته اند  به هر حال اين وظيفه شاعر نيست كه وقتش را صرف بازتواني رسوم فراموش شده نمايد وتنها لطف عبادتيان عاشق به سرزمين ماست ووظيفه دوستاني ديگر است كه بهره هاي بيشتري برده اند مثلا امور فرهنگي شهرداري ها يا فرمانداري ها و شوراي شهرهاوادرات ارشاد بايد چنين حركاتي را انجام دهند   تا امروز هم چنين بوده  براستي كي اين موسسات دست به چنين اعمالي زده اند جز صدور يك مجوز آنهم به سختي . به سعيد عزيز وهمكاران او تبريك عرض نموده واين حركت بزرگ در اذهان مردم  باقي خواهد ماند  

     

     

     

                                                                                                                            

    مرگ یوسف اسکندری

    شاعران شهر من سرپل ذهاب ومردم ساده اش روزگار شاعرانه یوسف اسکندری را از یاد نخواهند برد/در جایی که احمد عزیزی دیگر شاعر سرپل ذهابی به سختی نفس می کشد همه نگاهها معطوف او بود واصلا کسی جز چند شاعر خبر نداشت که یوسف اسکندری نیز چند روزی است در کما به سر می برد که ناگاه خبر جگر سوز مرگ یوسف مرا به روزگاری می برد که جوانی بود در سن امروز من وشاید کمتر /سرپل ذهاب خیلی خلوت بود براحتی می توانستم ساکنین آنرا بشمارم واین بهار ۶۸ بود اولین بهاری که ما سرپل ذهابی ها بعد از جنگ در کوچه های زخمی شهر قدم می گذاشتیم  جوانی شیک پوش با کت وشلوار قهوه ای ریش تراشیده وزیبا

    یوسف گفت : علی این عکس متعلق به همان روزگاری  است که دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی بودم

    احمدویوسف دو همبازی قدیمی درکوچه های شهر حلوان بودند وبه قول احمد شقایقهای آنجا مجنونشان کرد وچه مزاحهایی که بعد از آمدن های هر ازچندگاهی احمد به سرپل  بین آنها صورت می گرفت .می توانم تصور کنم

    شهرما روزنامه داشت:رضاجمشیدی روزنامه ای راه انداخته بود وهر از چندگاهیی شعرهایی از یوسف چاپ می شد وخیلی ها نمی دانستند که شعر بود چنین کرد  شعر بود  شعر بود

    مرگ مصطفی و . . . .

    درعصرروزی سرد به اتفاق رضا برا ی تسلیت مرگ مصطفی در روزگار درد وبیماری یوسف  وحسرت من پس از صحبت های لکنت بار یوسف که از سردر ومرگ برادر /

    به جاست که اورا یوسف شهرم در روزگار جوانی اش بدانم روزگار عصمت همیشه گی او وحضور دخترش غزل در شعر سرپل ذهاب اصلا باور نمی کردیم شاعر شعرهای غزل دخترکی کم سن وسال ولی امید روزهای تلخ پدر باشد  روزگار تلخ پدر .حسرت ها. اشک ها

    روزهای گرم تابستان سرپل ذهاب پیاده روی من ویوسف تا گورستان میر احمد وشعرهایی که زمزمه می کردیم وشرمی که همیشه در مقابل اش داشتم

    تابستان ۸۶ من وجلیل الیاسی ویوسف در خیابان مردم اهل سنت وجوی آبی جاری گرم غزلهای کردی واحترامی که همیشه یرایش قائل بودیم   یوسف رفت   خیلی منتظر ماندیم   چیزی نگفتیم  رفت

     حسین مرادی داستان نویس گفت :بچه ها یوسف حالش خوب نیست بیمارستان است فردا گله گی نکنین از من گفتن بود گفتم سرپل شهر عشق است وتک تک بچه ها عشقهای آنند چنین نیست

     واینک شب غمگینی است  می خواهم گریه کنم مثل  لحظه ای که دارم این مطلب رامی نویسم  گفتم حسین بگذار امشب را به یوسف ومردگان اختصاص دهم بگذار درخلوت این شب آرام روی این صندلی چوبی برای اوکه جوان بود وهنوز باشعر گریه کنم

    یا خلوت ام را کاش  پیش سید جبار می بردم یا همدم می شدم با گریه های علیرضا صادقی در خوابگاه دانشجویی تهران

    راستی نمی دانم در آن خانه بزرگ که روزگاری امید بسیاری از مردم شهر بوده است دستی هست تا گونه های خیس غزل را  پاک کند

    ومن همچنان می نویسم برای دوستان رفته ام چقدر سمج ام من چقدر سخت جان ام  

     

    مرگ دوستی دیگر

    بياد دوست خوبم رضا سهيديان

    بهمن ماه85 بود وهوا رو به گرمي نهاده بود من تا به حال آبدان نيامده آمده ام ولي با بچه هاي آبدان نشست وبرخاست داشته ودارم

    بچه ها بحدي از آبدان تعريف كرده بودند كه احساس مي كردم بزرگ تر از تهران است خوش به حال آبدان؟!

    قبل از آمدنم به آبدان با كوروش كرم پور وداريوش معمار ومحمد تنگستاني هماهنگ كرده بودم

    من براي ماموريت وشركت در همايش مديران روابط عمومي صنعت برق ايران به نيروگاه آبدان دعوت شده بودم

    رضا زنگ زد :علي منتظرتُم اول بايد به من سربزني بعد بري سراغ بچه هاي شاعر

    چشم رضاجان ما مهمان توايم هواپيما نشست همه مديران با عجله سوار اتوبوس ها شدند ولي من منتظر رفيقم بودم /رضا آمد همديگر را بغل كرديم : ككامي علي! ككامي علي!

    هتل كارون كوچك تر از اين ها بود كه من را شب در خودش نگه دارد به بچه ها گفتم: خداحافظ من تواين شهر كلي رفيق دارم اگر بفهمند من هتل ام از دستم ناراحت مي شوند رضا داخل محوطه هتل بود آهي كشيد وگفت :آخرش كار خودت را كردي گفتم :آره

    امشب پيش داريوش معمار

    فرداشب كوروش كرم پور

     پس فردا شب محمد تنگستاني

    عجب بچه هاي عاشقي دارد آبدان؟!

    رضا ديد نمي تواند جلودارم باشد آهي كشيد وگفت: باشه بيا برسونمت

    در ميان راه از زندگي مي گفت او عاشق آبدان بود مثل خيلي هاي ديگر مثل شعرهاي آبداني كوروش .

    دربه در دركوچه هاي آبدان به دنبال كوروش كرم پور

    گفتم رضا كوروش گفته قهوه خانه ملوان ام

    خيلي جاها رفتيم كوروش نبود زير لب با عادت شاعرانه اي كه داريم با خودم غرولند كردم گفتم رضا جان برو تو كلي مهمان داري من اينجا مي مانم گفت دمت گرم ككا . . .. . . . .

    سربحث كه باز شد گفتم رضا چرا نمياي تهران؟ اونجا برات جاي پيشرفت هست تو آدم توانايي هستي واقعا او توانا بود تازه به جمع روابط عمومي هاي وزارت نيرو پيوسته بود ولي نيروگاه آبدان را در ميان شركتهاي وزارت خانه به سطح بالايي رسانده بود

    گفت :علي مگه ميشه آبدان را تنها گذاشت ما با چنگ ودندون آبدان را نگه داشته ايم نسل ما مسئوليت خيلي سنگيني داره

    اين جمله جمله تازه اي نبود اين صحبت هميشه گي كوروش كرم پور/ داريوش معمار ومحمد تنگستاني است

    رضا مدام به ساعتش نگاه مي كرد از انتهاي كوچه شبح كوروش كرم پور رويت شد .كوروش خيلي خسته بود رضا احوالپرسي كرد ورفت لحظه رفتن گفت: علي به كوروش بگو خيلي دوستش دارم

    خانه شاعرانه كورش كه رسيديم تلويزيون برنامه داشت رضا مجري بود مثل اينكه كلي با تاخير برنامه را اجرا كرده بود ولي مثل هميشه لبخندي داشت

     

    واينك ماجراي مرگ رضا ؟!

    رضا جان دلتنگم

    حالا مي دانم چرا آبدان بزرگ است واقعا بزرگتر از تهران چون جوانان لايق وشايسته اي چون رضا سهيديان در خود پرورش مي دهد رضا زرنگ تر از اين حرفها بود كه به تهران بيايد

    اكنون او در خاك آبدان آرميده است ومن هيچگاه باور نمي كنم هرچند كه با مرگ هر عزيز قسمتهايي از انسان خاك مي شود

    جنگل جانورانی اولاد زن

     


    خوانش يك شعر  ازكوروش كرم پور. . . . . . ... . . .. علي الفتي               
     


    جنگل جانوراني اولاد زن

    كوروش كرم پور از آن دست شاعراني است كه در برهه زماني دشواري پا به عرصه شعر فارسي گذاشت وپنجه در پنجه ي شاعران توانايي در دهه هفتاد نهاد ودر آن پنجه كردن سربلند بيرون آمد هم نسلان او اينان بودند فرياد شيري /فرهاد حيدري گوران /علي آموخته نژاد/ هادي محيط /داريوش مهبودي /ناصرپيرزاد/ثريا كهريزي /مريم هوله/ موسي بندري/ آتفه چهار محاليان /سعيد آرمات /محمد حسن مرتجا
    نسلي كه درنيمه دوم دهه هفتاد درميان خيل بوقچيان حرفه اي بعضا پيروز شدند وبا تجربه گران پا در دهه اخير گذاشتند كه چند نفري از اين اسامي هنوز ادامه مي دهند
    به عقيده من دهه در حال گذر مي تواند دوره اي سخت در تاريخ شعر معاصر باشد تنوع فضا ها وحضور حتي افرادي از دهه چهل و بازگشت به بسياري از عقايد نيمه كاره كه از جمله تجربه عملي گروه  شاعران( ديگر) و بيرون آمدن آن نوع شعر از كوره چهل ساله اي و استحكام دژ استوارآن نوع از شعر فارسي
       شايد من اولين نفري باشم براي آن گروه بينابيني و وضعيت گذشته وجايگاه تاريخي شان كتبا چيزي مي نويسد من اين توطئه سكوت را مي شكنم وبر خلاف خيلي از دوستان هيجان زده ام به افراد مذكور احترام گذاشته  واينكه آنان حضور دارند وشاعران كاملا پخته شده اي شده اند0 هر چند بعضي از آنها خيلي ساده بودند وكساني از آنان براي نام خود استفاده كردند وگاها تريبون تبليغاتي پيامبران دروغين شعر فارسي شدند كه بماند براي روزگاري نچندان دور 

     


    واما شعر  جنگل جانوراني اولاد زن

    صغراي فوق بي دليل نبود كاملا حواسم جمع است  من در مورد شاعري مي نويسم كه شعر فارسي در طراوت و جواني به او چشمك زد   او يك دبير ادبيات فارسي است زبان گذشته را كاملا درك كرده ودر خيلي جاها عاقلانه چنگ دستورات دست وپا گير ادبيات فارسي را گشوده است وسعي مي كند ازاين زبان پرده برداري نموده و بهره برداري منظمي نمايد  
    در تشريح اين شعر سير حركتي از جز به كل به زبان شعر رعايت شده است واين مدل جديدي مي تواند باشد  اين شعر عليرغم كثرت معنايي باز به نقطه آغازين و واژه (احتمال ) ارجاع مي شود ونسبيت به تمام معنايي كه در شعر سيلان دارد دست مارا كاملا باز مي گزارد تا به راحتي در سوخته هاي جنگل درون او قدم بگذاريم
    شاعر از جنگل بعنوان نماد يا همان سمبل بي نظمي ودر عين حال پيروي كردن ازقانوني خاص استفاده كرده است كه تمثيل و ظرف وسيعي است براي  مثال
    اين شعر فيزيولوژي عجيبي دارد به راحتي وبابهت مي توان نشانه هارا پيدا كرد وسنديت نسبي خيلي از اجزاي جهان است  دامن زدن به اين زبان هم كه به نام او ثبت شده است  باز مي تواند نشانه ي زباني يا لحني شعر( ولد زن) باشد البته در اينجا ما كاري به زبانيت متن وهر اتفاقي كه در آن چار چوب افتاده است نداريم  چون نيازي دراين جا به اين بحث نيست /  خيلي كم به شعري برمي خوريم كه فاقد نوستالژيا ولي تاثير گذارباشد يا تغزل وعواطف كه از اين متن جز در پايان شعر كه مي توانست مجزا هم باشد / اصولا نستالوژي ترفند وتوطئه اي است براي پوشش ضعف هاي زماني يك شعر كه خيلي ها باتوسل به آن حضور دارند من معتقدم بايد هر اثري در خودش اتفاق بيفتد  درست مثل اين شعر / دراين جا امكان يك حادثه هست عناصر فوق را گاها به عنوان وجه تمايز متن هاي ادبي وفلسفي هم مي دانند ودراينجا به ميله مرزي مي رسيم كه كاملا  با احتياط برخورد مي كنيم / تشخيص شعريت وفلسفيت نياز به سنگ  محك  خاصي دارد

    ولد زن دست به ارائه گزارشي توسط يك راوي مي زند ويك نفس تا آخر متن مي رود  اين متن اعتراف معقولي است كه در بطن ولد زني اتفاق افتاده است  جهان روز مره گي ومحيط زيستي كاملا متفاوت بدون تاريخ وشهري كه اكنون هيچ ارتباطي با گذشته اش ندارد  من نمي دانم اين متن را وهم بنامم يا واقعيت چون فاصله بسياري ميان اين دو كلمه مي باشد  فكر مي كنم وضعيت فاصله بين آنان هم خالي از لطف نيست ويك كلمه سوم  كه آن (هم ولد زن) بهتر است
    اين سردر گمي مقدس وحسي كه قابل پياده شدن به هيچ متني نيست  شعر است  شعري به زبان آدمي درست عين ظهور يك فيلم سياه وسفيد در تاريكخانه اي وتكميل تدريجي آن

    مكانيت شعر/  جنگل سوخته  آيا نمي تواند شهر وهمي وزيباي آن روزهاي آبادان باشد جنگل سوخته  نمادي است از جنگ وخرابه ها وآجر هاي سفالي شهري كه بر پيشاني هركدامشان جاي تير خلاص نشسته است حتي ديوار قهوه خانه ملوان
    نشانه ها و بازيگران در هيئت بهايم و شهروندان آن جنگل سوخته

    جنگل = محل سكونت + جانداران = شهروندان = شاعر
    در حقيقت شاعر اجزا خود را به تشريح نشسته است وبراي كار آموزاني كه در درون يا بيرون شعر او هستند توضيحات مفصلي با زبان شعر مي دهد
    جنگل سوخته چگونه جانوران آسوده خاطري را در خود جاداده است تا به راحتي بتوانند استعدادهاي فردي خود را بالفعل  نمايند 0
    جنگل محيط زيست جانداران وجانداري روايت گر كه خود شاعر است . همه چيز در پايان اتفاقي كه زود به سراغ شاعر آمده ولذتي پايان يافته از مكان ومحيطي كه شاعر را كلافه كرده است مي افتد 0 دراين محيط جانداري كه معلم است ونمي تواند بي خيال بچه مردم باشد  خصوصيت وكسوت معلمي تنها  تعهد يست كه در اين شعر به چشم مي خورد و خوش نشسته است / خيلي از خصوصيات خلقي جانوران به زيبايي تمام ودر عين حال ايفاي نقش مستقيم وبي واسطه اي در متن مي تازند
    آيا اين شعر فرضيه اي به اثبات نرسيده يا رسيده نيست ؟
    (وقتي كه درس مي دهم كه كه معلمم احتمالم)
          
    ولد زن چه خيابانهاي سوخته اي در خود دارد وسايه ي مبهم ويرانه هاي جنگ در عالم واقعيت وذهن وتراژدي دردناك لين هاي آبدان
    تكليف كساني كه در قهوه خانه با هم قليان كشيديم وچاي نوشيديم با جانوراني كه در خودم دارم / احتمال است
    يا/ در حالي كه استكان چاي من كنار تكليف قليان سوزان هنوز تمام نشده است
    از جمله لحظات خنثي در اين شعر دو سطر بالاست وتنها يك نقطه مكاني براي اعزام لحظات وسنجش ميان افراد وعموميتي كه خصوصيت شاعر درآن هر از چند گاهي حضور دارد وتراژدي دردناك آن سوئيت 31 متري عليرغم پرداخت دوبرابراجاره اي به مالكش باز وسايلش را به كوچه ريختند/ براي لذت بردن بهتر از اين شعر بايد به آبدان سفر كرد تا بداني شعر براي مردم چقدر بي ارزش شده است /(دست بردار از اين در وطن خويش غريب) /  
    بعضي ها را رودر روي خودم را با خميازه ي گشاد يك اسب آبي فراموش مي كنم  
    چقدر درد آور ودشوار است اسبي آبي براي فراموشي در تو خميازه بكشد شاعر به چه روزگاري رسيده است حتي براي فراموشي چه تاوان سختي پرداخت مي كند كششي است كه به سختي وبا فرضيه اي موفقيت آميز وشايد هم موقتي به اثبات مي رسد يا با چشم كشيده ي روباهي ازپشت شاخ كرگدني نگاه كني / روبه روي بعضي ها با چشم كشيده ي روباه از پشت شاخي كه در كرگدنم دارم نگاه مي كنم /  اينجاست كه شاعر مكاريت خود را با تحكم وقدرت خاصي بيان مي كند عليرغم تمام همراهي ها تا اين لحظه اخطار خود را اعلام مي كند  وحالش از اين مكاريت كه رفتار ديگران در او پرورش داده اند وبه اجبار گاه به آن نوع رفتار تن مي دهد بهم مي خورد


     سلطنت شعري وفخريه هاي قشنگ

    بگويم پلنگ من در صحرا ورويا بتازد به پاي آهوهايي كه فكر مي كنند خيلي گريزانند

    دراين سطرو شاعر چه حسي نهفته است كه اگر بخواهد با چه اراده اي مي تواند راه را ادامه دهد اجتماع تضادهاي موجود در اين شعر دست به ساخت اثري پرتنوع وكثرت هاي خاصي زده اند  باز در اينجا ترس از بي رحمي پلنگ خود وحس دوستانه ي ولد زني مانع از بوجود آمدن خيلي چيزهاي ديگر مي شود 
    استرس
    استرسهاي بيروني وتروماهاي ناشي از انرژي منتقل شده در متن مشاهده مي شود كه آن را به سمت وسوي شكوائيه اي مي برد كه ناشي از فضاي جنگل مورد نظر مي باشد

    عقابم       بال سايه اش را باز كند روي هوش خرگوشي كه گاهي براي بازيگوشي /به علف زار من مي فرستيد

    سرك كشيدن به عقايد ووضعيت معيشتي وزندگي خصوصي وغير شاعرانه او كه اصولا در كشور ماكه  با ارزش گذاري هايي مواجه مي باشد مد شده است او فرزند آدميزاد است  نياز به پرسش بعضي هانيست-  بعضي هاكه با ابهام ودرعين حال سياليت خاصي در شعر حضور دارند ودر شعر هم سرك وار همچون فضاي بيرون شعرحاضر  هستند وظرافت اجراي آن در طول متن كاملا مشهود است /   وقتي خسته ام / حتما شتري در من مرده است كه دارم در خودم به دنبال قبر مي گردم   تمايز جهان معلميت وشاعريت /دوموتوره بودن او/ با غم نان/  شتر هميشه نماد استحكام وخسته گيست وسكوت عجيب آن وآغاز مجدد او بعد از هر خسته گي وبلند شدن باپاهاي محكم فيل/ در آن جنگل گوزن نماد ويا هيئت شاعر است البته شاعر ثانويه يا همان دغدغه اصلي شعر كه گاهي سراغ او مي آيد خوب به اين سطر توجه كنيد / گاهي حين شما شاخ هاي گوزني / در شاخ وبرگ درونم گير كرده بود وبه ادبيات تنم مي زد    اينجاست كه تلنگرها در نمادي غير خود جاي گرفته اند  در كنار تكليف همان چايي كه جايي براي فرار از مافيهاست  باز شعر دست برنمي دارد همان غروب دلتنگ كه غرق شدن خورشيد در شط است تازه ماجرا آغاز مي شود با هم بخوانيم دور كاملا مصرح ودر اينجا دو بعدي وسيكل دو طرفه ي اين سطر را: چه سرخ است غروبي كه در من سرخ پوستي ايستاده با ذهن /ايستاده باشد   ولد زن با تمام بديها وناملايمات جهان را دوست دارد او عميقا با چنگ ودندان به زندگي احترام گذشته كه خيلي كم سطرهاي شعر دچار افسرده گي مي شوند او پاهاي زشت طاووس را پنهان مي كندوتن به زندگي مسالمت آميزي مي زند/  اما من هم بودم/با رنگ هاي بسيار تو   وبخشش عجيبي كه در سطر نهفته است /انعطاف اين شعر گاه مي تواند منجر به عصبيت و شكست شود ولي سير زنجير وار وروايت متفاوت آن اين امكان را فراهم نمي كند حس شاعرانه متن را تنها نمي گذارد وحركت همچنان ادامه دارد

    حرف آخر
    ولد زن با تمام مقدمه ها وموخره هاي خاص رجعت بسيار ظريفي به پايان شعردارد تمام اجزا او به مرحله اي رسيده اند كه با بارانكي درياي سياه زغال آن همه سطر به راه مي افتد  ماندن در آن جنگل سوخته وزيست با  شعور جانداران كه با طراحي وفرمانبرداري خود شاعر به پايان ميرسد كه  مهره ها را به راحتي واستادي تمام چيده بود وتوحش جانداران را به شكل خوبي اهلي كرده است ازآن همه نوسان ذهني به اين سطر مي رسيم كه وجود عيني در شعر ندارد وفراتر از متن  به دنبال اوست شايد ماندن در جنگل سوخته وپرورش وتحمل  آن همه جانور به اين خاطر اين سطر هاي پايين است :
    اما فقط گاهي/ گاهي صداي آواز خواني زني را از شنوائي خودم دارم / فقط گاهي يعني به پيوست وزيدن بادي زني در جنگل آواز مي خواند / گاهي يعني صداي آواز خواني زني در جنگل سوخته مي شنوم /احتمال /دارم /


    من به احترام  اين شعر وپايان كاملا انساني اش كلاه از سر مي گيرم

                                         
                                                                            علي الفتي /8/12/85