بياد دوست خوبم رضا سهيديان

بهمن ماه85 بود وهوا رو به گرمي نهاده بود من تا به حال آبدان نيامده آمده ام ولي با بچه هاي آبدان نشست وبرخاست داشته ودارم

بچه ها بحدي از آبدان تعريف كرده بودند كه احساس مي كردم بزرگ تر از تهران است خوش به حال آبدان؟!

قبل از آمدنم به آبدان با كوروش كرم پور وداريوش معمار ومحمد تنگستاني هماهنگ كرده بودم

من براي ماموريت وشركت در همايش مديران روابط عمومي صنعت برق ايران به نيروگاه آبدان دعوت شده بودم

رضا زنگ زد :علي منتظرتُم اول بايد به من سربزني بعد بري سراغ بچه هاي شاعر

چشم رضاجان ما مهمان توايم هواپيما نشست همه مديران با عجله سوار اتوبوس ها شدند ولي من منتظر رفيقم بودم /رضا آمد همديگر را بغل كرديم : ككامي علي! ككامي علي!

هتل كارون كوچك تر از اين ها بود كه من را شب در خودش نگه دارد به بچه ها گفتم: خداحافظ من تواين شهر كلي رفيق دارم اگر بفهمند من هتل ام از دستم ناراحت مي شوند رضا داخل محوطه هتل بود آهي كشيد وگفت :آخرش كار خودت را كردي گفتم :آره

امشب پيش داريوش معمار

فرداشب كوروش كرم پور

 پس فردا شب محمد تنگستاني

عجب بچه هاي عاشقي دارد آبدان؟!

رضا ديد نمي تواند جلودارم باشد آهي كشيد وگفت: باشه بيا برسونمت

در ميان راه از زندگي مي گفت او عاشق آبدان بود مثل خيلي هاي ديگر مثل شعرهاي آبداني كوروش .

دربه در دركوچه هاي آبدان به دنبال كوروش كرم پور

گفتم رضا كوروش گفته قهوه خانه ملوان ام

خيلي جاها رفتيم كوروش نبود زير لب با عادت شاعرانه اي كه داريم با خودم غرولند كردم گفتم رضا جان برو تو كلي مهمان داري من اينجا مي مانم گفت دمت گرم ككا . . .. . . . .

سربحث كه باز شد گفتم رضا چرا نمياي تهران؟ اونجا برات جاي پيشرفت هست تو آدم توانايي هستي واقعا او توانا بود تازه به جمع روابط عمومي هاي وزارت نيرو پيوسته بود ولي نيروگاه آبدان را در ميان شركتهاي وزارت خانه به سطح بالايي رسانده بود

گفت :علي مگه ميشه آبدان را تنها گذاشت ما با چنگ ودندون آبدان را نگه داشته ايم نسل ما مسئوليت خيلي سنگيني داره

اين جمله جمله تازه اي نبود اين صحبت هميشه گي كوروش كرم پور/ داريوش معمار ومحمد تنگستاني است

رضا مدام به ساعتش نگاه مي كرد از انتهاي كوچه شبح كوروش كرم پور رويت شد .كوروش خيلي خسته بود رضا احوالپرسي كرد ورفت لحظه رفتن گفت: علي به كوروش بگو خيلي دوستش دارم

خانه شاعرانه كورش كه رسيديم تلويزيون برنامه داشت رضا مجري بود مثل اينكه كلي با تاخير برنامه را اجرا كرده بود ولي مثل هميشه لبخندي داشت

 

واينك ماجراي مرگ رضا ؟!

رضا جان دلتنگم

حالا مي دانم چرا آبدان بزرگ است واقعا بزرگتر از تهران چون جوانان لايق وشايسته اي چون رضا سهيديان در خود پرورش مي دهد رضا زرنگ تر از اين حرفها بود كه به تهران بيايد

اكنون او در خاك آبدان آرميده است ومن هيچگاه باور نمي كنم هرچند كه با مرگ هر عزيز قسمتهايي از انسان خاك مي شود