شنبه، ۲۳ اردیبهشت 1۳۹۱

   گفت وگو با علی الفتی:

 ساده نویسی ونام شاعراني بزرگتر از اشعارشان

  علی حسن-زاده

اشاره: علی  الفتی، متولّد ۱۳۵۶ در سرپل ذهاب کرمانشاه است. کارشناسی علوم ارتباطات، کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی، شاعر، داستان¬نویس، منتقد و محقّق. او به دو زبان کُردی و فارسی می¬نویسد. از آثار او می¬توان به «خاکستری» (شعر فارسی / ۱۳۸۱)، «راخ» (شعر فارسی / ۱۳۸۳)، «گه رمه شین» (شعر کردی / ۱۳۸۷)، «به روایت دوربین روسی» (مجموعۀ داستان / ۱۳۸۷)، «هوای هرات» (شعر فارسی / ۱۳۸۸)، «سانه‌ناو / شعر دو زبانه» (۱۳۸۹ / کُردی ـ فارسی)، «آنها از مرگ ترسیده بودند» (شعر فارسی / ۱۳۸۹) و... اشاره کرد. آنچه می¬خوانید، متن گفت¬و¬گوی من با علی الفتی دربارۀ آراء و آثار او در حوزۀ شعر آوانگارد فارسی وکردی است

.

جناب آقای الفتی، از آنجا که شما یکی از شاعران دهۀ ۸۰ بوده¬اید؛ به اختصار در باب چگونگی اشعاری که در دهۀ مذکور، تولید و عرضه شده است، توضیحی بفرمایید

.

ـ دهۀ هشتاد، پایان رفتار عمودی یا آغاز رفتار افقی در شعر و زبان فارسی است. برای اظهار نظر در خصوص این دهه، باید نگاهی اجمالی به گذشتۀ شعر داشت یا حداقل بعد از نیما؛ هرچند این رفتار با مرگ شاملو آغاز گردید. این دهه، برخلاف دهه¬های گذشته، دارای وضعیّتی متفاوت بود و پس لرزه¬هایی از رقابت¬های شعری، برای تثبیت افراد یا گروه خاصّی صورت گرفت امّا این رفتار فئودالی، ادبی، سال¬ها است که در جهان رنگ باخته است و حتّی جایزۀ مهمّی همچون نوبل نیز از کیفیّت هنریِ صرف برخوردار نیست و بسیاری از نام¬گذاری¬ها هم چنگی به دل نزد. شعر از پایتخت خاصّی برخوردار نبود و شعر فارسی در قسمت¬های مختلف کشور، نسبت به گذشته یا حداقل دهۀ هفتاد به قوّت خوبی رسید و عملیاتی شدن خروج شعر از تهران، بر خلاف دهۀ هفتاد در این دهه صورت گرفت؛ به هر حال این نام گذاری¬ها برای بیان راحت مسائل در مقاطع زمانی است و فاصلۀ زمانی کوتاهی است، نمی¬شود با ده سال، به بررسی کارنامۀ یک زبان پرداخت؛ هرچند، خیلی از شاعران به اندازۀ یک دهه نیز دوام نیاوردند و این مسئله¬ای مهمّ و چالش¬برانگیز است. در گذشته با دوره یا عصری خاصّ مواجه بوده¬ایم امّا امروز، همه چیز فرق کرده است؛ البتّه اصراری نیز بر این تقسیم¬بندی نیست. ولی اتّفاقات مهمّی رویداد که گاهاً از ساحت شعر خارج می¬شد. بی¬شک این همه تغییر و مسائلی از این¬دست بر مسئلۀ اصلی که شعر است تأثیرگذار است؛ با قیاس ساده¬ای می¬توان به این نتیجه رسید که شعر یا شاعر در گذر زمان است که ماهیّت واقعی و قابلیّت¬های بروز پیدا می¬کند. من اعتقاد دارم دهۀ هشتاد، وضعیّتی دموکراتیک و چندبعدی داشت و همین روند ادامه پیدا می¬کند؛ برخلاف دهۀ هفتاد که سیری هیجانی بود و رسانه نیز وضعیّتی بی¬تجربه را داشت؛ هرچند این آسیب در دهۀ هشتاد به شکلی الکترونیکی و بی¬در و پیکرتر مشهود بود امّا بحث، بر سر شعاری است که خیلی از شاعران در دهۀ هفتاد به آن پایبند بودند و با کارد و چنگال شعر را برای همدیگر تقسیم کرده بودند؛ شاعرانی مدّعی و البتّه گاهاً توانمند که دریغ دولت مستعجل بود و نامی از آن اسامی نیست و کوچی بی¬بازگشت از شعر را آغاز کرده¬اند و این یعنی خط بطلان به آراء و قطعیت¬هایی که گاهاً صادر شده بود و تنها معدود شاعرانی پا به عرصۀ دهۀ هشتاد گذاشته¬اند که در آن دهه خوب نوشتند و هنوز پویا و زنده¬اند؛ به عنوان مثال در این دهه بود که شاعرانی از ژانرهای مختلف همچون رؤیایی، باباچاهی، چالنگی، ضیا موحد و. . . شعرشان درک شد و سیمایی دیگر از شعرشان در این دهه نمایان شد؛ در مقابل این جریان نیز، شاعرانی در این دوره به پایان کار خود رسیدند؛ هرچند این ادّعا را قبول ندارند و با تکثّر نشر سعی در ماندگاری خود را داشتند؛ شاعرانی که نام هایشان دیگر خیلی بزرگتر از شعرشان میباشد؛ با سیر اجمالی به این اسامی توجّه کنید، احمدرضا احمدی، محمّدعلی سپانلو، سیدعلی صالحی، شمس لنگرودی و... متأسفانه در ایران هرکس چند کتاب منتشر و در چند مجله شعر، ولو بی¬کیفیّت حضور داشته باشد، دیگر شاعر است، ولو اینکه تا آخر عمر ننویسد امّا قاعدتاً نباید چنین باشد؛ امّا در دهۀ هشتاد، کسی به دنبال نخبه¬پروری نبود، هرچند نخبه¬گانی داشت امّا فرق شاعران نخبۀ این دهه با دهۀ هفتاد در این بود که نخبه¬هایش از گارگاه شخص خاصّی پا به عرصه ننهاده بودند که همه شبیه هم و هرکدام  با هم از شاعری دست بکشند؛ این عادت بدی است و این مسائل تا به امروز مانع از حرفه¬¬ای بودن شعر فارسی شده است. البتّه قابلیت¬های زبان فارسی و ایرادات خاصّ آن هم بماند. متأسفانه شرایط خوبی نیست؛ شاعرانی ضعیف با ایجاد شبکه¬ای قوی در صنعت نشر، رسانه و جوایز ادبی سعی در تحریف واقعیّت شعر و شاعری در ایران را دارند. دهۀ هشتاد، شاعر بد و شعر بد نیز زیاد داشت و این مسئله، شرایط ویژه¬ای برای شاعر خوب است و می¬توان گفت چرخه برای آزمون و خطا مهیا بود.
جناب آقای الفتی، به نظر می¬رسد که شعر شما در دهۀ هشتاد، به لحاظ نظری و نیز عملی، به همان میزان که نسبتی را با ژانرهای شعریِ برخاسته از جریان¬های شعر آوانگارد فارسی، مانند: شعر حجم، موج ناب، و... برمی¬سازد؛ به همان میزان نیز در تقابل با ژانرهای شعریِ برخاسته از جریان¬های شعریِ محافظه¬کار فارسی مانند: ساده نویسی و... قرار می¬گیرد. نظرتان در این باره چیست؟

ـ ببینید مسئله¬ای در ادبیّات فارسی وجود دارد که برگرفته از نگاه¬های آنارشیستی یا همه¬پذیری شعر است. شعر فارسی، طیِّ این نیم¬قرن، اردوگاه شکست¬خوردگان از مسائل سیاسی، اجتماعی واقتصادی بود یا کنج عافیتی برای سرخوردگان از این مسائل امّا چیزی که در این میانه جدّی نبود یا حدّاقل کم بود خود شعر بود و شعر به ابزاری برای نشر سرخوردگی¬های مذکور مبدل شده بود؛ ولی  این مسئله، برای نسل ما که با وضعیّتی دیگر و جهانی¬تر مواجه بودیم، خیلی متفاوت بود؛ هرچند منکر اشتباهات هم نسلان خود نیز نیستم، البتّه نمی¬خواهم نگاهی دانشکده¬ای به ادبیّات داشته باشم که این مسئله خود یکی از موانع پیشبرد شعر فارسی است و شاید هم شعر فارسی از این جبهه بیشترین شکست را متحمّل شد یا بحثی دیگر که شارحان و منتقدان و گاهاً شاعران به آن دامن زدند، بکار بردن نظریّات جامعه شناختی یا فلسفی و هر مقولۀ دیگر هنری در شعر بود ولی غافل از این مسئله که نظریّات جهان اندیشه و علوم مختلف برای همیاری و ارتقاء شعر یا ابزاری کمکی بود امّا در ایران شعر را دست¬وپا بسته در اختیار این آراء و نظرات نهاده و تازه به این زوال هم افتخار می¬کردند؛ هر شخص بی¬سوادی از راه می رسید، برای اعلام حضور و روز مبادا، چند نظریّه از هایدگر، دریدا، فوکو و این اواخر بودریار با خود حمل می¬کرد. این مسائل، همه آسیب بود تا تقویت شعر فارسی؛ البتّه من منکر این نظریّات نیستم ولی این دوستان می¬بایست در گام اوّل، خصیصه¬های زبان فارسی که بیش از هزار سال نوشتار دارد را بازخوانی می¬کردند؛ مثل همان کاری که نیما کرد؛ زیرا ادبیّات منثور و منظوم فارسی زایش و خلّاقیّت¬های بسیاری داشته است. و امّا به سوال شما برگردم؛ می¬خواهم این مسئله را مطرح کنم که شعر حجم، نتیجۀ زبان فارسی است و آنها که خوانده¬اند، بیشتر می¬دانند که خود رؤیایی هم مقلّد چه نوع نوشتاری است و البتّه مقلّدی قدرتمند و با سواد و زیاد راه دوری نرفته و برای اهل عقل هم کلّی نشانه و جای پا گذاشته است؛ روساخت شعری او کاملاً ایرانی است و کارکرد خوبی از زبان فارسی گرفته است؛ هرچند به گفتۀ خودش هوسرل، نقشی اساسی در او داشته است؛ ولی من معتقدم که شعر رؤیایی، بدون بیانیه هم، شعر آبرومندی است و ذکر این نکته که رؤیایی آنطور که باید و شاید از عهدۀ شعر حجم برنیامد یا همین نظر را در خصوص شاعران «شعر دیگر» دارم یا «شعر ناب» که احمدرضا احمدی را با آن اندک شعر می شناسم و یا سیدعلی صالحی آن روزها. حالا این وسط، هزار حرف و حدیث هست؛ بعضی از شاعران جدّی دهۀ ۴۰ و۵۰ تغییر موضع دادند یا توان سرایش با این ژانر اساسی را نداشتند، فقط حرفش را زدند. این حادثه، خسارت بزرگی به شعر فارسی وارد کرد و کار را به جایی رسانده است که شاعرانی امروز با مطرح کردن اشعاری کاملاً کودکانه و بدون زیرساخت و روساخت وخلّاقیّتی، به این نتیجه رسیده¬¬اند که راه برون رفت، نوشتن اشعار ساده و بی¬مایه است و اگر کلّیّۀ اشعارشان را پشت سرهم بنویسی پشت وروی یک ورقۀ امتحانی جای می¬شود. این ساده¬لوحی و بی¬مایه¬گی ادبی است که موجب پس¬رفت شعر فارسی شده است و چند نوجوان، هیجانی را پشت سر خود راه انداخته و برای خود ملوک-لطوایفی کاذبی راه انداخته¬اند و صد البتّه که اینان حواشی ادبیّات¬اند. نسل ما، شاعران تجربه¬پذیری بودند. ما کار همه را خواندیم و توانایی خود را با آثار گذشته سنجیدیم و دنبال شعری مطلق نبودیم و فکر می¬کنم کار ما زیر بنایی¬تر بود که خیلی¬ها هنوز در رد یا قبول ما درمانده¬اند، هرچند آنها دوست داشتند که همچون خیلی از دهۀ هفتادی¬ها بازنشسته شویم یا برویم دنبال فیلمسازی، انتشارات، ویزیتوری و... خلاصه اسم شاعربودن هیچ¬وقت از روی شاعر برداشته نمی¬شود؛ حتّی اگر آن شاعر یک شعر نوشته و اثری هم منتشر نکرده باشد و باز اینجاست که شعر تنها می¬ماند

.

جناب آقای الفتی، دربارۀ جایگاه ادبیّات منثور و منظوم فارسی در شعرتان هم صحبتی بفرمایید

.

ـ ادبیّات کهن فارسی از اسناد اوّلیّۀ اثبات زبان فارسی است. این ادبیّات تجربه¬های مختلفی را سپری نموده است. هرچند نثر فارسی بیشتر در خدمت عرفان و ایدئولوژی بوده و تا حدودی هم تاریخ و تذکره، ولی فارسی¬زبانان، ادبیّت درخشانی درحوزۀ نثر دارند؛ شطحیّات منثور فارسی قابلیّت خاصّی از این زبان است. در نثر، سبک¬ها و دوره¬ها با نظم بیشتری نسبت به نظم رعایت شده¬اند. البتّه شعر این قانون گریزی را از ابتدا همراه خود داشته است به نظر من وقتی با زبانی می¬نویسیم خیلی مهمّ است که با تجربه¬های نویسایی آن آشنا شویم. من به دو زبان کُردی و فارسی می¬نویسم و باویژگی¬های این دو زبان تا حدودی آشنا هستم. در شعر منظوم، استعاره هنوز وجه اشتراک شعر امروز و کهن است. هرچند استعاره‌های منسوخی در این دو زبان وجود دارد. ولی شاعران معاصر با ساخت استعاره¬های جدید سعی در به¬روز نمودن زبان و استعاره و در نهایت شعر را دارند. ما کُردها در حوزۀ شعر با توجّه به تنوّع گویشی از استعارات و تشبیهات کهنه و تازه¬ای برخورداریم. من خیلی از این استعاره‌ها را در شعر فارسی به کار برده‌ام و همچنین از زبان نثر فارسی در شعر کردی استفاده نموده¬ام. به نظر من شاعران و نویسندگان فارس زبان، خیلی زود پشت پا به ادبیّات کهن و کلاسیک خود زدند و نتوانستند پل ارتباطی مناسبی بین سنّت و مدرنیته ایجاد کنند در صورتی که در غرب، این روش را اجرا نمودند که زبانشان فاخر و جهانی شد. البتّه دلایل زیادی هم برای این کار داشته¬اند؛ از روزگار غزنویان که با نگاهی دگماتیسم سعی در غالب نمودن فارسی دری بر ایران را داشتند تا تفکّرات پان ایرانیستی رضاخان، این دو نگاه، زایش ادبی را از زبان فارسی گرفت و حقِّ زبان شیرین فارسی ادا نشد. به همین خاطر هر شاعری در طول تاریخ این زبان با تکیّه بر فرهنگ و دانش خود موفّق بوده است نه با اتّکا به دانش و فرهنگ  این زبان، نظامی، خاقانی، مولانا و حافظ مثال مناسبی هستند. البتّه به استثنای سعدی که شیرۀ این زبان را با قدرت مکیده است و یا حتا نیما که بنیان¬گذاری بزرگ برای شعری دیگر در زبان فارسی است. البتّه این بحث بیشتر زبان¬شناختی است و چون ارتباط مستقیمی با شعر دارد، نمی¬توان به سادگی از کنار آن گذاشت. زبان¬شناسان برای بررسی و تاریخ و تأویل یک زبان، ابتدائی¬ترین و در عین حال مستدل¬ترین اسنادشان شعر است

.

جناب آقای الفتی، به نظر می¬رسد که شعر شما در مجموعۀ شعر «راخ»، نسبتی را با اشعار برخاسته از جریان¬های شعر آوانگارد فارسی که در دهۀ ۷۰ (شاعران موسوم به دهۀ ۷۰) پدیدار شدند، برمی¬سازد. در این مورد نظر شما چیست؟

ـ ببینید من شاعر تجربه¬پذیری هستم و دوست دارم همیشه شاعری جوان تلقی شوم و زیاد اهل حواشی شعر و ارتباط گرفتن¬های غیر ادبی نیستم واگر رابطه¬ای هم وجود دارد از خود شعر بوجود آمده است. درک من از شعر و هستی، درکی زیرساختی و معنایی است. البتّه اگر به معنای غفلت از زبان نباشد. در اغلب آثاری که منتشر کرده¬ام، این دغدغۀ معنایی مشهود است. معمولاً پایبند ژانر خاصّ و تعریف شده ای نیستم. دربارۀ مجموعۀ شعر راخ هم باید عرض کنم که این مجموعه متأسفانه ناقص منتشر شد؛ چون بخش عمده و اصلی کار حذف و بخشی هم در اثر کم¬تجربه¬گی خودم از بین رفت ولی در اینکه با جریان شعر دهۀ هفتاد همخوانی داشت با شما موافقم؛ بالاخره من کارم را در آن دهه شروع کردم و چون شهرستانی بودم و می¬بایست در آن دهه، تهرانی می¬شدی تا به بازی راهت بدهند امّا دویژه‌گی در این مجموعه بود که مورد توجّه دو طیف بود؛ ویژه‌گی اوّل، نگاهی طنز و پارودیک در مجموعه به چشم می¬خورد که گاهی تنه به تعریض هم می¬زد و کام شاعرانی همچون باباچاهی را شیرین کرد تا جایی که در یکی از آثارش از شعر این مجموعه تضمین کرد و افرادی دیگر که پس از چاپ این کتاب بیانیه دادند و چند کتاب که با این سبک و سیاق منتشر شد و ویژگی دیگر، بومی¬گرایی کُردانه¬ای که در این مجموعۀ فارسی صورت گرفت و تلفیقی از آوا و و معنای بومیّت کُردی و فارسی بود. خیلی¬ها هنوز دوست دارند من به آن سبک و سیاق بنویسم ولی در مقدّمۀ کوتاه کتاب اشاره کرده¬ام واقعیّت است که آن روحیّه از من سالهاست که کوچ کرده است. . . دریغ

.

جناب آقای الفتی، آیا شعر شما در مجموعۀ شعر«هوای هرات»، به لحاظ ساختاری، نسبتی را با اشعار مجموعۀ شعر «راخ» برمی¬سازد و یا اینکه شما در مجموعۀ شعر «هوای هرات» کوشیده¬اید، ساخت¬مایه¬های جدیدی را در فرآیند تولید شعرتان مورد توجّه قرار دهید

.

ـ من قبلاً هم در مورد کتاب هوای هرات صحبت کرده¬ام و هنوز به این حرفم اعتقاد دارم که مجموعۀ شعر هوای هرات مجموعه¬ای از اشعار ایرانی است. من به این زیرساخت فرهنگ ایرانی و قابلیّت زبان فارسی اهمیّت خاصّی می¬دهم و اعتقاد دارم زبان نیز همچون معنا دارای روساخت و زیرساخت و دانش و کارکرد و توانایی است و در کتاب آنها از مرگ ترسیده بودند نیز این روند را ادامه دادم و سعی در شناخت شعر ایرانی دارم با زبان و معنای ویژه¬اش و برای خودم دلایلی دارم که جدا از بحث (شعر یک مسئلۀ جهانی است) ما هم جزئی از این جهان¬ایم و قابلیّت این دو زبانی که با آن می¬نویسم (کردی و فارسی) می¬تواند بیشتر از وضع موجود باشد. به سوال شما برمی¬گردم کتاب راخ تجربه¬ای بود تا جدّی¬تر به شعر فکر کنم. البتّه هنوز به دلخواه نرسیده¬ام احساس می¬کنم، می¬شود بهتر از این نوشت و با این وضعیّت است که شعر موجود می¬شود. هرچند در ایران، قرائت¬های زیادی از چگونگی شعر می¬شود ولی وقتی به افراد مطرح کننده توجّه می¬کنم متوجّه می¬شوم این نگرش¬ها به بلوغ نرسیده¬اند و مشکلات و محدودیّت هایی دارند آنها که کمتر صحبت کردند و به شعر چسبیده¬اند موفّق¬ترند

.

جناب آقای الفتی، در پایان اگر دربارۀ چگونگی اشعار مجموعۀ شعر «آنها از مرگ ترسیده بودند» نکته¬ای به نظرتان می¬رسد، بفرمایید

.

ـ این کتاب ادامه همان رویکردی است که من در شعرهایم دارم .تجربه ای تازه تر ، نگاهی شهودی(البته نه عرفان) با معانی سورئال و زبانی تا حدودی آرکائیک. این مجموعه را اشعاری کوتاه تشکیل داده اند که هر شعر بطور مستقل توانایی وقابلیت خود را نشان می دهد .نگاه بومی ومکانیت غرب ایران ،تاحدودی باورهای کهن، زبان اشعار نیزجا افتاده تر از هوای هرات است از سویی دیگر نیز من بیشترکوتاه نویس هستم وراحت ترام چون شعرمن کمتر از اضافات وحتی تشبیهات معمول برخورداراست وبیشتر با استعاراتی تازه می نویسم واین کهن الگو استعاره نویسی را خیلی قبول دارم از استعاره می توان ساختاری بیرونی با تلفیق زبانی بوجود آورد وتعادلی بین زبان ومعنا ایجاد کرد .البته در کاری که در دست نشر هست این مسیر نوشتن را پخته ترازگذشته  می بینیم

.    

منبع : روزنامه آرمان روابط عمومی مورخه بيست وسوم خرداد نود ويك