هياكل بو
1ـ هياكل بو
از اضلاع كه خسته شده ام باشم
اضلاع ازمن خسته اند باشند
ناخواسته اگرقرار گرفته باشند
اين من و اضلاع باشيم
تا تن به اين رعايت
كه باعث ما شد
زاويه هايي كه خودرو بوده اند
و گياهاني كه روي سينه ام روييده اند
فوج فوج زنان
بر موهاي خشك من دخيل مي بندند
تمام چپ اي زن در خواب در سفيدي سنگ
هنوز صداي مرده ي مو مي آيد در گلوي بو
خواستن من باش با استخوان هاي چيده ي مو
اي او
اي او اي او
اي او
۲ـ حلاج
چوب هاي پاره
در دشت هاي شهر
به ميدان آمده اند
وپرانتزهاي فراوان
در متن هاي جامعه حضوردارند
از آن است
كه دوستان صبحگاهي
در صورت خويش نشسته اند
و دف هاي رها شده
از دست هاي فراوان
در نهايت به شهادت مي رسند
آتش چوبهاي پاره
با بوي خون
هنگامي كه دستهاي فراوان
به سنگ و كلوخ نشستند
با صورتهاي تك
و تنها سرخ
ـ این دو شعر که در مجله نوشتا، شماره ششم، اسفند 86 چاپ شدند.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 8:25 توسط علی الفتی
|