هياكل بو


1ـ هياكل بو
از اضلاع كه خسته شده ام باشم
اضلاع ازمن خسته اند باشند
ناخواسته اگرقرار گرفته باشند
اين من و اضلاع باشيم
تا تن به اين رعايت
كه باعث ما شد
زاويه هايي كه خودرو بوده اند
و گياهاني كه روي سينه ام روييده اند
فوج فوج زنان
بر موهاي خشك من دخيل مي بندند
تمام چپ اي زن در خواب در سفيدي سنگ
هنوز صداي مرده ي مو مي آيد در گلوي بو
خواستن من باش با استخوان هاي چيده ي مو
اي او
اي او اي او
اي او

۲ـ حلاج
چوب هاي پاره
در دشت هاي شهر
به ميدان آمده اند
وپرانتزهاي فراوان
در متن هاي جامعه حضوردارند

از آن است
كه دوستان صبحگاهي
در صورت خويش نشسته اند
و دف هاي رها شده
از دست هاي فراوان
در نهايت به شهادت مي رسند

آتش چوب‌هاي پاره
با بوي خون
هنگامي كه دست‌هاي فراوان
به سنگ و كلوخ نشستند
با صورت‌هاي تك
و تنها سرخ

ـ این دو شعر که در مجله نوشتا، شماره ششم، اسفند 86 چاپ شدند.

دردیدن


I
گنجشكهاي خنديدن
نمي روند از سيم هاي سكوت
در برف هاي باران

II
در گورستان كابل
گوري گرم در بغل ام مي خوابد
بي اعتناي برفـــابه هاي هيمال

III
در مراسم تحويل روح ما
خاري به پاي كودكي نرفت
حتاهاي بيكار دست هاي شان را كشيده اند از آزار
دندان هاي درديدن     بر لب هاي گزيدن
و خاك را به تو سپردند در شماره هاي آخر پاييز
نه مرگ آن نبود كه تورا گرفت
در آن گير و گرفت
مرگ اينجا مانده است
          اين روزهاست
                 
                  در اينجا

ـ چاپ شده در مجله بايا. تابستان ۸۶