(... وباقي تاريخ چون خواهد گذشت كه نيز نام او نبشته نيايد درين تاليف قلم را لختي بروي بگريانم واز نظم ونثر بزرگان كه چنين مردم وچنين مصيبت را آمده است بازنمايم تاعشقي باشد مرا وخوانندگان را) تاريخ بيهقي
مرگ شاعر در روزتولدش
من بايد چه بنويسم !؟درست ازهمان لحظاتي ست كه حرفي براي گفتن ندارم واين تنها موقعيت براي ناتواني كلمه است ،حادثه به حدي جانكاه وبهت انگيز است كه تمام كوچه هاي شهر را اندوه گرفته است
روي صندلي هاي پلاستيكي كوچه شاهد هفتم نشسته ام به خيلي چيزها فكرمي كنم ذهن ام سرشار از بغض وسكوت است
خانه روبروي خانه احمد عزيزي است اينجا كوچه اصلي شعر سرپل ذهاب است خانه براي من هزار خاطره دارد در اين خانه در اتاقي كه درب اش به حياط باز مي شد بيش از پانزده سال است كه رفت وآمد دارم شادي ها، شيون ها، عيد نوروز، نذر عاشورا و . . و. .
اين خانه يادگار دوستان من است فريبرز لطفي،نوروزفرجي، و.....
شب هاي گرم سرپل ذهاب درپايان به خانه حميد منتهي مي شد خانه با سفره اي ونمكداني با غلظت بالا، وامروز مراسم ختم مريم حاتمي دختري كه هيچ گاه لبخند از لبانش نرفت و رفت . . . .
ديگر حرفي براي گفتن نيست انگار همه چيز تغيير كرده پلاكاردهايي كه نام مريم را برآن نوشته اند هم بسيار غمگين اند
خواهرم مريم ! چرا اين كوچه به اين حال وروز افتاده است ؟چرا لبخند ساكنانش متوقف شده است من اشراف كامل برمرگ دارم زبانش را بهتر از هركسي مي فهمم ولي اين نوع ديگري از مرگ است من بعد از مرگ ناهيد در هيچ مراسم شادي شركت نكرده ام و سياه حميد برتن داشتم كه در جشن عقد تو ومريم شركت نكردم ولي قول دادم كه در جشن عروسي تان خواهم آمد –ببين چقدر خوش قول ام ... آمده ام
برادرم امير!
اين باد داغ كه از سمت غسالخانه مي آيد مرگ است اين صداي شيهه باد آخرين شعر ناسروده عروس توست به فكر فرو نرو در فكر توبرف مي بارد وزمهرير اين بغض فرو برده تاوان سنگين سالهاي عاشقي ست نيازي به گريه نيست اين سكوت كشنده تر از مرگ است (مرگ آن نبود كه تور را گرفت /درآن گيرو گرفت /مرگ اين روزها ست /دراينجا جامانده است)
امير جان سكوت نهايت لطف پروردگار است
[بي شك مريم حاتمي وامير محمدي نامهايي ماندگار در حافظه اهل عشق خواهند بود ،تازه آغاز ماجراست مريم نمادي كامل براي دختران شهر من است او انساني توانا با پشتكاري فوق العاده بود كه رفتار ونوع زندگي اش مي تواند سرمشق تازه اي براي زنان منطقه درروياروي با مشكلات زندگي ورفتارهاي متحجرانه وگاها مردسالار باشد درباره شعراش همين كافيست كه بهترين غزلهايش را زير بيست سالگي اش سرود ومجموعه شعرش را دانشگاه با افتخار منتشر نمود درمدارج علمي نيز پا در مرحله اي گذاشته بود كه نهايت اش پيروزي تا آخرين مرحله در بهترين دانشگاه ايران بود اما دريغ كه مرگ باسليقه تر از زندگي ست )
خداحافظ بانوي مهربان شعرمریم
علي الفتي 31/3/89
سه گانه مرگ
جشن تولد برآسفالت داغ اتوبان
براي دو اسطوره جاودان ايل كلهر مريم حاتمي واميرمحمدي
1-(پدر)
غرور پدر اين گونه كه
به آن پرداخته است نخواهد ماند
گفت:
دخترم مرگ
نه گنجشكي ست كه برايت از پرواز بگيرم
نه چيناب برفاب است كه از چشمه برايت بچينم
مرگ زردآلوي خرداد است
سقوط مي كند برسنگ و سنگفرش
دخترم !
منيژه مرگ بودو سوگند سه ونه ساله ام
ديگر جز به جان تو 0 0 0 0
2- (داماد)
نه هراس چارشنبه دارم وخرداد
مست از بوي اكاليپتوس و باد سام
به جيغ گرماي ظهر
عروس مي آورم از تهران
شاباش شاباش عروس
شاباش شاباش عبدالباسط و مداح اهل بيت
شاباش شاباش زنان سرچوپي در گرمشين
شاباش شاباش –
جنازه مي آورم ،عروس مي آورم،
برف شادي مي زنم بر رطب مضافتي
بر چارشنبه مرگ درطعم انسولين
3- غساله خانم
افهم يا مريم !بنت حلوان
لا تخف ولا تحزن – بخند در عكس بيست ومرگ سالگي
بخند به سوزش ساده سرنگ وسفيدي قند
بخند به داماد شلخته ي بي كراوت و ادكلن
كل بزن
نقل ونبات بريز بر تابوت
كلللللللللللللللل كلللللللللللللللللللل
عروس عطر سدر!
به حناي ماليده بركف دست سوگند مي خوريم
به كتاني جامانده در حواشي اتوبان تهران سوگند مي خوريم
اما باور اين مرگ را هرگز
تنها قاصدك هاي رها
دراطراف جاده ها شنيده بودند