از دريا
گاو دریا
از دريا گاوی آمد
در گوشم خواند رفت
هميشه با خودم میگويم
كاش گوشـم زبـان داشـت
تا آن شنيـدههـا را بازگو كند
لالههای لال و آهنگری كه در انتهای گوشم
حفرهای داشت، چكش میزد بر سندان دردناكم
در سبزهزارهای دريا
گاوی در من میچرد با دندانهای هنوز شيریاش
گاو من خلاصهی هفت گاو لاغر يوسف
در نيل خواب
چاپ شده در مجله نوشتا.شماره چهارم
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۶ ساعت 12:0 توسط علی الفتی
|