پير پيراهن من با چهره‌ای نور خورده كه كودكی بيش نيست
در پيراهن‌های پير من
خيره به نيمرخ تاريک و روشن
در بوی عرق‌های مردانه

زير بغل‌ام را بگير ببر بدور از شهر مرا
شيخ من نمی‌توانم بچرخم
در اين خانگاه كوچک
حلقه دور خودش می‌چرخد
در دف‌های دست دست‌های دف

يك هو بيشتر ندارم در گلو
در گلوگاه گلوی من ياغی تنها با اندوهی ايستاده و از دور
صدای گوشش هوشش را برده است

خالو قربان‌ات بروم اين ميدانچه چقدر صدا می‌‌دهد
اين امواج سرگردان از كدام منبع انرژی‌‌اند
اين دراويش خواب نما
و عروسكی كه كوك شده دور خودش می‌چرخد
كاش بدنام نمی‌شدی‌ايم تو بايد به هوش باشی
با تركه‌ات به من بزن
حالا برای لج كردن ياغی برقصيم. رقص پشت پا:
پای راست پشت پای چپ ـ پای راست ـ زانوی پای چپ
در گلو قبرزنی است كنار چشمه‌ی بزاق من
و تنها با اندوهی ايستاده‌ام
ازدور رقص مردانه‌ی زن‌های روستايمان را می‌بينم
اي مادر دوباره كولم كن ببر مرا بيرون از
نيزارهای نظر كرده‌ی ايل
انگشت زن‌ها هميشه اشاره بود براي نشان دادن پسر ديوانه‌ی تو
و چه اشتباهی است ريختن آب سماور روی زمين آن شب ماه گرفته



پری‌های سوخته
آن نيمه شب در بخش سوختگی بيمارستان بوعلی
در ضجه‌هايشان نفرين بود
و چوب مقدس روی شانه‌ام شكست
ديگر هر چه مرا كول كنی
ببندی‌‌ام به ساقه‌های نی
بريزی روی صورتم آب سوره‌ی جن
بر نمی‌گردم مرا بگذار برو


جن زدگی جدی است