گه‌رمه‌شین منتشر شد




 

مراکز عرضه کتاب «گه‌رمه‌شین» در استان کرمانشاه:

شهر کرمانشاه:

کتاب فروشی نیما / هاشمی
سینا کتاب / سعید زنگنه
کتابفروشی پرهام
کتابفروشی کتیبه
کتابفروشی شریعت
خانه کتاب
جهاد دانشگاهی

شهرستان‌های استان:

سرپل‌ذهاب: دو دکه مطبوعاتی واقع در چهارراه میر احمد یا آقای حمیدرضا حاتمی
گیلانغرب: آقایان سعید عبادتیان و شهریار امینی / انجمن ادبی بانان
کرند غرب: آقای فرهاد کریمی، مسئول انجمن ادبی شهرستان
قصرشیرین: آقای سیاوش حیاتی (درحال ارسال)

متاسفانه جهت شهرستان‌های دیگر استان، استان کردستان، شهر تهران و کردستان عراق به علت استقبال مناسب کتابی در دسترس نمی‌باشد مگر در صورت مرجوع بودن از سوی مراکز مذکور یا چاپ مجدد کتاب که تا پایان مرداد ماه نسبت به رفع این مسئله تصمیم و اقدام خواهد شد.

در پایان از  همه به خاطر تمام لطفی که در خصوص نشر این کتاب به من داشتند سپاسگزارم و از ته دل می‌گویم:

بچه‌های کرمانشاه مرا شرمنده خود کردند

اي رود آرام پس از اين تو نوازشگر اش باش

سوگ نوشته اي براي دوست ام منصور بني مجيدي

 

تصوير اول:

 

غم واندوه كه وجودت را مي گيرد تازه يادت مي افتد آن دوست كه كنارت بود نمي خواست هيچ وقت غمگين ات كند . حتي اگر ديشب را در منزل مظاهر شهامت با نان ونمك سپري كرده باشي و در هواي حيران گم نشده باشي .ياد هزار خاطره گمشده تا دريايي كه ترا مي خواند

خيلي راحت است غافل از ترافيك تهران اگر در اول شهر فرياد بكشي منصور واكبر وداوود صدايت را مي شنوند و همه شهر دوستان من كه شهره آفاق اند به دوستي ومهمان نوازي را به نيك مي شناسند 0

 در باريكي كوچه اول مردي با موهاي جوگندمي نشسته بود عكس اش را قبلا در مجلات ديده بودم گفتم آقاي اكسير؟

گفت:شما و . . . .. . . .

شب در خانه اكبر وصميميت سفره اش براي من كه اهل گرماي داغ سرپل ذهابم وطعم  برفابه هاي دالاهو را چشيده ام وشگوني كه پيراهن سياه ام نداشت . . .

شب نشيني آستارايي ها صفايي داشت منصور بني مجيدي واصغر موحد وداوود ملك زاده وحرمت خانواده هايشان و شبي زيبا بود

گفتم آقاي اكسير مي خواهم شب لب دريا بخوابم زير آسمان خوشبخت آستارا وشن هاي نرم ساحل  لب دريا خوابيدن و خوابديدن  فلس ماهيان خزر و خيال سرزمين پر گهر

وصبح با صداي دريا وعظمت حنجره منصور :

بيدار شين بچه ها سيما صبحانه رو آماده كرده

 

 تصوير دوم:

 

ميدان انقلاب در  شب سرد زمستاني با مازيار نيستاني و رضا شمسي ومردي تنومند كه از انتهاي خيابان بدبخت مي آمد ما امروز را با هم بوده ايم  با خسته گي هاي عليشاه مولوي وبچه هاي خوشبخت شعر امروز ايران در صداي هنوز جوان سيمين بهبهاني واخم پدرانه ي علي اشرف درويشيان و قراري كه به قراري نرسيد

به رضا ومازيار گفتم چه تصوير زيبايي از منصور است اينكه وسط خيابان در اين هواي سرد در خط اتوبوس برعكس ماشين ها چون يلي مستدام راه مي رود گفت بچه مواظب باشيد ومن هم امشب مي روم آستارا وهراسناكي آن شب در كوچه هاي امير آباد وسراسيمه به خانه فرهاد گوران  رفتن وچاي نيمه شب فرهاد با سكوت عجيب

 

تصوير سوم

 

اين بار نه براي ديدار است ونه سفر نه براي شادي است ونه شيون حس عجيبي است اين كه براي ديدار دوستي بروي كه مي خواهد بميرد داريوش مهبودي مي گفت : تاجي كاغذي برسرش مي گزاريم و. . . . .

پيوسته صداي حزن آواز فرامرز سه دهي واشك هاي گاه به گاه چشمهاي دوستان .وبغض سنگين عليشاه .سكوت بكتاش آبتين .بي حوصله گي رضا قنبري كه خاطراتي دارد

وشبي ديگر در ساحل آستارا با دستهاي مهربان داريوش معمار كه هميشه باعث دوستي است وعصبانيت وكلافه گي موسي بندري

 شب محزون ساحل آستارا نغمه هاي كردي وخسته من به ياد آن روزگار كه دلم در بند بود   پيش از آمدن به آستارا شعري نوشته ام ومريم بانو گفت حتما در آستارا بخوانيدش

در جاده پيوسته صداي معشوق مي آيد كه مي گويد .مرا بي تو به سر آمد زندگاني . . . .. . . .. .

 ديگر از هيبت اندام منصور خبري نيست وگاه وبيگاه اشعار تركي اش را نثار جمع پريشان ما مي كند

 

تصوير آخر:

 

غريبانه پشت پنجره روبروي ميدان مصدق كرمانشاه با حزن هميشه گي اين پنجره هق هق گريه هاي دوستان و اينكه مي گويم مريم بانو بيا امشب را به نام منصور گريه كنيم به چه كسي بايد تسليت بگويم به هيچكس - اصلن تسليت يعني چه ؟

منصور همچون حلاج لحظه لحظه كاستن جسم خود را نظاره مي كرد وهيچگاه لب از عشق وشعر فرونبست وزيبا سرچوب پاره راسرخ مي كرد

 

 

علي الفتي /كرمانشاه تابستان 87

 

 

 

 

سعيد عبادتيان ويك كار بزرگ فرهنگي

 

 نوشته علي الفتي

 

 

در سرزميني كه شعر به گويش اش غنيمت است وگذشته پريشان وادبيات مفقوده اي دارد نمي توانيم به يقين عدم هنر وشعر وانديشه را انكار كنيم به ويژه اين كه ردپاي اين فرهنگ را در ادبيات فارسي وسوراني وحتي هورامي ديده باشيم

كار به جايي رسيده بود كه ارزانترين اشعار با حرص ولع بسيار مخاطبان مصرف مي شد تا اينكه نسل جوان ما با عزمي جزم دوره ي درخشان در ادبيات كلهري برجاي گذاشته وروز به روز براين حركت عظيم افزون مي گردد وبه حق شايسته است كه از بانيان اين حادثه ميمون به نيكي ياد كرد

شايد كمي دير شده است مثل هميشه كه خيلي دير است ولي نه-  براي هيچ اثري تاريخ مصرف تعيين نكنيم مخصوصا حركات بسيار پسنديده   

مدتي نيمه طولاني است كه اثري تصويري از شاعر بزرگ ونجيب كلهر سعيد عبادتيان در بين سرزمين زاگرس منتشر شده است كه علاوه بر شعرهاي بسيار زيبا وعرفان طبيعي خاص سعيد عبادتيان انگاره هاي بزرگ ويادمان هاي ونشانه هاي فراموش شده ي سرزمين مان احيا شده است و بي شك براي تك تك ما كه در دامان پاك طبيعت اين سرزمين نشو ونما گرفته ايم  سرشار از خاطره وحس نوستالژي است  در اين فيلم عظمت كوهستان وچيره گي طبيعت كلهر واشيا

 بي جاني كه هنوز در وجود ما زنده اند جاريست

در اين فيلم ساز زيباي (بلور) كه مختص اين منطقه است بالندگي مي كند يا صداي هوره خاني بسيار باستاني مردي كلهر با عظمت  حنجره اش صداقت و اقتدار هنر در سرزمين مارا به اثبات مي رساند

شعر سعيد هماره سرشار از تصوير است و واژگان فخيم كلهري با تراش مناسب وچينش منطقي دلبري مي كنند واز سويي ديگر براي اشعار تصاوير مرتبطي ساخته وپرداخته شده است  كه حركتي بسيار زيبا وآموزشي براي نسل امروز كه غربتي با طبيعت ايلياتي پيدا كرده است و آينده گان كه وارث اين فرهنگ اند مي باشد

ساخت اين مجموعه زيباي فرهنگي بي شك زمان وهزينه زيادي براي شاعر دست تنهايي آنهم با امكانات محدود در شهرستاني مرزي داشته بسيار ارزشمند است وجاي تاسف مثل هميشه هيچ عوايدي از فروش اين مجموعه شامل عبادتيان نمي شود هر چند كه او وخيلي از شاعران امروز  چشم بر درآمد از سوي  شعر بسته اند  به هر حال اين وظيفه شاعر نيست كه وقتش را صرف بازتواني رسوم فراموش شده نمايد وتنها لطف عبادتيان عاشق به سرزمين ماست ووظيفه دوستاني ديگر است كه بهره هاي بيشتري برده اند مثلا امور فرهنگي شهرداري ها يا فرمانداري ها و شوراي شهرهاوادرات ارشاد بايد چنين حركاتي را انجام دهند   تا امروز هم چنين بوده  براستي كي اين موسسات دست به چنين اعمالي زده اند جز صدور يك مجوز آنهم به سختي . به سعيد عزيز وهمكاران او تبريك عرض نموده واين حركت بزرگ در اذهان مردم  باقي خواهد ماند