غمگينت نمي شوم  اكنون كه مي خواهي آتش بگيري

تاملي در اشعارعلي الفتي

عنوان :هواي هرات شاعر:علي الفتي نشربوتيمار1388

 

فيض شريفي ،شيراز پاييز1390

 

اين ششمين آلبوم شعري وداستاني علي الفتي  است كه شامل 46 شعر تقريباكوتاه سپيد است.دررگه هاي شعري اين شاعر ديدگاه اومانيستي همراه باغمي شيرين وعميق سايه مي زند .درمقدمه همين دفتر تصويري اندوهناك ديده مي شود كه كودكي ونوجواني اورا درهم پيچانده است «: در كودكي  / در روستا/ سگ پيري رابراي مرگ/به بيرون از ده مي برديم و / روي زمين مي كشانديم /موهاي پهلويش /بريده بريده روي جاده شني جامي ماند/گفتم :/چيزي نمي خواهي /تا در اين لحظات برايت انجام دهم/با چشمهاي خيس/وگلوي خشك/گفت:/برايم كمي پارس مي كني ؟!» اين قطعه پراز تفهيم وتحقير شخصيت هاي انساني وترحم است كه تمامي نظرگاه هاي شاعررا تصوير مي كند قطعا بقيه اشعار شاعر اين همه ساده وصميمي در برابر مخاطب قرار نمي گيرد.هرچه دراين دفتر پيش مي رويم لايه هاي چندگانه شاعرانه غليظ تر وپرملاط تر مي شودوفضاي گرگ وميشي آن درتركيب هايي نمايان مي شود كه گاهي بن مايه هاي شاعرانه آن را تيره ترمي كند .تركيب هايي چون:نيلوفرهاي كال،دانه هاي سياه برف،ناخن گلها،سيم هاي سكوت،تنبوردردناك گلو،گريه هاي سرگردان ،صبح گرم خاكستان،ابرهاي پيربي علف،غروب نيم سوخته ي رود،طعم غروب،خواب هاي پرداخته،پرواز غروب دره ها،غربال كهنه گي،گيسوان سنگين صخره ها،گوزن هاي اين اسفند،كلمات پيچيده درافريقاي زني كولي،لگام جويده ي مادياني پير،ترافيك اندوه،دندان تازي دست هاي تو،تلخي لب هاي بادام،تدفين پاييزو.. . . . . . .

اين تركيب هاي تصويري ،تشبيهي واستعاريپراز پارادوكس ها وحس آميزي هاي ساختارشكنانه است كه باعث تامل وتعلل خواننده در بازنمايي اشعارمي شود.   

آنچه اين تصويرها به ما الهام مي دهد،نشانگرشاعري ست كه اين جهان را وومحيط پيراموني خود را خيلي هم زيبا نمي بيندواژگاني چون كال،برف،ناخن گل،سكوت،اندوه،دندان هاي تازي وتلخي لب  هاي بادام وتدفين پاييز حالتي دياليتيكي دارد وتضادي كه درجهان شاعر ديده مي شود واورا از درون مي جود.

عنوان كتاب «هواي هرات » شايد خواننده را به عصرساماني ببرد :

چنين آورده اندكه نصربن احمد اتفاقي يك سال هواي هرات كرد هواخوش بود وبادسردونان فراخ وميوه ها بسيار وانگور درنهايت شيريني ،ودرسواد«آبادشهر »صدوبيست لون انگوريافته مي شد كهريك از ديگري لطيف تر ولذيذ تر........

چهارسال براين شيوه برآمدونصربن احمدساماني هواي هرات درسر اوبود وعشق هري دردل او بود ،سران لشكر به رودكي گفتند :پنج هزار دينار به تومي دهيم صنعتي(طرح ونقشه)كن كه پادشاه از اين خاك حركت كند كه دل هاي ما آرزوي فرزند همي برد وجان ما از اشتياق بخارا همي برآيد.رودكي قبول كرد كه نبض امير بگرفته بود .فهميد كه با نثر با اودرنگيرد(تاثيركافي نمي گذارد)روي به نظم آورد .اوچنگ برگرفت ودر درپرده ي عشاق آغازكرد:

بوي جوليان آيد همي

ياديارمهربان آيد همي

 

اي بخارا، شاد باش وديرزي

ميرزي توشادمان آيد همي

 

مير سرواست وبخارا بوستان

سرو سوي بوستان آيد همي

 

چون رودكي بدين بيت رسيد اميرچنان منفعل گشت كه از تخت فرود آمد وبي كفش وشلوار ،پاي درركاب خنگ نوبتي آماده آورد وروي به بخارا نهاد.......  

اين حكايت گويا هيچ مناسبتي با هواي هرات الفتي شاعر ندارد هرچند اگر به فاكت وقرائني درشعر رجوع كنيم ،ته مانده هايي از اين واقعات را مي توانيم به نظاره بنشينيم و آن كلمه (بي آهنگي)دراين قطعه باشد گويا شاعر درتريايي نشستهاست وتصويري از فصل تابستان تلخ وغمگيني را حكايت مي كند وبرروي يك ميز يك نفره غمباد گرفته است ولقمه اي درگلوش گيركرده است و تلخي لب هاي بادام را مزمزه مي كندومحبوبي كه اورا تنها گذاشته است واو تابستان وپاييز را درهمي حال سپري كرده است .شاعر درپايان اين واقعه هرات را شهر هرت ناميده است كه هيچ كامي نگرفته است وهيچ آهنگي به گوشش نخورده است تا اورا راهي بخارا كند: « تابستان ها را درهرات يادگرفتم /وگيسوان هرزم را درآسياب/قواعد دستوري زبانم را كه مي جوم/فرياد مي كشم ازلذت لقمه اي درآخرين گلو/مشتم بزن به اين فك اضافه/پاييز تلخي لب هاي بادام بود و/درچيدن ميزهاي يك نفره مهارت داش/هميشه درتريا آهنگ هاي خصوصي پخش مي كرد و /درمراسم تدفين مسافران حضور داشت/اواخر هرات شهر هرت شده بود/با تابستان از روزن سوزني گذشتيم /به ميزهاي گذشته /درتدفين پاييز در بي آهنگي»ص 43

اين هواي خالي وغروب نيم سوخته از او تصوير مردخسته اي را به رخ مي كشاندكه تمامي غروب هاي جهان را به همين شكل در خود مي گوارد .

.اودرترانه ها طراوتي نمي بيند واگر آهنگي مي شنود،بوي وداع از آن به مشام مي رسد.درددوري برتنبور دردناك گلوي شاعر فشار مي آوردوگويا اودر هر كناروگوشه اين جهان گمشده اي دارد : «گفتم: چرا اينگونه مي روي /گفت: وارونه ديدن تو/واين كه زمين سقف آسمان است /تامردگان عبوركرده انداز سوراخهاي جهان /اين گونه درختان ريشه هايي رها هستند/آن روز رفت /با همان دستها /طوري كه دست از پا نمي شناخت »ص 25 شعرهاي الفتي نظرورزي با قوه ونيروي تخيل است .تقريبا ازكنايه وتشبيه ومجازها واستعاره هاي دست مالي شده مي گريزدواگر تشبيه كهنه اي به چنگ اش بيفتد با توانمندي شاعرانه خود به آن حياتي دوباره مي بخشد .

شعراو حاوي ديده ها،انديشه ها وعواطف تازه است كه به شكل صورتهاي خيالي به ماوراي اين جهان خاكي پرمي كشد .هنراودربه كاربردن تركيب هاي تازه ي تضادها وشناورشدن درتيرگي ها درواكاوي ورطه هاي سياه تر شب ،زنده ودلشاد مي شود.امرسن آمريكايي مي گويد«اگر به صليب كشيدن ها ودوزخ ها نبودند نقاشان چه مي كردند

ياشاعران وقديسان چه مي كردند ؟اين توازن معجزه آساي زيبايي واشمئزاز ،شكوه درخشش دردنياي هميشگي است» جلد سوم تاريخ نقدجديد،رنه ولك ص 231

اگر شاعر از ابرهاي پير بي علف وگيسوان تلخ دختران ايل وتلخي لب هاي بادام واز تاريك فروردين و...... حرف مي زند طبيعي است «تنها وفقط /عشق غير طبيعي بود/كه آنهم كاملا طبيعي است»ص 55

كاملا طبيعي است به علت آنكه شاعر چون عنكبوتي است كه بالهايش را در درون تاريكي فرو مي كند ودر مركز شبكه تارهايش با طعنه وطنزي فطري جلوس مي كند ودغدغه هاي انساني را آرام وبي اعتنا ،سنگدلانه وصف مي كند.درپس اين طعنه ها نيرويي شوم واهريمني توانا ،زهرآگيين وفريبا ونامرئي كمين كرده است ووبا شيطنت وانبساط خاطر وشعف تخم شروفتنه مي ريزد تا درپي آن براين جهان نا متوازن وتاريك وهيولاي درياي ژرف حافظه را به سطح بياورد وامواج خود را نمايان سازد : «ستاره هاي پر از ظهر /به طاقتي كه ندارم از شب/  دراين بندر بارافتاده بربارانداز/زناني روي دريا /چراغ ها را منتشر مي كنند /به ياد درياي مر بي پري را/زگيل هاي آب دردناك /...

چگونه نقل كنم ترا اي حمل /اي عش مغروق درلاي لجن/... اي موجم اي موج/اي رودم /اي رود»ص 66

شعر الفتي زنجيره انفجارهاي به دقت طرح ريزي شده است.انفجاراحساس وانديشه اي كه در واقعيت هاي نوستالوژيك بيروني ودروني شاعر بيرون مي ريزد.شاعر از امري عيني دريافت هاي تزلزل ناپذيري دارد كه به شدت با زندگي پيوند دارد .اومرتبا در ابژكتيو وسوبژكتيو نقب مي زند: «براي آن رنگ رفته ام/،مي روم/روي آن رفته /آن شيراز فقط من /مي روم نفت مي شوم /درهزاره اي ديگر/دوباره برمي گردم وگناه مي كنم/بي گناه تراز من/مي سوز/در شبي چون چاه بيژن /گناه من /اي منيژه نبودي/ درتاريك من»ص 8

شعرها درعين آنكه روي رگه هايي از واقعيت هاي گزنده حركت مي كند به شدت دروني اند وتوانايي شاعر درآن است كه بسيار رندانه وشاعرانه از عادت هاي مالوف وملموس غبارزدايي مي كند : «باشد باشد لب/ فرو مي بندم /غمگينت نمي شوم /اكنون كه مي خواهي آتش بگيري »ص 9

غريزه اي پويا واحساسات متراكم وهارموني محكمي دراشعار شاعر وجود دارد كه خواننده را از تاثيرات كرخت كننده ي مفاهيم مبتذل كه شعر سپيد به نحوي گرفتار آن شده است دور مي كند.علي الفتي شاعري است كه بعدها از او بيشتر خواهيم شنيد.

منبع سايت برزخ،روزنامه نگاه شيراز