آذر ماه تلخ ترین ماه زندگی من است
ماههای سال هرکدام به نام عزیزی است مثلا تیرماه مرگ فریبرز .مردادماه خودکشی نوروز و شهریور مرگ حشمت و.......
اما این آذر ماه واین روزها در چهار سال پیش سرمای شمال شهرتهران .ولنجک .بیمارستان طالقانی ومرگ غریبانه همسرم ناهید وروزگار تلخی که پس از مرگ او طی شد .
بعضی اندوه ها را نمی شود با صراحت نوشت چون به خیلی ها برمی خورد ونهایت من محکوم همیشه گی ام .برایم مهم نیست به پاییز فکر می کنم به آذرماه به بانوی آذر وصداقت ومعصومیت او به روزگاری که خداوند تنها رفیق من بود به خداوند پاییز فکر می کنم به دردهای زجر آور و جملات موهوم مرگ که از لب های خشک ناهید زمزمه می شد /آری این است روزگار من
شبی آمد و چنین گفت: چنان هم زود نبود؟!
وباقی تاریخ چون خواهد گذشت که نیز نام او نبشته نیاید در این تالیف قلم را لختی بر وی بگریانم واز نظم ونثر بزرگان که چنین مردم وچنین مصیبت را آمده است باز نمایم تا عشقی باشد مرا وخوانندگان را. . . . . . . .. . .(تاریخ بیهقی)
آذر
مسواره چنان رنگ مي زند
كه هوش از آتش گرفته باشند
در رفتار آهو
ياس مي زند شاخه ي ارژن
به چكاچك رفته ي دوشاخ
نه چنان هم زود نبود
فرو رفتن مرگ در صميم قلب
9/9/87 کرمانشاه