اسرافيل
ابرواني كه شب ها براي من كشيده مي شوند
ازچهره هايي بودند كه چشم ندارند
راست به قامت بو مي ايستند
از جايي كه عشق از تو برمي خاست
آنجا پيش از همه
كلاغي روي شانه هاي من سرفه مي كند
در باغي كه نوجواني زشت مرا ديده بود
اطراف رودخانه چه خبري است
كاسه كوليان را آب برده است
به انتهاي حلق آن آل
كه عالمتاج را را دربيست وبنفشه ساله گي برد
اكنون دمادم در اين شاخ بدم
در تن پر از جراحت هاي عمومي
وفرصت مناسب است براي حجامت فصلي كه هميشه پاييز است
اي ابن وقت ساعت ساعت توست
كه چند است؟
افكار زنبور هاي پس از آن همه نيش
عسلي است كه بايد بخورم به سفارشي كه كولي ام مي كند
وهرچه به هم نزديك مي شويم تر مي شويم
تو بيشتر نيشم مي زني و متوجه مي شوي
كه چقدر زشتم
و باغ را برداشته است شكل كريه نوجواني دسته جمعي من
ابرواني كه با سرمه ي مادرم مي كشم
حكايت از چشمهاي زيبايي است
كه دسته جمعي در باغ گم كردم