خوابگاهي پر از خيابان
برايم بگو
در آن خيابان راه نمي روي كه چه ؟
خوابگاه دانشجويي تا سربازاني كه سرك نمي كشند ديگر چه ؟
هيچ /كجاي دنيا نيستي
نه در آگهي هاي بزرگراهها نه در زير نويس سريال هاي هميشه گي ما
هميشه ما از جايي شروع مي كنيم تكراري است
براي خيابان و خوابگاه ...................كه ...........
گريه هاي گرم در نبودن تو نبودي
و اينكه هر رنگي بپوشي به تو دارد مي آيد حالا چه وقت رفتن توست ؟
پتوهاي مرا پلنگي است ماده هنگام خواب
در روي ماه عصباني هميشه ي تو
و حلواي تنتناني خورده شده براي كم كردن اشياء روي تو
زير چه كسي هستي اي قالي روزي روي دار با دستهاي دختري
قالي جان خودت را نكش از روي زمين بعد از تو زير من
سطح خاك آلودگي هايي است از آن قبيل قالي ها خياباني
و سربازاني روي ديوار خوابگاههاي . . . . . . . . .
پاییز ۸۴
از مجموعه در دست نشر بریده ای از یک مرگ/با بیش از دو سال انتظار مجوز نشر