اخطاريه
خوب بود و مرا خوب فهميده بود
در بين چيزي نبود
جز جاني و چند ترانه فولكلور
كه شبهاي زير زمين اجاره اي را برداشته بود
ديگر نه ؛ جاني در ميان نيست
تا سوگندي از اعماق من بيرون جهد
گريه هاي سرگردان در غربت اين اتاق
دستهايم را در لباس ها مي شويم
و ظرفها را در دستهايم
نامه اي كه از راه رسيده بود
يادي بود از گذشتگان
در صبح گرم خاكستان ميراحمد
مادرم شيرش را در گوشم ريخت
و گفت :
زنهايي كه مي ميرند ديگر خواهرند
دست زدن به قبر زن ممنوع
خواهرم چيزي نگفت
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 7:32 توسط علی الفتی
|